تبليغاتX
متی ترانا و نراک؟

ولادت استاد مطهری مبارک!

 

هشتاد و نهمین سال ولادت شهید بزرگوار و متفکر و فیلسوف و فقیه عالی مقام آقای حاج شیخ مرتضی مطهری قدس سره و رحمةالله علیه خجسته باااااد!!

.......

 

 

 

در سیزده بهمن سال 1298 چشم به جهان گشود... مادرش تعریف می کرد: :«در زمانیکه او را هفت ماهه حامله بودم، در خواب دیدم که در مسجد شهر فریمان در حالی که تمام زنهای فریمان نشسته اند هستم. دیدم خانمی بسیار محترمه و مقدسی با مقنعه وارد شد و دو خانم دیگر دنبال ایشان آمدند، گلاب پاشهایی در دست داشتند و گلاب می پاشیدند وقتی به من رسیدند؛ سه دفعه روی سرم گلاب ریختند. از این ترسیدم که نکند در امور دینی، مذهبی کوتاهی کرده باشم ولذا از آن خانم پرسیدم که چرا سه مرتبه روی سر من گلاب پاشیدند؟ ایشان در جواب گفت : به خاطر آن جنینی که در رحم شماست و این بچه به اسلام خدمتهای بزرگی خواهد کرد».

 

 

 

پنج روز قبل از شهادتش...

همسر شهید تعریف می کرد:

 «ساعتی ازنیمه شب می‌گذشت، که زنگ ساعت مرتضی به صدا در آمد، عادت همیشه‌اش بود، که در تاریکی شب به دور از چشم بنده‌های خدا با معبودش راز و نیاز کند. اما آن شب حال دیگری داشت. صدای گریه‌اش را می‌شنیدم. دلم می‌خواست کمی بلند‌تر حرف بزند. تا من هم بشنوم که مرتضی در دل سیاه شب چگونه او را صدا می‌زند و یا حداقل یاد بگیرم که انسان چطور باید با خالقش صحبت کند. نجوای شبانه‌اش که تمام شد، سر بر بالین نهاد تا کمی آرام گیرد. اما ساعتی یعد یکباره از جا برخاست. نور مهتاب اتاق را روشن کرده بود. پرسیدم: مرتضی چه شده؟ سکوت سنگینی میان من و او فاصله انداخت. التهاب و موج هیجان در نگاهش بود، دلم طاقت نیاورد. دوباره پرسیدم: « مرتضی چه اتفاقی افتاده؟» آرام لب به سخن گشود.

خواب دیدم؛ خواب عجیبی که در باور انسان نمی‌گنجد. من و امام در صحن مسجد الحرام در کنار کعبه ایستاده بودیم. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) به سمت ما آمد من به امام اشاره کردم: آقا فرزند شما هستند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) امام را بوسید بعد به سمت من آمد و مرا محکم در آغوش فشرد و صورتم را بوسید. هنوز گرمی لبهای پیامبر را بر گونه هایم احساس می‌کنم حادثه مهمی در راه است.

پنج شب گذشت، پنج شب به یاد ماندنی، پنج شب ناب از حضور او در میان جمع خانواده، پنج شب آموختن از او که دغدغه اسلام محمدی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) را داشت. پنج شب به اندازه یک ثانیه گذشت و مرتضی مجروح و خون آلود از تیر کینه منافقین در بیمارستان طرفه بر بستر افتاد. زمان به سرعت می‌گذشت وشاید در آن لحظه هیچ کس باور نداشت که او اینگونه ما را رها کند، ما که هنوز تشنه آموختن بودیم، سؤالات مکرر در ذهنم می‌آمد چرا در تمام این مدت نپرسیدم، چرا نخواستم که بگوید. شاید قرنها از تاریخ انسان بگذرد تا چون اویی در عالم ظاهر گردد. چرا نپرسیدم.......؟

زمان ایستاد و مرتضی پر کشید وقتی به خانه رسیدم، پاسی از شب گذشته بود. صدای زنگ ساعت مرتضی برای دعای شبانه‌اش تنها صدای حاکم بر فضای خانه بود. بغض تلخی بر جانم نشست و یکباره به هق هق گریه تبدیل شد. چه بزرگی را در ماه بهشتی، ماه خدا از دست دادیم...

 

خاطراتی از زندگی معنوی استاد

·         تهجد و عبادت

خلوت‏هاي عارفانه و عبادت‏هاي عاشقانه، يكي از مهم‏ترين عوامل موفقيت در زندگي يك انسان مسلمان مي‏باشد. اقامه نماز شب و به ياد خدا بودن در تمام مراحل زندگي، انسان را در تحصيل علم، حل مشكلات و كسب اخلاص و تهذيب نفس ياري نموده و به سوي كمال سوق مي‏دهد. روي آوردن به لذت‏هاي عميق معنوي انسان را از آرامش روحي و رواني برخوردار ساخته و او را با اراده‏اي استوار در مقابل امواج مشكلات و سختي‏هاي زندگي سربلند و موفق مي‏گرداند.

شهيد مطهري رحمه الله در اين رابطه مي‏گويد: «ما يك سلسله لذت‏هاي معنوي داريم كه معنويت ما را بالا مي‏برد. براي كسي كه اهل تهجد و نماز شب باشد، جزو صادقين و صابرين و مستغفرين بالاسحار باشد، نماز شب لذت و بهجت دارد... ما چنين اشخاصي را ديده‏ايم، به لذت‏هاي مادي‏اي كه ما دل بسته‏ايم، هيچ اعتنا ندارند.»

ايشان به عنوان نمونه پدر خود را مطرح مي‏كند و مي‏فرمايد: «از وقتي كه يادم مي‏آيد، من مي‏ديدم اين مرد بزرگ و شريف هيچ وقت نمي‏گذاشت و نمي‏گذارد كه وقت‏خوابش سه ساعت از شب گذشته تاخير بيفتد. شام را سرشب مي‏خورد و سه ساعت از شب گذشته مي‏خوابد و حداقل دو ساعت‏به طلوع صبح مانده و شب‏هاي جمعه از سه ساعت‏به طلوع صبح مانده بيدار مي‏شود و حداقل قراني كه تلاوت مي‏كند يك جزء است. با چه فراغت و آرامشي نماز شب مي‏خواند. حالا تقريبا صد سال از عمرش مي‏گذرد و هيچ وقت من نمي‏بينم كه يك خواب ناآرامي داشته باشد و همان لذت معنوي است كه اين چنين نگهش داشته، يك شب نيست كه پدر و مادرش را دعا نكند، يك نامادري داشته كه به او خيلي ارادتمند است و مي‏گويد: خيلي به من محبت كرده است. شبي نيست كه او را دعا نكند. يك شب نيست كه تمام خويشاوندان و ذي حقان و بستگان دور و نزديكش را ياد نكند. اين‏ها دل را زنده مي‏كند.

آدمي اگر بخواهد از چنين لذتي بهره‏مند شود، ناچار از لذت‏هاي مادي تخفيف مي‏دهد تا به آن لذت عميق الهي معنوي برسد.»

استاد مطهري رحمه الله خود نيز از اين عوامل روح افزا بهره‏مند بود، او آنچنان از لذت‏هاي معنوي سرمست مي‏شد كه نداي نماز شب وي ديگران را نيز متاثر مي‏ساخت. حضرت آيت ا... خامنه‏اي، رهبر معظم انقلاب اسلامي در اين مورد مي‏فرمايد: «مرحوم مطهري رحمه الله يك مرد اهل عبادت، اهل تزكيه اخلاق و روح بود. من فراموش نمي‏كنم ايشان وقتي مشهد مي‏آمد، خيلي از اوقات به منزل ما وارد مي‏شد، گاهي هم ورودشان در منزل خويشاوندان همسرشان بود. هر شبي كه ما با مطهري رحمه الله بوديم، اين مرد نيمه شب تهجد با آه و ناله داشت. يعني نماز شب مي‏خواند و گريه مي‏كرد، به طوري كه صداي گريه و مناجات او افراد را از خواب بيدار مي‏كرد... بله، ايشان نصف شب نماز شب مي‏خواند، همراه با گريه، با صدايي كه از آن اتاق مي‏شد آن را شنيد!... هر شب قبل از اينكه بخوابد گاهي در رختخواب و گاهي هم قبل از ورود به رختخواب قرآن مي‏خواند.»

بي ترديد يكي از مهمترين عوامل توفيق اين عالم وارسته همان دعاها و مناجات‏هاي شبانه بود; بلي:

هر گنج ‏سعادت كه خدا داد به حافظ

از يمن دعاي شب و ورد سحري بود

 

                 

 

·         خضوع و خشوع در نماز

حجت الاسلام والمسلمين سيدمحمد باقر حجتي در يكي از خاطرات خود به حالات معنوي استاد مطهري رحمه الله، اشاره كرده و مي‏گويد: «روزي بر مسجد در آمدم. استاد - با اينكه هوا گرم بود - با عمامه و قبا و عبا در حال اقامه نماز بودند. واقعا نماز اقامه مي‏كردند. شايد به علت آنكه با تمركزي عجيب و خضوع و خشوعي جالب توجه نماز مي‏خواندند، به هيچ وجه متوجه ورود من نشدند. استاد نماز را به گونه‏اي آميخته با توجه و خضوع برگزار مي‏كردند كه حالت ويژه ايشان مرا به خود مجذوب ساخت. به جاي اينكه به ايشان اقتدا كنم، مشغول تماشاي نمازشان شدم. تا از نماز فارغ شدند، ادعيه و تعقيبات و تسبيحات را ادامه دادند. حالي كه از پشت‏سر در نماز ايشان به وضوح احساس مي‏كردم، غيرقابل توصيف است. گوييا قيامت و احوال آن را شهود مي‏كردند و حالت و خشيتي كه ويژه علماي واقعي و خدا آشناست، حتي از قفا در قد و بالاي آن سرو سهي، انسان را مجذوب خود مي‏ساخت. »

 

 

·         تواضع

تواضع يكي از خصلت‏هاي زيباي انساني است و خداوند متعال در كلام وحي فروتني را يكي از نشانه‏هاي بندگان شايسته و صالح شمرده است. شهيد مطهري رحمه الله كه يكي از اين بندگان كمال يافته الهي است، زندگي پربار خود را به اين صفت زيباي انساني آراسته بود.

خاطره زير كه توسط خود ايشان نقل شده است، نشانگر تواضع آن مرد الهي است:

«در دانشگاه شيراز از من دعوت كرده بودند، براي سخنراني. در آن جا استادها و حتي رئيس دانشگاه همه بودند. يكي از استادهاي آن جا كه قبلا طلبه بود و بعدا رفت آمريكا تحصيل كرد و دكتر شد و آمد و واقعا هم مرد فاضلي هست، مامور شده بود كه مرا معرفي كند.

آمد پشت تريبون ايستاد. جلسه هم خيلي پرجمعيت و با عظمت‏بود. يك مقدار معرفي كرد: «من فلاني را مي‏شناسم، حوزه قم چنين، حوزه قم چنان و....» بعد در آخر سخنانش اين جمله را گفت: «من اين جمله را با كمال جرات مي‏گويم، اگر براي ديگران لباس روحانيت افتخار است، فلاني افتخار لباس روحانيت است.»

آتش گرفتم از اين حرف. ايستاده سخنراني مي‏كردم، عبايم را هم قبلا تا مي‏كردم و روي تريبون مي‏گذاشتم، مقداري حرف زدم، رو كردم به آن شخص، گفتم: «آقاي فلان! اين چه حرفي بود كه از دهانت‏بيرون آمد؟! تو اصلا مي‏فهمي چه داري مي‏گويي؟! من چه كسي هستم كه تو مي‏گويي فلاني افتخار اين لباس است؟»

با اينكه من آن وقت دانشگاهي هم بودم و به اصطلاح ذوحياتين بودم، گفتم: «آقا من در تمام عمرم يك افتخار بيشتر ندارم، آن هم همين عمامه و عباست. من كيم كه افتخار باشم؟... ما را اگر اسلام بپذيرد كه اسلام افتخار ما باشد; اسلام اگر بپذيرد كه به صورت مدالي بر سينه ما باشد، ما خيلي هم ممنون خواهيم شد، ما شديم مدالي بر سينه اسلام؟!»

اين عالم فرزانه در برابر روحانيت آن چنان متواضع بود كه هميشه به روحاني بودن خود افتخار مي‏كرد و گاهي آن را چنين ابراز مي‏نمود: «اين بنده همه افتخارش اين است كه، در سلك اين طبقه منسلك است و خوشه چيني از اين خرمن به شمار مي‏آيد و در خانواده روحاني رشد و نمو يافته و در حوزه‏هاي علوم ديني عمر خويش را به سر برده،....»

ايشان همواره روحيه طلبگي داشت و هيچگاه خود را برتر از ديگران فرض نمي‏كرد.

او با آن كه متفكر و فيلسوفي بزرگ بود، كتاب داستان راستان مي‏نوشت و با وجود اعتراض دوستانش با كمال فروتني مي‏گفت: «خود را بزرگ نشان دادن هنر نيست، تلاش در راه هدف مهم است.»

 

 

 

آری ! او کسی بود که حضرت امام درباره ی او چنین فرمود :

 

 

« سال‌روز شهادت شهيدي مطهر است كه در عمر كوتاه خود اثرات جاويدي به يادگار گذاشت كه پرتوي از وجدان بيدار و روح سرشار از عشق به مكتب بود . »

 

 

« او با قلمي روان و فكري توانا در تحليل مسائل اسلامي و توضيح حقايق فلسفي با زبان مردم و بي‌قلق و اضطراب به تعليم جامعه پرداخت . »

 

« مواعظ و نصايح او كه از قلبي سرشار از ايمان و عقيدت نشأت مي‌گرفت ، براي عارف و عامي سودمند و فرح زاست . »

 

««آثاري كه از او هست بي استثنا همه اش خوب است و من کسی را سراغ ندارم که بتوانم بگویم آثارش همه بی استثنا خوب است.»

 

 

 

 

 

پی نوشت:

 

ان الله یری....

 این افتخار ماست که مطهری ها و بهشتی ها از این خاک برخاستند. چه زیبا روزی بود، سالروز ولادت استادمطهری...

آری! او یک انسان کامل بود؛ و هرچه داشت به یمن محبت اهل بیت (علیهم السلام) داشت.

 

مطهری دست راست امام محسوب میشد و حضرت امام بعد از شهادتش فرمود: «من فرزند بسیار عزیزی را از دست دادم و در سوگ او نشسته ام.»

و یا امام در جایی دیگر فرمود : من فرزندی را از دست داده ام که پاره ی تن من بود....

چندی پیش یکی از دوستان (استاد گرامی ام : درسایه سار معرفت) ایمیلی برایم فرستاد که در آن بیست ویژگی از شیخ شهید را ذکر کرده بود... دلم نمی آید شما را از آن مطلب زیبا محروم کنم:

 

هميشه با وضو بود و به این کار توصیه می کرد.

به طبیعت علاقه وافر داشت و گاه ساعتها در نقاط با صفا می نشست و تفکر می نمود.

نماز شب را به پا می داشت.

در حين بیان مطالب علمی آنچنان بود که از اطراف غافل می شد.

شبها قبل از خواب حدود بیست دقیقه قرآن می خواند.

نسبت به انجام فرائض فرزندان نظارت دقیق داشت.

به فقرا و مستمندان کمک می کرد به طوری که برخی موارد آن بعد از شهادتش آشکار شد.

مطالب قابل توجه را در هر فرصت مناسب و بطور منظم یادداشت می کرد.

در حاشیه کتابی که مطالعه می کرد عنوان یا خلاصه مطالب یا اشکالات وارده را می نوشت.

در برخورد با انحرافات فکری، از جو حاکم بر اجتماع واهمه ای نداشت، جو ناسالم را می شکست و گاه با دوستان نزدیک خود نیز در می آویخت.

از جوانی علاقه وافر به شهادت داشت و به افراد می سپرد تا در این باره برایش دعا کنند.(خوشا بر وی، به آرزویش رسید و بالاخره به لقای حضرت دوست دست یافت...)

برای پدر و مادر و نیز اساتید خویش احترام وصف ناپذیر قائل بود.

صدای گریه بلند او هنگام خواندن روضه سید الشهداء ، مناجات شبانه و فوت پدر و مادر مشاهده شد.

بعد از نماز مغرب و عشاء سجده های طولانی داشت.

از شهرت و مرید پروری گریزان بود.

محاسن خود را خضاب می نمود.

از تظاهر چه در امور عبادی و چه در امور اجتماعی و سیاسی به شدت پرهیز داشت.

بسیار متین و پر هیبت بود و در عین حال در موارد لزوم مزاح و نکته پرداز بود.

عبارت « افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد » را در قنوت و هنگام ذکر گفتن زیاد قرائت می کرد.

به دستگیری های خداوند ایمان داشت و شرایطی که دشمنان کار را بر او سخت می کردند صبور و امیدوار به امدادهای الهی بود.

 

 

 

 

 

من خودم با کتاب های استاد خیلی انس گرفتم، به طوری که حتی کتابی رو که دارم می خونم، صبح ها با خودم می برم مدرسه و هر فرصتی رو غنیمت می شمرم برای خوندن.(مثل زنگ تفریح)

راستی اینم بگه که : و لاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاءعند ربهم یرزقون ؛:پس مطهری زنده است!

خداوند او را غریق رحمتش گرداند.... ان شاءالله

سایت هایی که در زمینه ی شناخت استاد مطهری می توانند موثر واقع باشند:

 

_ نسیم مطهر (خیلی عالیه ، پیشنهاد می کنم حتما عضو شین.)

 

_ پایگاه شهید مطهری

 

_ علم بالقلم

 

سایت های دیگه ای هم می شناسم، اما مثل این سه سایت نیستند که فقط درباره ی شهید مطهری باشند، پس به همین ها کفایت می کنم.

 

 

یادم می آید چندشب پیش استاد را در خواب دیدم..... این که چه دیدم ، بماند !

به هر حال افتخار می کنم که در وصف چنین مرد بزرگواری می نویسم....  

 

ربنا تقبل منا انک انت السمیع العلیم

 

درود خداوند بر روح پاک و مطهرش....

 

 

 

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | شنبه دوازدهم بهمن 1387 •