تبليغاتX
متی ترانا و نراک؟

سلام!

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته الواسعة؛

اما بعد...

با عرض پوزش فراوان از دوستان محترم،

اگر خدا بخواهد امتحانات خردادم، تا بیستم طول می کشد؛ در این مدت امکان دارد کمتر خدمت برسم. اکنون نیز که آمده بودم نت، یک دفعه ای به ذهنم رسید یک پست بنویسم.

بگذریم:

راستش این روز ها خیلی حال و هوای عجیبی دارم، خیلی ها می گویند این حس و حال مقتضای سن ِ آدم است، اما اصلا قبول ندارم. این را نمی توانم انکار کنم که در این سن، به علت تغییرات فراوان مخصوصا در روح آدم و شکل گیری شخصیت، انسان نباید ناراحت نباشد... اما علت اصلی ناراحتی ها و مشکلات و درد ها و رنج ها که همچون یک شبح وحشتناک (که فکر درباره اش انسان را می لرزاند) روح انسان را می خورد، غفلت ها و لغزش هاست. آری! حقیقت این است که می خواهیم خطاهایمان را با سرگرمی های کاذب بپوشانیم. به خدا قسم روشی که دنیای غرب در پیش گرفته همین است و شکی نیست که انتهایش هیچ و پوچ است؛ چرا به عنوان یک انسان نباید حداقل نگاهی به بالای سر خود بیندازیم!؟ اکنون می بینم اطرافیانم را، دوستانم را که تمام ناراحتی هایشان را می خواهند با گوش کردن به فلان آهنگ یا نگاه کردن به فلان تصویر جبران کنند. خیلی دلم به حالشان می سوزد! حداقل یک مقدار از خودت بیرون بیا، شاید بهتر از این هم وجود داشته باشد. اما مطمئنم این ها نمی توانند از خدا فرار کنند؛ شک ندارم روزی انسان های عابدی از آب در خواهند آمد؛ چون سرگرمی های کاذب (یعنی سرگرم شدن به دنیا، یعنی فرار کردن از خدا) اگر به منظور ارضای انسان صورت بگیرد، نتیجه که نخواهد داد هیچ، بلکه نتیجه ی معکوس می دهد. می بینم کسانی را که خدا در زندگی شان نیست، زندگیشان را لجن گرفته. گویی در یک باتلاق گیر افتاده اند و برای فرار سعی می کنند بیشتر دست و پا بزنند اما هر چه چنین کنند بیشتر فرو می روند؛ آیا نباید حداقل به خدایی که تمام حیات من، تمام زندگی من، تمام هستی من در قبضه ی قدرت اوست، یک نگاهی بیندازم؟ آیا لااقل نباید بیندیشم که من چرا آمده ام و به کجا می روم و این آمد و رفت من چه حاصلی خواهد داشت!؟ (درست مانند یک گوسفند!! )

اگر یک نفر سر راه شما پیدا شود و هر روز هزار تومان به شما بدهد، آیا شما نمی گویید چرا این کار را میکنی؟ حداقل یک تشکر از او نمی کنید؟ خدایی که از عدم بوجود آورده و مسیر تکامل را هموار ساخته و می گوید «و اذا سئلک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان فلیستجیوا لی و لیومنوا بی لعلهم یرشدون» (بقره، 186) آیا نباید محلی به او گذاشت؟ وای وای وای از غفلت هایمان، وای از لغزش هایمان! وای از کوتاهی هایمان! چقدر از مسیر دور شده ایم... فکر می کنیم به آخر دنیا رسیده ایم... افسوسا... خدایی که از ما بی نیاز است، چه دلیلی می تواند داشته باشد که دعوتمان کند و با رحمتش راه را هموار سازد و با غفرانش هدف را مشخص سازد و با قربش امیدوارمان سازد و بعد هم سریع الرضا گردد؟ کمی تفکر کنیم... دوستان عزیزی که شیفته ی فرهنگ غرب شده اند با خود بیندیشند در شهدا! در امام راحل ها، در مرحوم شهید مطهری ها، در شهید بهشتی ها، در علامه طباطبایی ها... چه شد که این ها از خاک برخاستند و از افلاک گذشتند؟ چه دلیلی می توانست داشته باشد؟ چه انگیزه ای داشتند؟  چه شد که هر چه داشتند در این راه دادند؟ چه شد این همه سعی کردند خودشان را به آن نزدیک کنند؟ آیا غیر از این بود که گمشده ی خود را یافتند؟ آیا غیر از این بود که حقیقت بزرگی را در آن پیدا کردند؟

اینقدر در خودمان غرق شده ایم که نمی خواهیم قبول کنیم خدایی که از ازل مسیر تکامل و رشد و نمو مارا اکنون مهیا ساخته، از ما توقعاتی دارد که همه اش برای خودمان است! بیایید این حصار تنگی را که به دور خود کشیده ایم و نمی گذارد حقایق را ببینیم پاره کنیم. بیایید از این محدود شدن در خود بیرون بیاییم و ببینیم که چگونه قلبها با یاد خدا آرام می گیرد. بیایید بفهمیم آنهایی که با نماز شب انس گرفته اند حاضر نیستند لحظه ای برای غیرخدا کار کنند. بیایید توبه کنیم. ببینیم چگونه «اسمه دواء و ذکره شفاء» است...

 

 --------

 

ببخشید بیشتر  منظور من متوجه یک نفر و یا شایدهم چند نفر بود؛ انشالله خودش (یا خودشان) متوجه بشوند.

از این که نتوانستم به وبلاگ دوستان سر بزنم بسیار شرمنده.

راستی اگر وقت کردم یک پست درباره ی فلسفه آفرینش، آنچه به ذهن قاصرم می رسد و آنچه از اساتید دارم در وبلاگ جستجوی خدا می نویسم. (برای دوستانی که خیلی سوال می کنند).

راستی سرور خانوم! خبرا زود می رسه هااااااا! از کجا می دونستید رفتم مشهد؟! بله نائب الزیاره بودیم. جای تک تکتون خالی؛ با مدرسه رفته بودم، حتما خاطره هام رو سر فرصت می نویسم. ان شاءالله

مثلا می خواستم یه پست سریع بنویسم، چقدر حرف زدماااااااا!!!

و در آخر اینکه متن مصاحبه جنجالي امام جماعت مسجدالحرام

واااااااااای فردا امتحان عربی دارم؛ ما رفتیم فعلا خدافظ التماس دعا

!! نوشته شده توسط سید سينا | | چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 •