تبليغاتX
متی ترانا و نراک؟

در عشق تو حالی است که فانی شدنی نیست...

بسم الله الرحمن الرحیم

اجرک الله یا صاحب الزمان

در روایت است حضرت ابراهیم خلیل (ع) بر سرزمین کربلا گذر نمود. پای اسب او بلغزید و خلیل بر زمین افتاد و خون از جبین او بر محاسنش جاری گشت. خلیل در تحیّر فرو ماند. جبرئیل نازل شد و ابراهیم را پریشان و در خون دید. گفت: ای خلیل ترا گناهی نبود که چنین پیش آمد. بلکه اینجا کربلا است و در این سرزمین فرزند آخرین پیامبر، به ظلم کشته خواهد شد و خون مطهرش بر زمین جاری خواهد گشت.

چنین است که آدم، نوح، ابراهیم و محمد (ص) بر خون وعده داده شده حسینی (ع) گریستند تا اینکه در سال 61 هجری خون موعود جاری شد.

 

هر که دارد هوس کربلا ... بسم الله ...

 

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | جمعه بیست و هفتم آذر 1388 •

الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا...

بسم الله الرحمن الرحیم

آنان که علی(ع) خدای خود پندارند

کفرش به کنار، عجب خدایی دارند...!

ابن ابی الحدید معتزلی (دانشمند معروف اهل سنّت) در ذیل خطبه‌ی 212 نهج البلاغه می‌گوید:

این خطبه از عمقی عجیب برخوردار است و حاوی الفاظی بلیغ، مشکل و فصیح است که اگر کسی این فصل از نهج البلاغه را بررسی کند خواهد فهمید که آن‌چه معاویه گفته است که: "علی بلاغت را برای قریش بنیان‌گذاری کرده" صحیح گفته است.

و سپس می‌گوید: اگر تمام فصحای عرب در جایی جمع باشند و این خطبه بر آنان قرائت شود شایسته است همگی به خاک افتاده سجده کنند! همان‌طور که قرآن سوره‌هایی دارد و در آن سوره‌ها آیاتی است که اگر خوانده شود باید سجده کرد، علی بن ابی طالب (علیه‌السلام) هم خطبه‌هایی دارد که یکی از آنها همین خطبه است که اگر آن را برای خردمندان فصیح و بلیغ و کارشناسان فصاحت و بلاغت بخوانند آنان باید سجده کنند!

[علامه طباطبایی (ره) در این مورد می‌فرماید: ابن ابی الحدید گزاف نگفته، زیرا اگر سجده است برای کلام خداست و همان محتوای قرآنی است که به صورت خطبه‌های علی - علیه‌السلام- در آمده است، سجده در حقیقت برای کلام خداوند است نه برای کلام مخلوق او. (حکمت نظری در نهج البلاغه/استاد معظم جوادی آملی/ص 51)]

و در جایی دیگر سوگند یاد می‌کند و می‌گوید: به آن مبدئی که همه ی امت‌ها بدان سوگند یاد می‌کنند، قسم یاد می‌کنم که:

من این خطبه را از پنجاه سال پیش تاکنون، بیش از هزار بار خوانده‌ام و هر بار که می‌خواندم برایم تازگی داشت و مطلب جدید و موعظه‌ای تازه در قلبم پدید می‌آورد، و ترس و وحشت و بیداری عمیقی تمام وجود مرا می‌گرفت و در اعضای پیکرم لرزشی می‌نشست. هر زمان که در محتوای آن دقت می‌کردم؛ به یاد مردگان از خانواده و دوستانم افتادم و چنان پنداشتم که من همان کسی هستم که امام در لابه لای این خطبه توصیف می‌کند. چقدر واعظان و خطیبان و فصیحان در این زمینه سخن گفته‌اند و چقدر من در برابر سخنان آنها به‌طور مکرر قرار گرفته‌ام، اما در هیچکدام از آنها تأثیری را که این کلام در دل و حالم می‌گذارد، ندیده‌ام.

 

   مولای ما امام صادق – علیه آلاف التحیه و الثناء – می‌فرمایند:

«آیا گمان می‌کنی خداوند عزوجل روزی را با حرمت‌تر از روز غدیر خلق کرده است؟

لا والله، لا والله، لا والله»

روز غدیر روز اکمال دین است. روزی که خداوند سبحان فرمود امروز راضی شدم که اسلام دین شما باشد. چرا؟ چون آیینه تمام نمای خدا، مولای متقیان و امیرمؤمنان علی علیه‌السلام  رسما به عنوان جانشینی پیغمبر معرفی شدند.

افسوس که تاریخ درخشان اسلام را سیاه کردند ... آن کسانی که از همه زودتر به مولا تبریک گفتند و بیعت کردند و با عبارات "بخ بخ لک یا علی" اظهار ارادت می‌کردند، همان‌ها اولین کسانی بودند که ولایت را غصب کردند...!

با عرض تأسف مجبورم  به مناسبت این عید قسمتی از تاریخ اسلام را زیر سؤال ببرم!

 اجتماع در سقیفه باطل بود! :

 در آخرین لحظات عمر شریف پیغمبر (ص)، آن هنگام که پیامبر تقریبا حالت عادی نداشتند، حضرت درخواست کاغذ کردند و فرمودند که می‌خواهم برایتان آن چه را که موجب سعادت است بنویسم. همه می‌دانستند پیامبر باز هم می‌خواهد روی قرآن و عترت تاکید کند. فلذا خلیفه دوم با کمال بی شرمی و وقاحت گفت:این مرد (تب دارد) و هذیان می‌گوید. حسبنا کتاب الله! توجه بفرمایید تا ببینید در این سخن تناقض فاحشی وجود دارد. خلیفه‌ی دوم از طرفی می‌گوید کتاب خدا ما را بس است و از طرفی کتاب خدا می‌گوید: ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا (حشر / 7) یعنی هر چه رسول به شما داد بگیرید و از هرچه نهی تان کرد کناره گیری کنید. ضمن آن که اطاعت پیغمبر خدا به نص صریح قرآن واجب است. (این یکی)

پس از رحلت رسول خدا (ص) عده‌ای در سقیفه جمع شدند و گفتند باید برای خودمان خلیفه تعیین کنیم! (این در حالی است که هنوز امیرالمؤمنین مشغول کارهای کفن و دفن پیغمبر است) آخر سر هم خلیفه‌ی اول را برگزیدند. این اجماع باطل است زیرا اگر قرار است مشورتی باشد همه مسلمین باید حضور داشته باشند در حالی که می‌دانیم سایر بلاد اسلامی به جز مدینه هیچ‌کدام حضور نداشتند و تازه در سقیفه هم همه‌ی شخصیت‌های مدینه نبودند. از طرف دیگر قرآن امامت را از سوی خدا می‌داند (که در این باره در پست های قبلی صحبت کردم). بنابراین‌ به هیچ وجه نمی‌توانیم آن جمع شدن در سقیفه را صحیح بدانیم.(این دوتا)

حال ما فرض می‌کنیم کاری که کردند صحیح بود؛ اما مشکل این‌جاست که اگر این کار صحیح بود پس چرا در مورد خلیفه‌ی دوم این اتفاق نیفتاد و چرا خلیفه‌ی اول  شخصاً خلیفه‌ی دوم را انتخاب کرد؟ اگر قرار است خلفا شخصی انتخاب بشوند پس پیغمبر به این کار از همه اولی بود؟(این سه تا) با این حال پیغمبر هم در مورد جانشین، از خود چیزی نگفت بلکه از خدا گفت و هر چه که فرمود وحی بود. برای اثبات این سخن، فقط کافی است قرآن را باز کنیم و ببینیم چه می‌فرماید:

« قُلْ إِنَّما أَتَّبِعُ ما يُوحى‏ إِلَيَّ مِنْ رَبِّي»(اعراف / 203)

«إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى‏ إِلَيَّ » (انعام / 50)

«وَ النَّجْمِ إِذا هَوى‏ ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى‏ وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى‏» (نجم/ 1 تا 4)

قرآن صراحتاً تمام کارها و سخنان پیامبر (ص) را وحی می‌داند. که فکر می‌کنم سه آیه‌ی فوق برای اثبات این مدعا کافی باشد! (منتها این وحی، یک قسمتی از آن در حد اعجاز است که شامل قرآن است. و قمستی در حد اعجاز نیست که احادیث پیامبر را تشکیل می‌دهد.)

باز هم فرض می‌کنیم کار خلیفه‌ی دوم هم درست بود، این اشکال در مورد خلیفه‌ی سوم پیش می‌آید که چرا باید شورای شش نفره تشکیل شود؟ و چرا هرکس بیشتر از نصف رأی آورد برنده باشد؟ و چرا رأی عبدالرحمن بن عوف تعیین کننده است؟ (این چهار تا)

این‌ها سؤالاتی است که برای هر محققی که در تاریخ اسلام تحقیق می‌کند پیش می‌آید و متأسفانه بی‌پاسخ مانده‌است!

مجهولات بیشتری هم وجود دارد که ذکر آنها خارج از حوصله‌ی این نوشته است.

 

از این‌ها بگذریم؛ خواندن دعای ندبه در عید غدیر استحباب دارد، ملاحظه بفرمایید که رسول خدا (ص) خطاب به امیرالمومنین چه می فرماید: « فَقالَ اَنَا مَدينَةُ الْعِلْمِ وَعَلِىٌّ بابُها، فَمَنْ اَرادَ الْمَدينَةَ وَالْحِكْمَةَ،فَلْيَاْتِها مِنْ بابِها، ثُمَّ قالَ اَنْتَ اَخى وَوَصِيّى وَوارِثى، لَحْمُكَ مِنْ لَحْمى، وَدَمُكَ مِنْ دَمى، وَسِلْمُكَ سِلْمى، وَحَرْبُكَ حَرْبى، وَالاِْيمانُ مُخالِطٌ لَحْمَكَ وَدَمَكَ، كَما خالَطَ لَحْمى وَدَمى، وَاَنْتَ غَداً عَلَى الْحَوْضِ خَليفَتى، وَاَنْتَ تَقْضى دَيْنى، وَ تُنْجِزُ عِداتى، وَشيعَتُكَ عَلى مَنابِرَ مِنْ نُور، مُبْيَضَّةً وُجُوهُهُمْ حَوْلى فِى الْجَنَّةِ، وَهُمْ جيرانى، وَلَوْلا اَنْتَ يا عَلِىُّ لَمْ يُعْرَفِ الْمُؤْمِنُونَ بَعْدى»

و فرمود: من شهر علمم و على دَرِ آن شهر است پس هر كه خواهد بدين شهر درآيد و حكمت خواهد بايد از دَرِ آن درآيد، سپس فرمود: تويى برادر من و وصى من و وارث من ؛ گوشتت از گوشت من و خونت از خون من است صلح تو صلح من و جنگ تو جنگ من است و ايمان با گوشت و خون تو آميخته شده چنانچه با گوشت و خون من آميخته و تو در فرداى محشر بر سر حوض (كوثر) جانشين منى و تو مى پردازى قرض مرا و وفا مى كنى به وعده هاى من و شيعيانت بر منبرهايى از نور با روهاى (نورانى و) سفيد در بهشت اطراف منند و آنها همسايگان منند و اگر تو نبودى اى على مؤمنان پس از من شناخته نمی‌شدند.

 

ابن عباس می‌گوید: از ابوذر شنیدم که گفت: از رسول خدا شنیدم که فرمود: علی قائدالبررة و قاتل الکفره ... علی پیشوای نیکوکاران است و کشنده‌ی کفر؛

سلمان فارسی (رضی الله عنه) می‌گوید: بر پیغمبر وارد شدم و حضرت را در حال دعا یافتم. حضرت دست به آسمان بلند کرده بود و خدا را به علی قسم می‌داد و می‌فرمود: بعلی بعلی بعلی...

و نیز نقل شده در محضر پیغمبر از آیه "واعتصموا بحبل الله..." سوال شد. حضرت دست بر شانه‌ی علی (ع) گذاشتند و فرمودند: حبل الله علی است. اگر نجات و رستگاری می‌خواهید چنگ در دامان علی بزنید.

و حتی در حدیث داریم که خداوند متعال، جبرئیل را برترین فرشته‌ قرار داد زیرا اولین فرشته‌ای بود که به ولایت امیرالمؤمنین شهادت داد.

و باز هم در حدیث است که خدا سنگ عقیق را برتر از دیگر سنگ ها قرار داد چون زودتر به ولایت امیرالمومنین اعتراف کرد.

و مجددا در روایت داریم که پیمان ولایت امیرالمؤمنین در عالم ذر از همه گرفته شده. هم از مومنین هم از اوصیا و هم از انبیا، آن کسانی که زودتر اقرار کردند نبی شدند، آن کسانی که بعد از آن اقرار کردند وصی شدند و آنها که دیرتر اعتراف کردند در صف مومنین جای گرفتند.

این حدیث را به عنوان عیدی از برادر کوچک‌تان قبول کنید که رسول خدا (ص) فرمود: «علیٌ خیر البشر من ابی فقد کفر» یعنی علی بهترین بشر است، هر کس (از دستور وی) سرپیچی کند به تحقیق که کافر است.

 خدا را بر نعمت ولایت شکر گزاریم. چرا که اگر ولایت نبود هیچ چیز نبود؛ نه توحیدی داشتیم و نه نبوتی. اسلام بدون ولایت ناقص است: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي‏ وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً (مائده/3) اصلاً آنقدر اهمیت دارد که اگر پیامبر این کار را نمی‌کرد تمام زحمات 23 ساله‌اش هدر رفته بود: وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه‏ (مائده / 67)

حدیث مشهوری هست از حضرت امام باقر (ع) که می‌فرمایند: «اسلام بر پنج چیز استوار است: نماز، زکات، حج، روزه و ولایت، اما از جهت منزلت و عظمت، ولایت بر تمامی آن‌ها و بر همه چیز مقدم است و برتری دارد.»

پرسیدند آیا در اذان شهادت به ولایت امیرالمومنین جایز است؟ و پاسخ گرفتند که آن روح اذان است.

دوستان! در روز غدیر عملی بهتر از تجدید بیعت نیست... تجدید بیعت با امامی که اگر با وی بیعت کنیم با تمام انبیاء و اوصیاء بیعت کرده‌ایم. غیبت مولای ما به درازا کشیده است... پروردگارا ! رحمی نما ...

مولای ما! غیبت شما طولانی شده است. چقدر مظلوم هستید ... !

به خدا قسم از نوشتن شرم دارم ... ببخشید ... ما را ببخشید ... مولای ما! به حق مادر شهیدتان ،

العجل العجل العجل ...

...و اشهدانک حجة الله انتم الاول و الاخر و ان رجعتکم حق لا ریب فیها

 

 

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 •

الهی! اتوب الیک ...

 

ان الله یری ...

سلام علیکم، همان‌طور که وعده داده بودم، قرار بود مطلبی درباره‌ی برهان‌های وجود خدا بنویسم. البته قرآن وجود خدا را از بدیهی ترین چیزها می‌داند آنجا که می‌گوید: « أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »( إبراهيم : 10) آیا در وجود خدایی که آفریننده آسمان‌ها و زمین است تردیدی هست؟ قرآن یک با یک سؤال کوتاه اما به شدت قاطع، نفٔس انسان را محکوم می‌کند که چگونه خدا را نمی‌بیند؟ یک بنده خدایی بود می‌گفت خدا هست چون من نفَس می‌کشم. حرف بسیار قشنگی است. لذا خداشناسی یک امر فطری است؛ برای نمونه اگر شما کسی را که هیچ گونه تعلیمات خاصی در زمینه خداشناسی ندیده است در جایی مانند بیابان تنها رها کنید خود به خود متوجه نیروی عظیمی می‌شود که این جهان را اداره می‌کند. بد نیست این نکته را یاد‌آور شوم هر دانشمندی، چه ملحد و چه موحد، هنگام کشف یا اختراع یا درس خواندن یا هرکار دیگری از این قبیل، چه بداند و چه نداند، چه بخواهد و چه نخواهد همیشه به این معترف است که بر نظام طبیعت قانون حکم فرماست و هیچ چیزی در آسمان و زمین از حد و مرز خودش تجاوز نمی‌کند. و همه با قبول این اصل است که به کشف علوم می‌پردازند. لذا دانشمندانی که به وجود خالق ایمان ندارند، عملشان با اعتقادشان در تناقض است. قرآن این مهم را این‌گونه بیان می‌کند: « لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً » (آل‏عمران :  83) حقیقتاً چنین است. هیچ چیز در عالَم به صورت اتفاقی یا به تعبیر غلطی که رایج است "شانسی" اتفاق نمی‌افتد. هنگامی که ذرات کوانتومی کشف شد عده‌ای از دانشمندان معتقد شدند برخی از اتفاقات در این عالم تصادفی است. زیرا سرعت ذرات کوانتومی در محیط‌های یکسان (به نظر می‌رسد) به صورت تصادفی و رندم متفاوت است. از جمله کسانی که با این سخن، به شدت مخالفت کرد البرت انیشتین بود که یک بار در بحث‌هایش جمله معروفش را گفت که :‌خدا تاس نمی‌اندازد! امروزه ثابت شده که تغییر سرعت آن ذرات به صورت تصادفی نیست. همچنین است پدیده‌ی جهش که در هسته سلول و در DNA رخ می‌دهد. ضمناً اگر ما چیزی را ندانستیم دلیل بر اشتباه بودن آن نیست. چه بسا آیندگان تمام این‌ها را پیدا کنند. این‌ها چیز تازه‌ای نیست. قبل از این‌که کپرنیک و یا گالیله و یا اشخاص دیگر (الآن یادم نیست) به این نتیجه برسند که زمین به دور خورشید می‌چرخد، هنوز نظریه بطلمیوس یا زمین مرکزی بر اعتقادات مردم حاکم بود. آن‌ها برای توجیه حرکت‌های مختلف سیاره‌ها به مدارهای حامل و تدویر متوسل شده بودند. در زمانی که حرکت رجعی سیاره‌ها شناخته شد عده ای از دانشمندان معتقد شدند در این عالَم بعضی اتفاق‌ها به صورت شانسی روی می‌دهد. حرکت رجعی این است: گاهی از دید ناظر زمینی مشاهده می‌شود سیاره‌ای متوقف می‌شود و چند روز بعد بر خلاف جهت قبلی حرکت می‌کند. این اتفاق خیلی برای دانشمندان پیشین عجیب بود. امروزه ما می‌دانیم این حرکت به این علت است: ناظر زمینی، سیاره‌ای (مثلا مشتری) را می‌بیند که جلوتر از آن در حرکت است. از آن‌جا که زمین به خورشید نزدیک‌تر است پس سریع‌تر به دور خورشید می‌چرخد. و چون سرعت زمین از مشتری بیشتر است بعد از مدتی به آن می‌رسد و  با خورشید در یک راستا قرار می‌گیرند (که به این حالت مقارنه‌ی دو سیاره می‌گویند) در این حالت ناظر زمینی فکر می‌کند مشتری متوقف شده. تا هنگامی که زمین از مشتری جلو زد ناظری زمینی می‌بیند مشتری به سمت عقب حرکت می‌کند. حالا اگر کسی نداند فکر می‌کند هر سیاره‌ای هرجا دلش خواست می‌رود! در آن زمان هم خیلی‌ها چنین فکر می‌کردند. خلاصه این‌که وجود یک چنین نظم و قانون محکمی بر نظام آفرینش محکم ترین دلیل بر وجود خداست. چگونه است که ما یک کوزه را از زیر زمین پیدا می‌کنیم که مثلا مربوط به 2000 سال پیش است مطمئن می‌شویم قبلا این‌جا کوزه می‌ساختند (برای مثال عرض می‌کنم) اما این همه نشانه در آسمان و زمین و در خودمان می‌بینیم به وجود خدا ایمان پیدا نمی‌کنیم؟ چرا این پرده‌های مختلف چشم را که می‌بینیم از عینبیه و عدسی و مردمک و ... و ساختمان عجیب گوش را که مطالعه می‌کنیم و همچنین بقیه‌ی اعضای بدن را  – که اگر هر کدام نباشند مشکلات فراوانی ایجاد می‌شود – به این نتیجه نمی‌رسیم که خدایی که چشم داده خودش خیلی بهتر می‌بیند! یک بار تفسیر سوره بلد استاد شهید مطهری (ره) را گوش می‌دادم. استاد این نکته را وقتی که رسیدند به آیه‌ی « أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ » متذکر شدند.

به طور کلی مادی‌ها در این باره هیچ جوابی ندارند که بدهند. حالا که نمی‌توانند اصل قضیه را انکار کنند سراغ حاشیه‌ها می‌روند. مثلاً می‌گویند محکم ترین دلیل بر اصل وجود خدا نظم جهان است. اما این نظم هنگامی می‌تواند توجیه خوبی باشد که از روز اول همین گونه بوده باشد. اما در ابتدای خلقت هزاران موجود منظم و غیر منظم بوده. موجودات منظم بر اثر سازگاری با محیط باقی مانده‌اند و موجودات غیر منظم از بین رفته‌اند. به همین دلیل ممکن است این نظم تصادفی باشد. به بیانی دیگر: نظم از تکامل به‌وجود آمده. یعنی در ابتدا موجودات نامنظم نیز وجود داشته اند؛ اما آنها چون شرایط بقا نداشته اند به تدریج از بین رفته‌اند. و مایی که در بدنمان نظم وجود دارد باقی مانده‌ایم.

این موضوع را اولین بار داروین مطرح کرد و تا حدودی بعضی حرف‌هایش درست بود. برای پاسخ به این شبهه چند نکته را باید در نظر گرفت:

الف) نظم جهان بسیار وسیع تر از این حرف‌هاست و این جواب‌ها نمی‌تواند آن را توجیه کند. این استدلال اصلاً نمی‌تواند مقابل آن‌چه گفتیم مقاومت کند. مثلا اگر آدم بی‌سوادی را پشت رایانه بنشانیم و بگوییم کلمه‌ی "انسان" تایپ کن و فرض کنیم صفحه کلید ما فقط 50 کلید داشته باشد؛ اگر احتمالات را بررسی کنیم می‌بینیم چقدر بعید است که این شخص به صورت اتفاقی انسان را درست تایپ کند: احتمال اینکه در اولین انتخاب الف را انتخاب کند یک از پنجاه است و احتمال اینکه اولی را الف و دومی را "نون" انتخاب کند یک از 2500 احتمال... و در نتیجه احتمال درست تایپ کردن کلمه‌ی انسان که 5 حرف دارد مساوی 50 به توان منفی 5 است یعنی : 0.0000000032 حال احتمال اینکه این جمله را درست تایپ کند چقدر است: "انسان بیدار با دیدن نشانه‌های خداوند به وجود او پی می‌برد"؟!!!!!! و احتمال اینکه کتابی را به دست ما بدهند که در آن عبارات بسیار عالی‌ای به کار رفته است و بگویند این اتفاقی است چطور؟؟؟!! و اگر وارد کتابخانه‌ای بشویم که در آن انواع کتابهای علمی،ادبی،فلسفی و... است ؛ آیا ما باور می‌کنیم که اینها به صورت اتفاقی به‌وجود آمده است؟؟!!!! انیشتین یک قانونی دارد که می‌گوید n  بر روی بی نهایت مساوی است با صفر. حال n  هرچقدر هم می‌خواهد بزرگ باشد اما وقتی که تقسیم بر بی نهایت شد مساوی می‌شود با صفر. لذا این جهان هیچگاه به صورت تصادفی نیست. این است رابطه نظم و وجود خالق.

ب) اگر فرض کنیم چنین سخنی درست باشد، چنین پرسشی خودنمایی می‌کند که چگونه این نظر می‌تواند شرایط کمال موجودات را توجیه کند؟

بگذارید واضح تر بگویم: در بدن انسان یک سری نظم‌ها وجود دارد که شرط بقایش را تضمین می‌کند. مثلاً اگر قلب انسان به صورت منظم نزند، معلوم است که می‌میرد. اما یک سری نظم‌ها هست در اصل وجود انسان (یا سایر موجودات) تاثیر ندارد و فقط کمال محسوب می‌شود. برای مثال: اگر خطوطی که در کف دست هست، وجود غده‌های مختلف در جاهای مختلف بدن، قرار گرفتن هر عضوی در بهترین جای ممکن و امثال اینها نبود، هیچ‌گاه انسان منقرض نمی‌شد اما با مشکلات فراوانی روبرو بود. حالا سؤالی که مطرح است این می‌باشد که چگونه ممکن است در ریز ترین و کوچک ترین اعضای بدن هزاران شگفتی وجود داشته باشد در حالی که اگر این‌ها هم نبودند بازهم انسان باقی می‌ماند. به عبارت دیگر، اگر قرار بود انسان به‌خاطر نظمی که در وجودش است بقاء داشته باشد، ما باید فقط نظم را در کلیات بدن او می‌دیدیم (که ضامن بقائش است) نه در جزئیات. توجیه این‌که در جزئیات هم نظم وجود دارد به حساب احتمالات باز‌می‌گردد که حساب احتمالات عاجز است از این‌که این همه تیرهای تصادفی را که به هدف خورده‌اند توجیه کند.

نمی‌دانم خوب منظورم را رساندم یا نه؟ اجازه دهید مثالی بزنم: فرض کنید در کوهی رفته‌ایم و فقط یک غار در آنجا می‌بینیم. با خود می‌گوییم احتمالا غارهای دیگری هم بوده‌اند اما بر اثر ضعیف بودن از بین رفته اند و این غار به دلیل محکم بودن باقی مانده‌است. وقتی وارد غار می‌شویم می‌بینیم که بر دیوار غار نقش‌های بسیار زیبایی وجود دارد. حال آیا ما به خود اجازه می‌دهیم بگوییم این غار به دلیل این نقش‌ها باقی مانده است؟ در مورد موجودات عالم همین طور است. موجودی همچون انسان به این دلیل باقی نمانده است که در تمام بدنش ریزه کاری‌های گوناگونی وجود دارد.  بلکه اینها اثر یک خالق بزرگ است.

ج) از اینها که بگذریم، معلوم نیست این بزرگان (به قول خودشان) چقدر دچار توهم هستند! اصلاً این موجودات غیر منظمی که می‌گویند در ابتدای خلقت وجود داشته کجاست؟ چرا علم دیرین شناسی هر موجود جدیدی را به صورت فسیل از لایه های زیر زمین پیدا می‌کند به نوبه خود منظم هستند؟ نمی‌گویم آنها هم مانند ما این همه کامل بوده‌اند؛ اما در حد خودشان نظم داشته اند.

د) وقتی این همه دلیل بر وجود آفریدگار جهان است، چرا خود را به بیراهه بزنیم و با توجیه های غلط بخواهیم فکر خود را به زنجیر بکشیم؟

وَ تَبارَكَ الَّذي لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُون (زخرف : 85)

 

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | جمعه بیست و دوم آبان 1388 •

هیچ عنوانی به ذهنم نمی رسههه...

باسمه تعالی ...

سلام. ابتدا باید از عزیزان عذرخواهی کنم که فرصت کافی ندارم تا خدمتشان برسم.

1.حدود یک ماهی می‌شود که با یک بنده‌ی خدایی آشنا شدم که تا دلتان بخواهد از شیعه ایراد می‌گیرد و از اهل تسنن تعریف می‌کند. تاکنون ساعت‌ها با هم صحبت کرده‌ایم. حتی آن اوایل که آشنا شده بودیم در هر فرصتی حتی زنگ‌های تفریح با هم بحث می‌کردیم. خیلی جالب است بدانید که از طریق همین شخص من بیشتر با چهره‌ی واقعی برادران اهل سنت آشنا شدم. به ابوبکر و عمر با خوش‌بینی افراطی عجیبی می‌نگرند، نمی‌دانم این همه اشتباه را نمی‌بینند؟ و نمی‌دانند این همه مشکلاتی که اکنون در جوامع اسلامی - و از جمله کشور ما- وجود دارد از اشتباهات آنها سرچشمه می‌گیرد؟

برای خودم هم عجیب بود که هنگامی که بعضی از سخنان بسیار معتبر پیامبر (ص) را در فضیلت حضرت علی(ع) برایش نقل می‌کردم، باور نمی‌کرد و می‌گفت که جعلی است.

البته آشنایی با این شخص از لطف خدا بود؛‌ چرا که حتی بعضی از شبهه‌هایی که مطرح می‌کرد برای خودم هم سؤال می‌شد و مرا به تحقیق وا می‌داشت. از جمله این که چرا شیعه دست را هنگام وضو از بالا به پایین می‌شوید و حال آن‌که قرآن می‌فرماید:« فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِق»(المائدة :  6) البته آنان که این سخن را مطرح می‌کنند هنوز نفهمیده‌اند که: اولاً "الی" به دو صورت معنا می‌شود: "الی"ی ابتدائیه و "الی"ی انتهاییه. اگر منظور انتها باشد پس حرف شما درست است زیرا در این صورت دست باید از پایین به سمت آرنج شسته شود؛ اما این معنی خالی از اشکال نیست؛ زیرا اگر چنین فرضی صحیح باشد باید بپذیریم که قانون خدا با سنت رسول نسخ شده!! در حالی که قرآن اطاعت خدا و اطاعت رسول را در کنار هم قرار می‌دهد(آل‏عمران/32 :قُلْ أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُول) و محال است که پیامبر، فعلی را برخلاف خواست خدا انجام دهد که اگر چنین باشد در آیه‌ی فوق تناقض پیدا می‌شود و می‌دانیم قرآن از هرگونه اختلافی مبراست: لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً كَثيراً (النساء :  82 ) ثانیاً "الی" به معنی "مع" هم هست یعنی دستان را بشویید آرنج را هم بشویید. این معنی هم از خود قرآن استخراج شده زیرا قرآن در مورد یتیمان می‌فرماید: وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى‏ أَمْوالِكُم (النساء/2) ثالثاً آیه هیچگاه کیفیت وضو را بیان نمی‌کند و فقط حد را بیان می‌کند؛ زیرا اگر عبارت "الی المرافق" را به‌کار نمی برد و فقط می‌گفت دست را بشویید اولین چیزی که به ذهن می‌رسید آن بود که دست تا مچ شسته شود. منتها قرآن می‌فرماید دست را تا آرنج بشویید. عین این می‌ماند که ما به کارگری بگوییم این دیوار را تا یک متر رنگ بزن. ناگفته پیداست که مقصود ما این نیست که از پایین به بالا رنگ بزن بلکه ما فقط حد را بیان می‌کنیم (نه کیفیت). قرآن هم در مورد کیفیت وضو سکوت اختیار کرده و ما را به نحوه‌ی وضو گرفتن پیغمبر (ص) رجوع داده است.

مسأله‌ی دیگر این بود که اصرار داشتند ثابت کنند عمر و ابوبکر هم شایسته خلافت بودند و تصور شیعه در مورد آنها نابجاست. من خودم خیلی از این تعجب می‌کنم؛ چه‌طور آن نامردانی که به خانه‌ی وحی یورش بردند شایسته‌ی خلافت‌اند. از اینها گذشته قرآن، امامت را از سوی خدا می‌داندو بیان می‌کند کسی جز خدا نباید امام را تعیین کند: وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً (البقرة :  124) خدا خطاب به حضرت ابراهیم(ع) می‌فرماید: من تو را امام مردم قرار دادم. قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ سپس حضرت ابراهیم عرض می‌کند آیا این مقام به فرزندان من هم می‌رسد؟ خدا می‌فرماید چنین خواهد شد اما آگاه باش پیمان من به ظالمان نمی‌رسد. توجه به این نکته که ظلم معنای وسیعی دارد و هرگونه ستم به دیگران و خویشتن را شامل می‌شود و هیچ‌کس جز خدا نمی‌تواند بفهمد چه کسی بر خودش ستم می‌کند و چه کسی نمی‌کند، دلیل این‌که امامت از سوی خداست را مشخص‌تر می‌کند. در جایی دیگر نیز در مورد برخی دیگر از پیامبر می‌خوانیم: وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا ( الأنبياء :  73) یعنی من ِ خدا بودم که انها را امام قرار دادم نه مردم (البته لحن آیه به صورت متکلم مع الغیر است) ضمناً از آیه‌ی اول بالاتر بودن مقام امامت نسبت به مقام نبوت معلوم می‌شود.(ان‌شاءالله در این باره بعداً صحبت خواهم کرد).

اما در مورد شخص حضرت علی(ع) فراوان در قرآن آیه داریم. یک زنگ یکی از معلم‌هایمان نیامده بود؛ داشتم برایش تفسیر سوره طه آن قسمت که مربوط به درخواست‌های موسی (ع) از خدا است را می‌گفتم و سپس با آن حدیث معروف نبوی که به علی(علیه‌السلام) بارها فرمود: انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی. یعنی نسبت تو به من همچون نسبت هارون به موسی است با این تفاوت که بعد از من پیامبری نیست. مقایسه می‌کردم. ما چند گزاره داریم: اول این‌که قرآن مقام جانشینی هارون برای موسی را اثبات کرده. دوم اینکه هارون افضل امت بود بعد از موسی. سوم اینکه هارون وزیرخاص و معاون موسی بود و چهارم آنکه پیغمبر به علی فرمود نسبت تو به من همچون نسبت هارون به موسی است. نتیجه‌ای که از این چند جمله می‌توان گرفت از روز روشن تر است!

حدیث فوق که به حدیث منزلت مشهور است در معتبر ترین کتب اهل سنت یعنی صحيح بخارى و صحيح مسلم، نقل شده است و تعداد بسیاری از صحابه آن را نقل کرده‌اند.

خب رشته کلام را کوتاه کنم؛ چند روزی است که با افتخار این سخن زیبای حضرت علامه کبیر آقا حسن زاده آملی (مدظله العالی) را برای خودم زمزمه می‌کنم: امامی مذهبم از لطف سبحان / به قرآن و به برهان و به عرفان

اما به نظر من این استدلال‌ها نه تشیع محسوب می‌شود نه مایه خلاصی از آتش. تاریخ چه مأمون‌ها را به خود ندیده است! که از طرفی عالٍم دینی بودند و از طرفی ولایتْ غصب کرده‌اند! شک نکنید همان مأمونی که با هزار حقه و کلک امام رضا (ع) را ولیعهد خود کرد و بعداً هم حضرت را مسموم کرد از خیلی از علمای ما دانشمندتر و باسوادتر بود! حتی در مورد اینکه خلافت حق امیرالمؤمنین(ع) است استدلال‌های بسیار محکمی دارد؛‌اما آیا این شخص شیعه است؟ همان شیعه‌ای که پیغمبر فرمود:‌ »علی و شیعته هم الفائزون»؟ هرگز.

شیعه یعنی عشق؛ شیعه یعنی حبّ امیرالمؤمنین (ع) نیمه های شب از خواب بیدارت کند... شیعه یعنی حب امیرالمؤمنین(ع) مانعی باشد بر گناه کردنت... شیعه یعنی حب امیرالمؤمنین نگذارد جز خدا ببینی...شیعه یعنی تک تک کارهایت با قرآن توجیه شود... شیعه یعنی....

افسوس! چقدر از حقیقت تشیع دوریم...

بگذریم... این نکته ای بود که از چند روز پیش در نظر داشتم که بنویسم.

2. البته حرف بیشتر از این برای گفتن دارم. باشد ان‌شاءالله فرصتی دیگر؛ این روزها حسابی مشغول درسم. چند روز پیش یک سخنرانی‌ای از استادشهید مطهری(ره) در کتاب 20 گفتار خواندم به موضوع: "نظر اسلام درباره علم". در آن‌جا نوشته شده بود:« آيا اسلام تنها به چهارتا مسائل عبادى و اخلاقى قناعت كرده، يا دامنه و دستورهاى اين دين گسترش يافته است در همه شؤون حياتى بشر، و به همه شؤون حياتى و اجتماعى و اقتصادى و سياسى بشر نظر دارد و در همه آنها منظور و هدفهايى دارد كه بايد تأمين گردد؟ آيا اسلام مى‏خواهد كه جامعه مسلمان مستقل باشد، يا اهميت نمى دهد كه زير دست و محكوم باشد؟ بديهى است كه اسلام جامعه‏اى مى‏خواهد مستقل، آزاد، عزيز، سربلند و مستغنى. و باز مطلب سومى را هم بايد بشناسيم و توجه كنيم و آن اينكه امروز دنيا بر پاشنه علم مى‏چرخد، كليد همه حوايج، علم و اطلاع فنى است، بدون علم نمى توان جامعه‏اى غنى، مستقل، آزاد، عزيز و قوى به وجود آورد. خود به خود نتيجه مى‏گيريم كه در هر زمانى خصوصا در اين زمان فرض و واجب است بر مسلمين كه همه علومى را كه مقدمه رسيدن به هدفهاى اسلامى است فراگيرند و كوتاهى نكنند.» امیدوارم روزبه روز شاهد سرافرازی کشورمان باشیم.

دیروز که 13 آبان بود، متأسفانه اتفاقات خوبی نیفتاد.موبایل ها که قطع بود و شنیدم که خطوط اینترنت هم مشکل دار بوده است. به هر حال من ساعت 6:30(pm)  از میدان ولیعصر که به سمت انقلاب می‌رفتم پر از مأموران پلیس و نیروهای ضد شورش بود. البته خدا را شکر می‌کنم که در آن موقع سرو صداها خوابیده بود. حدیثی هست از حضرت امیر(ع) که می‌فرماید: «هیچ نعمتی گواراتر از امنیت نیست.» حالا شنیده‌ام که 22 بهمن هم می‌خواهند اغتشاش کنند!

3. راستی به بعضی‌ها هم تبریک عرض می‌کنم!!!! (ان‌شاءالله به زودی خواهید دانست بعضی‌ها چه کسانی هستند)

4. مطلب آخر این‌که ممکن است مرا تا چند وقتی این دور و ورا نبینید. از تمام بزرگواران حلالیت می‌طلبم. البته یک مطلبی هست که به‌خواست خدا در اولین فرصت خواهم نوشت و آن ایرادی است که مادی‌ها به نظم جهان وارد می‌کنند با عنوان تکامل تدریجی.(همان نظریه داروین) در آنجا انشاءالله مطلب را توضیح می‌دهم.

5. اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب العصر و الزمان – روحی و ارواح العالمین له الفداء

 

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 •

پیشنهاد حضرت آیة الله العظمی مکارم شیرازی برای پایان دادن به ترورها

 

حضرت آیت الله اعظمی مکارم شیرازی در آغاز درس خارج خود فرمودند:

امروز ترورهای وحشتناک کوردلان تمام منطقه را ناامن کرده است و باید ریشه ای با آن برخورد کرد. درست است که باید جانیان به دست عدالت سپرده شوند تا سزای اعمال خود را ببینند ولی این کار به تنهایی نمی تواند به وضع کنونی که در منطقه مخصوصاً کشورهای عراق و پاکستان و افغانستان حاکم و اخیراً گوشه ای از آن دامان ما را گرفت، پایان دهد.

به یقین وضع کنونی مورد علاقه دولت های استکباری است. وقطعاً به آن دامن می زند زیرا از یکسو آنهایی که نغمۀ جنگهای صلیبی دوم را سر دادند اصرار دارند این ناامنی ها در منطقه وجود داشته باشد تا آنها خود را در امنیت ببینند.

و از سوی دیگر به وسیلۀ آن، چهرۀ انسانی و نورانی اسلام را با این خشونت های وحشتناک زیر سؤال برند و جلوی پیشرفت اسلام را از این طریق در جهان بگیرند.

این ما مسلمانان هستیم که بیشترین زیان ها را از این ترورهای وحشتناک می بریم، زیان هایی که در طول تاریخ سابقه نداشته است.

برای پایان دادن به این خشونت ها راهی جز این نیست که به سراغ ریشۀ اصلی آن برویم، ریشۀ اصلی آن در مدارس علمی وهابیان افراطی نهفته است در آنجا که صریحاً به طلاب خود تعلیم می دهند که فقط شما مسلمانید و بقیه مشرک و کافرند و خون و مالشان حلال است و کشتن آنها واجب و هر کس کمربند انفجاری ببندد و خودش و گروهی از آنها را بکشد یک ساعت بعد در آغوش پیغمبر اسلام در بهشت برین است!! اینگونه مطالب با صراحت در کتب درسی آنها آمده است و تا این تعلیمات ادامه دارد این وضع ادامه خواهد یافت.

برای پایان دادن به این وضع پیشنهاد می شود که از علمای کشورهای اسلامی مخصوصاً عراق و پاکستان و افغانستان و مصر و لبنان و کشورما ایران و حتی علمای معتدل سعودی دعوت شود تا همایشی تشکیل دهند و برنامه ای بریزند که تعلیمات مداس دینی وهابیها که تروریست پرور است، اصلاح شود و تعلیمات صحیح اسلامی که شعار قرآنی وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فيها وَ غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظيماً(نساء93) (و هر كس، فرد با ايمانى را از روى عمد به قتل برساند، مجازات او دوزخ است; در حالى كه جاودانه در آن خواهد بود; و خداوند بر او غضب مى كند; و او را از رحمتش دور مى سازد; و مجازات بزرگى براى او آماده ساخته است) را سرلوحۀ تعلیمات خویش قرار دهند.

چرا در میان شیعیان و سنی های غیر وهابی این ترورهای بی رحمانه وجود ندارد، چون چنین تعلیماتی در مدارس دینی آنها به جوانانشان داده نمی شود. چرا قبل از ظهور وهابیت در جهان اسلام چنین جنایات وحشتناکی نبود، دلیل آن روشن است.

عربستان سعودی نیز برای نجات خود باید به این برنامه کمک کند، به امید آن روز که این جنایات کور پایان یابد و همة مسلمین جهان برادروار گرد هم جمع شوند.

 

 

منبع: پایگاه اطلاع رسانی مرجع گرانقدر حضرت آیةالله العظمی مکارم شیرازی-دام ظله العالی

 

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | جمعه یکم آبان 1388 •

اشتیاق دیدار (واحد تحقیقات مسجد مقدس جمکران)

شوق دیدار یار را شاید نتوان برای همگان یک وظیفه شمرد، این وظیفه عاشقان است.

این تکلیف سوختگان هجران است.

آن کس که فراق حضرت مهدی (عج) بی‌تابش کرده ..

آن کس که دوری رخ زیبای یوسف فاطمه (س) خواب را از چشمانش گرفته ..

آن کس که غیبت مولایش راحت و آرامش و آسایش را از او سلب نموده... به چیزی جز دیدار نمی‌اندیشد.

عَزيزٌ عَلَىَّ اَنْ اَرَى الْخَلْقَ وَلا تُرى

گران است بر من كه مردم را ببينم ولى تو ديده نشوى

دعای ندبه که مناجاتِ زاری کنندگان از فراق ولیّ عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) است، سرشار از جلوه‌های شوق است. گویا امام صادق (ع) که خود از مشتاقان حضرت قائم (عج) بودند، دعای ندبه را به عنوان فراقنامه‌ای پرسوز و گداز، در بین شیعه به ودیعت نهاده‌اند تا چگونگی شرح اشتیاق را به سوخته بالان آتش فراق بیاموزند:

بِنَفْسى اَنْتَ اُمْنِيَّةُ شائِق يَتَمَنّى، مِنْ مُؤْمِن وَ مُؤْمِنَة ذَكَرا فَحَنّا

جانم به قربانت اى آرمان هر مشتاقى كه آرزويت كند از مردان و زنان با ايمانى كه به ياد تو ناله از دل كشند

مولای ما! سوز عطش به درازا کشید،‌کی آن زمان فرا می‌رسد که از آب گوارای دیدارت سیراب شویم؟

مَتى تَرانا وَنَريكَ

كى مى شود كه تو ما را ببينى و ما تو را ببينيم؟

 

سینه ام را طور کن موسای من

تا که دل را محو سینا یت کنم

ـــــــــــــــــــــــــ

در جستجوی خدا بروز شد.

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | جمعه دهم مهر 1388 •

کجایید ای شهیدان خدایی؟

مقام معظم رهبری: «دوران دفاع مقدس، اوج افتخارات کشور است.»

 

قسمتی از وصیت نامه شهید علی آهنگر:

"خوشحالم، خوشحالم که دوباره جریان کربلا تکرار می‌شود. از آن‌جایی که در هر کربلا حسینی وجود دارد، حسین زمان ما هم خمینی است. وقتی که ندای هل من ناصر ینصرنی را فریاد می‌زند، آیا باید جواب فرزند پیغمبر را نداد؟! آیا می‌شود جواب رد به او داد؟! نه، به والله نه. برادران! به خدا قسم، او را یاری کنید، که خدا را یاری کرده‌اید. ای مسلمانان! ای پویندگان راه خدا! مانند کوفیان، این حسین زمان را تنها نگذارید، که در پیشگاه خداوند مسئولید."

 

همسرم علی (ع) را تنها گذاشتند ... فرزندم علی را تنها نگذارید ..

 

 

ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند...

پ.ن:

امروز توی مدرسه دیدم چند نفر وایسادند دارن با هم درباره خداشناسی حرف میزنند و خیلی هم صداشون بلنده! من هم با خودم تصمیم گرفتم برم به راه راست هدایتشون کنم!  یک سوال خیلی سختی مطرح کرده بودند شبیه این سوال که آیا خدا می‌تونه یک چیزی مثل خودش خلق کنه؟ اگه بگید آره پس ما میگیم به جز خدا،‌خدای دیگری هم می‌تونه وجود داشته باشه و اگه بگید نه، پس قدرت خدا زیر سوال رفته! یا اینکه آیا خدا می‌تونه سنگی خلق کنه که خودش هم نتونه بلندش کنه؟ اگه بگید آره پس خدا نمی‌تونه سنگ رو بلند کنه و در نتیجه قدرتش زیر سوال رفته! اگه هم بگید نه،بازم قدرتش زیر سؤال رفته. و سوال های دیگری از این قبیل.

در حقیقت این دو تا سوال یکی هستند که در دو شکل پرسیده میشن.

جوابش هم خیلی آسونه. به اون پسره گفتم: فک کن به یک خیاط ماهر و چیره دستی 10 متر پارچه بدیم و بگیم این 10 متر رو بین 4 نفر تقسیم کن به طوری که به هر نفر 5 متر برسه!!؟؟؟؟؟؟؟ آیا چنین چیزی امکان داره؟؟؟؟؟؟؟! طبیعیه که نمیشه. حالا آیا مشکل از خیاطه؟ آیا خیاط تقسیم کردن بلد نیست؟ آیا خیاط توانایی نداره یا اینکه سوال اشتباهه؟

در حقیقت در این سوال ها هم میگیم: تناقض فاحشی در سوال وجود داره. به عبارت دیگه صورت سوال غلطه!

ما میگیم: خدا بر هر کاری تواناست اما توانا معنی داره. خدا می تونه هر کاری بخواد انجام بده. اما شما که می‌گید خدا عین خودش رو خلق کنه، یعنی یک چیزی خلق کنه که ازلی باشه، خودش مخلوق نباشه، صفاتش عین ذاتش باشه و..؟ آیا چنین چیزی ممکنه؟ آیا میشه چیزی که مخلوقه، مخلوق نباشه؟!!!!

یا این که خدا سنگی برداره که خودش هم نتونه تکونش بده؛ این هم صورت سوالش غلطه. چون چیزی رو که خدا خلق کنه درواقع بهش هستی داده و هر وقت هم بخواد می تونه ازش بگیره یا از بین ببردش. یا به هرشکلی که بخواد تغییرش بده. بنابراین این گونه سوالات از ابتدایی ترین سوالاتن. که جواب هم ندارن.

وقتی که اینا رو گفتم اولش خیلی چپ چپ نگاه کرد.! بعدش گفت: مثالی که زدی (یعنی همون خیاط) غلطه! گفتم چرا؟؟ گفت: شاید چنین چیزی امکان داشته باشه اما عقل ما درکش نکنه! گفتم یعنی ممکنه که یک خیاط، 10 متر پارچه رو بین 4 نفر تقسیم کنه که به هر کدوم 5 متر برسه؟؟؟؟؟؟ گفت شاید بشه. اما ما درک نمی‌کنیم.

گفتم آخه مگه میشههههههه؟؟؟

البته خودش هم می‌دونست که داره ما رو می‌پیچونه... برای همین وقتی که مطمئن شدم جوابش رو گرفته فقط این شکلی نگاش کردم

البته این سوال به همین جا ختم نمیشه. علما برای جواب دادن به این سوال وارد یک سری مسائل فلسفی شدند که راستش من هیچی از اونا سر در نمیارم. البته طرف حساب علما دانشمندان مادی هستند که باید با زبون خودشون باهاشون حرف زد. شاید این حرفا اونا رو راضی نکنه.

به هر حال امیدوارم خدا همه رو به راه راست هدایت کنه . از جمله خودم که این روزا اصلا حال و حوصله درست حسابی ندارم.

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | پنجشنبه دوم مهر 1388 •

چند نکته !

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد و الثناء لله رب العالمین بارئ الخلائق اجمعین باعث الانبیاء و المرسلین ثم الصلوة و السلام علی جمیع الانبیاء و المرسلین سیما خاتمهم و افضلهم سیدنا و نبینا و مولانا ابی القاسم محمد و آله الطیبین الطاهرین المعصومین

 

سلام علیکم.

1.  دیشب بعد از اینکه عید اعلام شد احساس غربت عجیبی داشتم. احساس می‌کردم چیزی را گم کرده‌ام؛ گویا دوستی عزیز را از دست داده‌ام...زیرا از طرفی ماه مبارک رمضان به اتمام رسید... ماهی که به فرموده‌ی نبی مکرم اسلام (ص) نفس‌های بندگان در آن تسبیح و خوابشان عبادت است. ماهی که خداوند آن را بر سایر ماهها برتری داده... آن هم چه برتری؟ مولای متقیان امیر مومنان حضرت امام علی (علیه افضل الصلوات المصلین) می‌فرمایند: «سپاس خدایی را که ماه رمضان را بر دیگر ماهها برتری داده همچون برتری و فضیلت اهل بیت (ع) بر سایر مردم». سبحان الله ! ما کجا و اهل بیت عصمت و طهارت کجا؟ این همه فاصله! یعنی نسبت ماه رمضان بر دیگر ماهها نیز همچون نسبت خاندان وحی است بر سایر مردم؟؟؟؟ جل الخالق!

چه نیکو همنشینی بودی رمضان! تازه داشتیم با تو انس می‌گرفتیم... چه به سرعت آمدی و چه به سرعت رفتی!

چه شب های زیبایی داشتی ای ماه مبارک! چقدر راحت اشک انسان جاری می‌شد و چقدر بهتر آیه ی شریفه «و اذا سئلک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان» (بقره / 186) را می‌فهمید. بی حساب نبوده که این آیه میان آیات مربوط به روزه قرار گرفته است.

آه! چه زیبا بود ساعات تو ای رمضان! هنگانی که دعای ابوحمزه را می‌خواندم خودم را در محضر شریف امام سجاد (علیه‌الصلوة و السلام) می‌دیدم. به راستی که چقدر حضرات معصومین (علیهم السلام) راه انسان را در مناجات با خدا هموار کرده‌اند...!

اکنون که با خود می‌اندیشم، گاهی گمان می‌کنم که تمام این‌ها خواب بوده ... چقدر سریع می‌گذرد! رجب .. شعبان ... نیمه شعبان... رمضان.. شب های قدر ... محرم ... صفر .. شب و روز عرفه ...این همان قول خدای سبحان است که به حق فرموده است: «اقترب للناس حسبابهم و هم غفلة معرضون» (انبیا / 1 )

آری! رمضان 1430 هم گذشت و ما از مهمانی پروردگار متعال بهره بردیم. بر همه لازم است افسوس بخورند؛ چه آنهایی که استفاده کردند و چه آنهایی که استفاده نکردند. گروه اول باید بگویند چرا بیشتر بهره نبردیم؟ و گروه دوم می‌بایست بگویند چرا بهره نبردیم؟ می‌گویند روزی حضرت مسیح (ع) همراه با یارانش از مسیری می‌گذشتند تا اینکه به جایی رسیدند که ظلمت مطلق بود. مسیح (علی نبینا و آله و علیه السلام) به یارانش فرمود: از این خاک های زیر پایتان بردارید. آنها هم که جایی را نمی‌دیدند؛ هر کس مقداری را برداشت. بعضی کم، بعضی زیاد؛ بعضی هم که برایشان اهمیتی نداشت. بالاخره رفتند تا به روشنایی رسیدند. آن هنگام متوجه شدند آنچه زیر پایشان بوده همه طلا و جواهر بوده.. همه ناراحت و محزون‌اند. آنهایی که برداشته‌اند می‌گویند ایکاش بیشتر برمی‌داشتیم و آنهایی که برنداشته‌اند می‌گویند ایکاش برمی‌داشتیم! در روز قیامت هم همین است. همه حسرت می‌خورند. بی جهت نیست که یکی از نام‌های قیامت "یوم الحسرة" است. هر کسی به بالاتر از خودش نگاه می‌کند و آرزو می‌کند که جای وی بود.                                                                                            
و امروز در روز سعید فطر تنها می‌توانم چشمانم را ببندم و ماهی که شب‌ها و روز‌هایش در محضر مقدس قرآن بودم را در یک لحظه از نظر بگذرانم. آری! وداع با این ماه حزن ویژه‌ای را نصیب ما کرد.

و از طرف دیگر ...

چقدر مظلوم هستید؛ مولا جان! جان عالمیان فدای خاک پایتان باد ! شنیده بودم یکی از زمان‌هایی که امکان ظهور شما در آن بیشتر است ماه مبارک رمضان است... اما آقاجان ! به پایان ماه مبارک رسیدیم ... و نگاه ما همچنان منتظر شماست... مولاجان! چگونه تبریک عید بگویم در حالی که عیدْ روز ظهور شماست ! به خدا قسم، تا شما در میان ما نیستید، هیچ عیدی برای ما سُرور آور نیست.

 

و ما همواره در انتظارتان نشسته که نه ... ایستاده ایم ... !

عجل الله تعالی فرجکم الشریف

2.  جای تمام کسانی که به دلیل مسافت زیاد از شرکت در نماز باشکوه عید فطر تهران، به امامت ولی امر مسلمین جهان، رهبر فرزانه و محبوب انقلاب، حضرت آیة الله معظم امام خامنه‌ای (روحی فداه) محروم ماندند خالی بود.

 

اقامه نماز عيد سعيد فطر  

بیانات حکیمانه حضرتش همچون باران بهار بر قلب خشکیده‌ی من می‌بارید و به جرأت می‌گویم: تأثیری که فرمایشات گهربارشان در من داشت، هیچ چیز نداشته بود.

البته به نظرم می‌آمد نایب امام غایب‌مان(عج) کمی ناراحت بودند. چون در آخر خطبه‌ی دوم با لحنی انتقاد گونه اشاره به این داشتند که اصلاح الگوی مصرف صرفاً به صورت یک شعار درآمده؛ فرمودند: «متأسفانه كشور در چند ماه اخير بعلت هيجانات كاذب، وقت را از دست داد البته اصلاح الگوی مصرف سالها طول می كشد اما مسئولان، دانشگاهيان حوزويان و همه تلاش كنيم اين مسئله مهم، جداً دنبال شود كه در اين زمينه دولت بايد پيشرو و پيشتاز باشد.»

تأکیدی که معظم له بر روی علم داشتند، مرا مصمّم تر در درس خواندن می‌کرد. فرمودند: « همه دستگاهها بويژه دانشگاه، حوزه، نخبگان و دانشجويان تلاش و مراقبت كنند تا حركت علمی چند ساله اخير، كُند يا متوقف نشود.» چون به عقیده‌ی ایشان علم کلید همه جانبه پیشرفت است. مقام معظم رهبری (ایّده الله بنصره) سخنی قریب به این مضمون هم فرمودند که علت اینکه بعضی از کشورها بی‌محابا ظلم می‌کنند؛ به خاطر علم است. و علم است که ثروت می‌آورد.

اللهم وفقنی لخدمت حضرته

معظم له همچنین در ابتدای خطبه اول توبه را پنجره ای دلگشا به فضای مصفای عفوّ الهی و "پناهگاه پروردگار كريم برای بندگان بی پناه" خواندند و خاطر نشان كردند ماه رمضان زمينه طبيعی توبه و بازگشت به سوی پروردگار را فراهم كرد و اين دستاورد بزرگ را می توان با تقوا و پرهيزگاری حفظ كرد.

خدا می‌داند این جمله شان چقدر متحوّلم کرد: « مردم بويژه جوانان عزيز، دلهای نورانی خود را قدر بدانند و در تمام طول سال با نماز اول وقت، حضور در مساجد و تلاوت و انس با قرآن اين نورانيت را حفظ كنند.»

و در باره روز قدس فرمودند: «مردم با مشخص كردن جهت حركت انقلاب و نظام، بار ديگر به جهانيان اثبات كردند كه سياستمداران و مسئولان غربی در تلاشهای ضد ايرانی خود، در پی سرابند و ترفندها و حيله های دشمنان بر روحيه اين ملت بزرگ اثری ندارد.»

تکبیر مردم در اثنای فرمایشات شریف‌شان غرور ستوده‌ای در دلم می‌انداخت.

به هر حال دعای همیشه ما این است: اللهم سلّم قائدنا.

و زمزمه لب‌هایمان این است: از تو به یک اشاره / از ما به سر دویدن

(لینک خبر)

3. بحمدالله و المنة در جستجوی خدا  با تکمیل پست قبل بروز شد.

!! نوشته شده توسط سید سينا | | یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 •

اللهم ارزقنا توفیق الطاعة...

شب خیز که عاشقان به شب راز کنند

گرد در و بام دوست پرواز کنند

هر جا که دری بود به شب در بندند

الا در دوست را، که شب باز کنند

 

پ.ن:

·         انشاءالله از روزهای باقی مانده از ماه مبارک رمضان، بهره‌ی کافی را ببریم.

·         فلسطین پاره ی تن اسلام است. (امام امت – رَحِمَه الله)

·          در جستجوی خدا بروز شد.

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 •

نجوای عاشقان ...

اَللّـهُمَّ اِنَّ عَفْوَكَ عَنْ ذَنْبى،    خدايا براستى گذشت تو از گناهم

وَتَجاوُزَكَ عَنْ خَطيـئَتى،         و چشم پوشيت ازخطايم

وَصَفْحَكَ عَنْ ظُلْمى،            و ناديده گيريت از ستمم

وَسَتْرَكَ عَلى قَبيـحِ عَمَلى،    و پرده پوشيت بر كار زشتم

وَحِلْمَكَ عَنْ كَثيرِ جُرْمى        و جرم بسيارم

 عِنْدَ ما كانَ مِنْ خَطَأى وَعَمْدى،         كه به خطا يا از روى تعمد كردم

اَطْمَعَنى فى اَنْ اَسْئَلَكَ        مرا به طمع انداخت تا از تودرخواست كنم

مـا لا اَسْتَوْجِبُهُ مِنْكَ                        چيزى را كه مستحق آن نيستم،

الَّذى رَزَقْتَنى مِنْ رَحْمَتِكَ،      درخواست كنم آنچه را كه از رحمتت روزى من كردى

وَاَرَيْتَنى مِنْ قُدْرَتِكَ،                         و از قدرتت به من نماياندى

وَعَرَّفْتَنى مِنْ اِجابَتِكَ،           و از اجابت دعايت به من شناساندى

فَصِرْتُ اَدْعُوكَ آمِناً،              و اين سبب شد كه من از روى اطمينان تو را بخوانم

وَاَسْئَلُكَ مُسْتَأْنِساً              و با تو انس گرفته

لا خآئِفاً وَلا وَجِلاً،    بدون ترس و واهمه از تو حاجت بخواهم

مُدِلاًّ عَلَيْكَ فيما قَصَدْتُ فيهِ اِلَيْكَ،   و تازه در مطلوب و مقصود خود با ناز و عشوه به درگاهت آيم

فَاِنْ اَبْطَاَ عَنّى عَتَبْتُ بِجَهْلى عَلَيْكَ،      و اگر حاجتم دير برآيد بواسطه نادانيم بر تو اعتراض كنم

وَلَعَلَّ الَّذى اَبْطَاَ عَنّى هُوَ خَيْرٌ لى         در صورتى كه شايد دير كردن آن براى من بهتر باشد

لِعِلْمِكَ بِعاقِبَةِ الاُْمُورِ،            زيراتو داناى به سرانجام كارها هستى

فَلَمْ اَرَ مَوْلاً كَريماً اَصْبَرَ          و از اين رو من نديدم مولاى بزرگوارى را كه

عَلى عَبْد لَئيم مِنْكَ عَلَىَّ      بر بنده پست خود شكيباتر از تو باشد بر من

يا رَبِّ،     اى پروردگارم

اِنَّكَ تَدْعُونى فَاُوَلّى عَنْكَ،      تو مرا مى خوانى ولى من از تو رو مى گردانم

وَتَتَحَبَّبُ اِلَىَّ فَاَتَبَغَّضُ اِلَيْكَ،     و تو به من دوستى مى كنى ولى من با تو دشمنى مى كنم

وَتَتَوَدَّدُ اِلَىَّ فَلا اَقْبَلُ مِنْكَ،      و تو به من محبّت كنى و من نپذيرم

كَاَنَّ لِىَ التَّطَوُّلَ عَلَيْكَ،          گويا من منّتى بر تو دارم

فَلَمْ يَمْنَعْكَ ذلِكَ مِنَ الرَّحْمَةِ لى وَالاِْحْسانِ اِلَىَّ،

و باز اين احوال باز ندارد تو را ازمهر به من و و احسان بر من

وَالتَّفَضُّلِ عَلَىَّ بِجُودِكَ وَكَرَمِكَ، و بزرگواريت نسبت به من از روى بخشندگى و بزرگواريت

فَارْحَمْ عَبْدَكَ الْجاهِلَ،          پس بر بنده نادانت رحم كن

وَجُدْ عَلَيْهِ بِفَضْلِ اِحْسانِكَ،  و از زيادى احسانت بر او ببخش

اِنَّكَ جَوادٌ كَريمٌ،      كه براستى تو بخشنده و بزرگوارى

 

 

(فراز هایی از دعای شب‌های ماه مبارک رمضان، دعای افتتاح از حضرت مولانا صاحب العصر و الزمان- اروحنا فداه)

 

در محضر امام صادق (علیه‌السلام) – در جستجوی خدا

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 •

اینقد از عنوان نوشتن بدم میااااااااد

 

بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدالله رب العالمین،بارئ الخلائق اجمعین و الصلوة و السلام علی عبدالله و رسوله و حبیبه و صفیه و حافظ سره و مبلغ رسالاته سیدنا و نبینا و مولانا ابی القاسم محمد و ‌آله الطیبین الطاهرین المعصومین

 

ولادت حضرت آقا امام حسن مجتبیٰ (علیه‌السلام) است؛ حضرات معصومین (علیهم‌السلام) کلهم نور واحد هستند و کلامشان کافی برای سعادت دنیا و آخرت.

در این جمله دقت کن تا حقیقتش را دریابی :

حضرت می‌فرمایند: «مردم در سرای اشتباه و بی‌خبری به سر می‌برند،‌ کارها را انجام می‌دهند و از فرجام آن خبر ندارند، ولی هنگامی که قدم به قیامت گذاردند،قدم در سرای یقین می‌گذراند، آن روز می‌دانند ولی توان ندارند

در این جمله‌ی حضرت هرچقدر هم بیندیشی کم است. لکن تو را بیش از ظرفیتت وظیفه‌ای نیست؛ پس در حد توانت عمل کن و در تک‌تک لحظات زندگی به خاطرش داشته باش.

و السلام علی من اتبع الهدیٰ

 

پ.ن:  از لطف دوستان سپاسگزارم؛ الآن دیگه قصد ندارم وبلاگ تعطیل باشه ... اما شاید هم دیر به دیر پست بنویسم.

 

 

برای مطالعه:

1.      کابین خون!

 

2.      در جستجوی خدا

 

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | جمعه سیزدهم شهریور 1388 •

ببوسم خاک پاک جمکران را ...

ان الله یری ...

چه مبارک است میلاد بزرگ شخصیّتی که برپا کننده‌ی عدالتی است که بعثت انبیاء (ص) برای آن بود.

امام خمینی (ره)

 

فدای قلب نازنین مولا بشوم که فرمود: «من مظلوم ترین فرد عالم‌ام.»

چه خواهید گفت هنگامی که مولایمان فرموده است: «شیعیان ما به اندازه‌ی آب خوردنی ما را نمی‌خواهند، اگر بخواهند و دعا کنند، فرج ما می‌رسد.»

قلبم آتش می‌گیرد هنگامی که به یاد این فرمایش زیبای آقا می‌افتم که می‌فرمایند: «اگر چنانچه شیعیان ما _ که خداوند بر انجام طاعت خویش، آنها را موفق گرداند_ در راه وفای به عهد و پیمانی که بر دوش دارند همدل می شدند، میمنت دیدار ما از ایشان به تاخیر نمی افتاد .... و ما را از شیعیان دور نگه نمی دارد مگر اعمال بد آنان که به ما می رسد و برای ما ناخوشایند و دور از انتظار است.»

الحق که خیلی بندگان بدی هستیم؛ مثلا کشور ما بیش از 70 میلیون شیعه نشین دارد و حال آن که آقا به دنبال 313 نفر هستند!

امام (علیه‌السلام) واسطه‌ی فیض الهی است. اگر این جهان را به شکل یک انسان تصور کنیم، امام معصوم قلب این آدم خواهد بود؛ همچنانکه حضرت امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه و ابناءه المعصومین) می‌فرمایند: «اگر زمین حتی یک ساعت از حجت خدا خالی بماند، اهلش را در خود فرو می‌برد.» و نیز در دعای عدیله می‌خوانیم:‌ »به برکت او است که آفریدگان روزی داده می‌شوند و به وجود او است که زمین و آسمان ثابت و پایدار می‌ماند.»

خود حضرت ولی‌ّعصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) خطاب به شیعیان چنین می‌فرمایند: «ما در رعایت حال شما کوتاهی ننموده و شما را فراموش نکرده ایم و اگر چنین نبود محنت و گرفتاری بر شما نازل می‌شد و دشمنانتان شما را ریشه کن می‌کردند.»

ای وااااااااای!

ای وااااااااای!

واااااااای بر ما ... خدا ما را ببخشد ...

حرف برای گفتن بسیار است؛ از کجا بگویم؟ چه زیبا می‌فرماید مولایمان امام صادق (علیه السلام) در دعای ندبه: الی متی احار فیک یا مولای؟

هل الیک یابن احمد سبیل فتلقی...؟

 


کتابی هست به نام "آماده باش ِ یاران امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)". این کتاب را من دو سال پیش مطالعه کردم و بسیار کتاب سودمند و مفیدی است. در حقیقت سلسه سخنرانی‌های استاد شیخ حسین گنجی می‌باشد. ایشان در این کتاب داستانی را ذکر می‌کنند تا مفهوم انتظار را روشن کنند که ما هم این داستان را  در اینجا می‌نویسیم. خواندنش مسلما خالی از لطف نیست. تمام آنچه که مطالعه خواهید کرد از کتاب گرفته شده و بنده از خودم حتی یک واو  هم اضافه نکرده‌ام.

 

 

آخرین حرف‌های من:

-     در روز سیزده رجب (= ولادت با سعادت اوّلین ستاره‌ی آسمان امامت و ولایت) شروع به نوشتن کردیم و امروز در شب نیمه‌ی شعبان (میلاد مسعود قائم آل محمّد (ص)) به نوشتن خاتمه می‌دهیم. امید که توشه‌ای برای قبر و قیامت‌مان باشد.

-     این وبلاگ دیگر به‌روز نخواهد شد و این آخرین پست وبلاگ من است. از تمام دوستان گرانقدر حلالیت می‌طلبم و برای همه‌شان آرزوی موفقیت در طاعت و بندگی خدا را دارم. مطمئن باشید فراموش‌تان نخواهم کرد.

-     در مورد این یکی وبلاگ نیز عرض کنم که می‌خواستم آن را برسانم به همان جایی که آیت‌الله مکارم‌شیرازی (دامت‌برکاته) کتاب‌های آفریدگار جهان، در جستجوی‌خدا، معمای هستی، خدا را چگونه بشناسیم را رسانده‌اند. (بر روی هر لینک که کلیک کنید، می‌توانید فایل پی دی اف و متن کتاب را دریافت کنید.) چه زیبا می‌فرماید مولایمان امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) که کار بزرگ از اراده‌ی بزرگ خبر می‌دهد. این کارهای سخت را چه به ما سست اراده‌ها؟

-     فراموش نکنیم که يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى‏ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيهِ ؛ بدیهی است که سیر و سلوک الی الله میانبرهایی هم دارد؛ یکی از آن‌ها احترام و نیکی به پدر و مادر است. احترامی که فَلا تَقُلْ لَهُما أُف ؛ البته وَ إِنْ جاهَداكَ عَلى‏ أَنْ تُشْرِكَ بي‏ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما ولی بازم هم وَ صاحِبْهُما فِي الدُّنْيا مَعْرُوفاً ؛

-          ضمنا، دیگر امسال در ماه مبارک رمضان و لیالی قدر توفیق این را ندارم تا در خدمت‌تان باشم؛ نکند مرا از یاد ببرید!!!!

-     به عنوان آخرین سخن: به خدا سوگند اگر با قرآن و عترت باشید هرگز گمراه نخواهید شد؛ یک مسلمان باید خیلی با قرآن انس داشته باشد. باید با قرآن زندگی کند؛ با قرآن بخوابد؛ با قرآن بیدار شود. تا آنجا که به فرموده‌ی مقام معظم رهبری (روحی فداه) جوانان ما باید بتوانند با قرآن به شبهات پاسخ دهند.

-     علاوه بر قرآن، اهل بیت پیامبر (علیهم‌السلام). در حدیث نبوی آمده است که حضرت فرمودند: « خاندان و اهل بيت من همچون كشتى نوح‌اند كه هر كس از آن استفاده كرد نجات يافت، و هر كس از آن جدا شد غرق شد.» اين حديث كه از احاديث مشهور است لزوم پيروى مردم را از على(عليه السلام)و خاندان پيامبر(صلى الله عليه وآله) بعد از رحلت آن حضرت نيز مؤكّداً بيان مى دارد.با توجه به اين كه كشتى نوح تنها پناهگاه و وسيله نجات به هنگام وقوع آن طوفان عظيم و عالم گير بود، اين حقيقت مسلم مى شود كه امت اسلام در طوفان هايى كه بعد از پيامبر(صلى الله عليه وآله) وزيدن گرفت، تنها راهشان تمسك جستن به ذيل ولاءِ اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله) بوده و هست. (50 درس عقاید برای جوانان)

-     به طور کلی، همیشه رفتار ائمه باید الگوی ما باشد؛ به خدا قسم حیف است اگر وقت نگذاریم برای تفکّر در اعمال ائمه. و به راستی زیان کردیم اگر به سراغ دعای ندبه و جامعه کبیره و عهد و زیارت آل‌یاسین و ... نرفتیم.

-          راستی، من تصمیم خودم را گرفته‌ام. خواهش می‌کنم اصرار نکنید چون که شرمنده‌ی روی گل‌تان خواهم شد.

-          شاید وقتی دیگر

-          اعمال‌تان مقبول، روزی‌تان مبسوط، دعایتان مستجاب و عاقبت‌تان بخیر

-          یا حق

 

 

 

ربنا اننا سمعنا منادیا ینادی للایمان ان ءامنوا بربکم فامنا

ربنا فاغفر لنا ذنوبنا و کفر عنا سیئاتنا و توفنا مع الابرار

ربنا و ءاتنا  ما وعدتنا علی رسلک و تخزنا یوم القیامة انک لا تخلف المیعاد

 

 

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 •

خاک بر سرمان که صحرا نشینت کردیم ...!

امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) در مورد یاران حضرت قائم (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) در زمان غیبت می‌فرمایند:

«پدر و مادرم فدای گروهی باد که اسامی آن‌ها در آسمان معروف است و در زمین ناشناخته»

 

 

 

ز اشک دیده نوشتم هزار نامه برایت / مگر که نامه‌ی بیچارگان جواب ندارد!؟؟؟

متی ترانا و نراک...!؟

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | چهارشنبه هفتم مرداد 1388 •

ماه شعبان ..

ان الله یری ...

ماه شعبان يكى از عزيزترين ماه هاى اسلامى و يادآور خاطره هاى بزرگ است كه از همه مهمتر، خاطره ميلاد مبارك سالار شهيدان كربلا، امام حسين(عليه السلام) (در سوم ماه) و ميلاد فرخنده حضرت بقيّة اللّه مهدى منتظر(عليه السلام) (در پانزدهم ماه) است كه فضاى اين ماه را به بوى ولايت عطرآگين ساخته است.

در فضيلت اين ماه، همين بس كه ماه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) ناميده شده و هنگامى كه آن حضرت هلال ماه را مشاهده مى كرد، دستور مى داد، كسى در سراسر مدينه ندا دهد كه: اى مردم! اين ماه، ماه من است، خدا رحمت كند كسى كه مرا بر ماه من يارى دهد، يعنى آن را روزه بدارد!

مرحوم محدّث قمى، حديثى را از تفسير امام حسن عسكرى(عليه السلام) در فضيلت روز اوّل ماه شعبان نقل فرموده كه در واقع مربوط به تمام ماه شعبان است، اين حديث بسيار پرمعنا و در عين حال بسيار مفصّل است كه ايشان آن را تلخيص كرده و ما هم به ملاحظه حال خوانندگان بار ديگر، آن را خلاصه مى كنيم; خلاصه حديث چنين است:

امير مؤمنان على(عليه السلام) روز اوّل ماه شعبان، گروهى را مشاهده كرد كه در مسجد نشسته اند و سخنان بيهوده و ناآگاهانه، درباره قضا و قدر مى گويند و صداى جار و جنجالشان فضا را پر كرده; فرمود: اين گونه سخنان را رها كنيد! امروز روز اوّل ماه شعبان است، و از اين نظر شعبان ناميده شده، كه مركز شعبه ها و شاخه هاى خيرات و نيكى هاست، شعبه هاى خيراتِ نماز، روزه، زكات، امر به معروف و نهى از منكر و نيكى به پدر و مادر و همسايگان و صدقه به نيازمندان و اصلاح در ميان مردم و مانند آن است.

سپس امام(عليه السلام) به حديثى از رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) اشاره كرد كه خلاصه اش چنين است:

پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: روز اوّل ماه شعبان كه مى شود، خداوند امر مى كند درهاى بهشت باز شود و دستور مى دهد به درخت «طوبى» كه شاخه هايش را به مردم دنيا نزديك كند، و منادى از سوى پروردگار صدا مى زند كه اين شاخه هاى درخت «طوبى» در دسترس شماست، به آنها بياويزيد كه شما را به سوى بهشت مى برد، و از شاخه هاى درخت «زقّوم» بپرهيزيد و به آن چنگ نزنيد كه شما را به سوى دوزخ مى كشاند.

سپس افزود: به خدايى كه مرا به رسالت برگزيده سوگند! كه هر كس در اين روز به سراغ يكى از كارهاى خير برود، به يكى از شاخه هاى درخت «طوبى» درآويخته و او را به سوى بهشت مى كشاند; و هر كس به سراغ يكى از كارهاى شرّ برود، به يكى از شاخه هاى درخت «زقّوم» چنگ زده و او را به سوى دوزخ مى كشاند.

سپس آن حضرت، نمونه هايى از اسباب چنگ زدن به شاخه هاى درخت «طوبى» را برشمرد و فرمود: هر كس (علاوه بر نمازهاى واجب) در اين روز، نماز مستحبّى بخواند، يا روزه بگيرد، يا ميان دو همسر، يا پدر و مادر و فرزند، يا خويشاوندان، يا همسايگان، صلح و صفا ايجاد كند، به يكى از شاخه هاى درخت «طوبى» درآويخته است!

همچنين كسى كه بدهى خود را به مردم ادا كند، يتيمى را كفالت نمايد يا سبك مغزى را از تعرّض به آبرو و ناموس مردم بازدارد، و كسى كه قرآن بخواند; يا شكر نعمت هاى او را بجا آورد، بيمارى را عيادت كند; به پدر و مادر نيكى نمايد; مؤمنى را تشييع جنازه كند و يا هر كار خير ديگرى انجام دهد; به يكى از شاخه هاى درخت «طوبى» آويخته است.

سپس افزود: قسم به آن كس كه مرا به نبوّت مبعوث كرد، هر كس به سراغ درى از درهاى شرّ و گناه در اين ماه برود، به يكى از شاخه هاى درخت «زقّوم» آويخته كه او را به آتش مى كشاند; كسى كه در نماز واجب خود كوتاهى نمايد، يا نيازمندى نزد او آيد، و شرح بيچارگى خود را بدهد و او توان حلّ مشكل آن نيازمند را داشته باشد، ولى كوتاهى كند، و دست او را نگيرد; يا عذر بدهكار بيچاره اى را نپذيرد، يا ميان دو همسر، يا پدر و فرزند، يا خويشاوندان و همسايگان و ديگر مؤمنان، اختلاف و نفاق بيندازد; يا بدهى خود را به مردم انكار كند; يا از رسيدگى به كار يتيمان، خوددارى نمايد; يا به سراغ خوانندگى هاى مجالس لهو و فساد برود; يا ظلم ها و گناهان خويش را بشمرد و به آن افتخار كند!، يا از همسايه بيمارش عيادت نكند، يا پدر و مادرش را از خود، ناخشنود سازد... همه اينها سبب درآويختن به شاخه هاى درخت «زقّوم» است كه انسان را به جهنّم مى برد.

اين حديث شريف و پرمعنا، راههاى سعادت و شقاوت را با ذكر يك مثال معنوى به روشنى بيان كرده، و طُرُق خودسازى و تهذيب نفس، و خدمت به خلق و عبوديّت خالق را، در اين ماه مشخّص نموده است، و همچنين نسبت به اسباب بدبختى و محروميّت از سعادت هشدار داده است كه براى همه ماههاى سال راهگشاست; به ويژه در ماه شعبان كه سرآغاز حركت جديدى به سوى نيكى ها و پاكى هاست.

(مفاتیح نوین > فضیلت ماه شعبان (آیت الله العظمی مکارم شیرازی دامت برکاته))

 

پی‌نوشت‌ها:

1. مدتی است از دوست عزیز و بزرگوارمون، مدیر محترم وبلاگ از دیار چشم خدا خبری ندارم. خدا می‌دونه که تا به حال، چنین انسان باصفایی ندیده بودم. اگه کسی از دوستان از ایشون خبری داره، ما رو هم مطلع کنه. در هر حال دعا می‌کنیم که همیشه سالم و تندرست باشند. 

2. خجالت می‌کشم که بگم تولد من هم (از سال قمری) مصادف هست با روز ولادت آقا ابوالفضل العباس علیه‌السلام. مادرم برام تعریف می‌کرد: 4 شعبان ـ که در آن زمان مصادف با 16 دی بود ـ هنگام اذان صبح به دنیا اومدی!

متاسفم برای خودم که 15 سال از عمرم رو به بازی گذروندم ... !

3. سر کلاس آقای صیاف زاده نشسته بودیم؛ داشتند برامون تفسیر می‌گفتند. (البته ما توی کلاس تفسیر ایشون شرکت نمی‌کنیم، معمولا من سر کلاس حفظ حاضر میشم. این دفعه هم چون یکی از شاگرداشون سوال پرسید شروع کردند به تفسیر گفتن) مسأله‌ی معراج پیامبر (ص) بود. یواش یواش وارد بحث‌های حاشیه‌ای شدند تا آخر رسید به مساله معاد و مرگ! هر چند سر کلاس خیلی شوخی می‌کنند و ما هم زیاد می‌خندیم اما وقتی از قبر و مسائل مربوطه صحبت می‌کردند نزدیک بود گریه‌ام بگیره!!! فقط بگم که خیلیییی راه سختیه این جهان پس از مرگ!

4. چند وقتیه این مطلب زیبایی رو که نرگسی عزیز و مهربان، در منوی وبلاگ آرامش بخش‌شون نوشتند به خوبی احساس می‌کنم: «بارالها! تو خوب می‌دانی درد من چیست! درد من حصار برکه نیست ... درد زیستن با ماهیانی‌ست که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است!»

5. خدا رو شکر می‌کنم این روزا خیلی سرم شلوغه؛ من از بیکار بودن متنفّرم! اصلا حدیث داریم. حضرت موسی (علی‌نبینا و آله و علیه‌السلام) به خدا گفت: خدایا ! مغبوض ترین افراد پیش تو چه کسانی هستند؟ به او خطاب شد: «آنکس که مثل مرده، شب را تمام بخوابد و روز نیز بیکار باشد.» (سفینة البحار، ج 1، ص 634)

6. هر چقدر این سخنان رهبر عزیزمون رو گوش میدم سیر نمیشم! واقعا شاهکاره هاااااااا!

7. ماه رجب هم تموم شد ! من خیلییییییی از دست خودم ناراحتم! از نظر معنوی پیشرفت خاصّی نکردم. امیدوارم شما مثل من نباشید...!

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | شنبه سوم مرداد 1388 •

یا رحمة للعالمین

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ

......................

هر آینه پیامبری از خود شما بر شما مبعوث شد، هر آنچه شما را رنج می‌دهد بر او گران می‌آید، سخت به شما دلبسته است و با مؤمنان رئوف و مهربان است.

 

سوره مبارکه توبه – آیه 128

 

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 •

ما با ولایت زنده ایم...

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از نعمت‌های بزرگ الهی بر عوام مردم، وجود افرادی است که اولاً شایسته الگو بودن را دارند و ثانیاً بر اثر تقوا و خودسازی لیاقت این‌که عهده دار ِ رهبریِ همه‌ جانبه‌ی اجتماع را باشند،‌ دارا شده‌اند و نیز خداوند بر ما منت گذاشته است و دین خود را به‌وسیله‌ی فقهایی که (طبق حدیثی از امام حسین علیه‌السلام) بر حلال و حرام دین امین هستند حفظ می‌نماید. ایضاً در روایتی از وجود نازنین پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) می‌خوانیم که حضرت فرمودند: «فقها از جانب پیامبران امین امت‌اند.» امام خمینی (اعلی الله مقامه) می‌فرمود: «اگر فقهای اسلام از صدر اسلام تا الآن نبودند، ما الآن از اسلام هیچ نمی‌دانستیم»! پس ببینید مقام این فقها چقدر بالاست و ما چقدر در حق این بزرگواران کوتاهی می‌کنیم.

70 سال پیش، در چنین ایامی شخصی چشم به جهان گشود که در آن زمان هیچ‌کس فکر نمی‌کرد که روزی این کودک بخواهد ولایت امر مسلمین را بر عهده بگیرد اما خواست خدای متعال بر حفظ دین است و لو کره المشرکون.

رهبر عظیم الشأن انقلاب، حضرت آیت‌الله معظم سید علی خامنه‌ای (روحی فداه) در 24 / تیر / 1318 چشم به جهان گشودند؛ و دعا می‌کنیم که خداوند ایشان را تا ظهور حضرت موعود (عجل الله تعالی فرجه و سهل الله مخرجه و اوسع الله منهجه) برای ما نگاه دارد.

 آيت الله خامنه اى به گفته خويش «از شاگردان فقهى، اصولى، سياسى و انقلابى امام خمينى (ره) هستند» و من به جرأت می‌گویم که ایشان رهبری بسیار شجاع، عالم، آگاه به زمان، خداترس،‌ باتقوا و ... هستند و اگر هزاران بار خدا را بر این نعمت شکر کنیم، نه تنها شکر این نعمت را بجا نیاورده‌ایم که تقصیری در انجام وظیفه کرده‌ایم!!!

حضرت امام (رحمةالله علیه) به مقام معظم رهبری می‌فرمودند: «هر موقعی که تو به سفر می‌روی من مضطرب هستم تا تو برگردی، خیلی سفر نرو».

شخصی چون جناب سید حسن نصرالله (حفظه الله) که خود یک رهبر اسلامی است، با افتخار دست رهبر ما را بوسیده است! این هم عکسش:

 

 


ذکر این نکته خالی از لطف نیست که در زمان غیبت کبری، افرادی به نیابت از امام عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفدا) رهبری جامعه را به عهده می‌گیرند لذا اطاعت از کسی که جامع الشرایط و دارای ویژگی‌های لازم برای رهبری از جانب امام عصر (عجل الله له الفرج) می‌باشد، عین اطاعت از امام معصوم علیه‌السلام می‌باشد.

در نتیجه قبول نداشتن اصل ولایت فقیه (نه شخص ولی فقیه) به منزله‌ی انکار امامت است؛ زیرا خود حضرت ما را به این‌ها رجوع داده‌اند. (در حدیثی می‌خوانیم که: در زمان غیبت به راویان احادیث ما مراجعه کنید.)

اما در مورد شخص ولی فقیه:

گروهی از علمای فاضل و دانشمند که از سوی مردم برگزیده می‌شوند (خبرگان) بر طبق معیارهای قانون اساسی (که در کشور ما بر اساس قرآن نوشته شده است) آن شخصی را که لیاقت بیشتری برای این سِمَت دارد، به رهبری انتخاب می‌کنند. لذا قبول نداشتن شخص ولی فقیه به منزله‌ی قبول نداشتن قانون اساسی (همان قانون اساسی‌ای که بر طبق قرآن نوشته شده) می‌باشد.

البته فراموش نکنیم که هیچ‌کدام از این فقها معصوم نیستند و احتمال خطا و اشتباه (هر چند که قریب به صفر است) در آن‌ها وجود دارد؛ در نتیجه ممکن است دچار انحراف شوند. در آن زمان دیگر اطاعت از آنان لازم نیست. یعنی به صرف اسلامی بودن نمی‌توان گفت یک جامعه‌ای خوب است، اگر چنین است پس حکومت معاویه نیز اسلامی بود!!

اما باز هم تکرار می‌کنم: قبول نداشتن ولایت فقیه، قبول نداشتن امامت است و تا دلیل قطعی‌ای برای انحراف از دین خدا نداشته باشیم، اطاعت از فقها لازم و عین اطاعت از خدا می‌باشد. متأسفانه گاهی مشاهده می‌کنم که بعضی‌ها بی‌جهت با رهبری مشکل دارند؛ هنگامی که علت را می‌پرسم می‌گویند او لیاقت ندارد! و گاهی تهمت‌هایی نیز می‌زنند. وقتی می‌پرسم شما این را از کجا می‌دانید، می‌گویند چون در جامعه فساد است؛ پس رهبر فاسد است! اما من می‌گویم این‌ها که به شخص رهبر برنمی‌گردد. آیا رهبر در انجام وظیفه‌اش کوتاهی‌ای کرده است؟ آیا دلسوزتر از رهبر ما برای عالم اسلام پیدا می‌شود؟ در مدارس که خیلی از بچه‌ها کورکورانه با رهبر مخالف‌اند و خیلی دیده‌ام که حتی این مقام والا را استهزاء می‌کنند. این‌ها آثار تبلیغات دشمن است. خیلی باید حواسمان جمع باشد. دشمن در کمین نشسته است.

ان‌شاءالله خداوند به ما این توفیق را بدهد که از امتحان‌هایش بالخصوص امتحان سخت "ولایت فقیه" موفق خارج شویم.

 

پی‌نوشت:

1.    این روزها یک مقداری سرم شلوغ شده ... کلاس‌های تابستونی مدرسه و کارهایی که باید انجام بدم و درس‌هایی که توی تابستون باید بخونم؛ کمتر مجال میدهد که بیام توی اینترنت! این پست رو ساعت 5 صبح دارم می‌نویسم. (توی خواب و بیداری!!!)

2.    از این رو، خیلی شرمنده‌ی دوستان هستم که فرصت نمی‌کنم به همشون سر بزنم. البته برای بعضی‌ها کامنت گذاشتم و بعضی‌ها هم به وبلاگشون سر زدم.

3.    دیشب توی بی‌بی‌سی دیدم که یک نفر می‌گفت: تا جمهوری اسلامی هست، ظلم هم هست! می‌دونید یاد چی افتادم؟ یاد این آیه که در روز قیامت بعد از اینکه مردم محشور میشن خطاب می‌رسه وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ (نگهشون دارید، اونها مسئولند) بعدشم یاد این یکی آیه که فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ وَ لا يُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ (در آن روز هيچ كس همانند او {خدا} عذاب نمى‏كند و هيچ كس همچون او كسى را به بند نمى‏كشد!) حقشونه! ما اون روز رو دور نمی‌بینیم.

4.       فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقينَ

5.    در بخش کامنت‌ها دیدم یک دوست عزیزی بدون اینکه آدرس بزاره فرموده بودند که می‌خوان نظرم رو درباره‌ی سیست (همون سیاست) بدونن! عرض کنم که: من نظری ندارم! شوخی کردم اما ... اولاً نظر من چه اهمیتی داره؟ باید نظر علما رو بپرسید. ثانیاً ایکاش یک آدرسی از خودتون بزارید تا بیشتر صحبت کنیم.

۶.   یواش یواش داریم به آخرهای رجب می‌رسیم؛ سریع‌تر ... از قافله جا نمونیم

۷.    رهبر معظم انقلاب: اى سيد ما! اى مولاى ما! ما آنچه بايد بكنيم، انجام ميدهيم؛ آنچه بايد هم گفت، هم گفتيم و خواهيم گفت. من جان ناقابلى دارم، جسم ناقصى دارم، اندك آبروئى هم دارم كه اين را هم خود شما به ما داديد؛ همه‏ى اينها را من كف دست گرفتم، در راه اين انقلاب و در راه اسلام فدا خواهم كرد؛ اينها هم نثار شما باشد. سيد ما، مولاى ما، دعا كن براى ما؛ صاحب ما توئى؛ صاحب اين كشور توئى؛ صاحب اين انقلاب توئى؛ پشتيبان ما شما هستيد؛ ما اين راه را ادامه خواهيم داد؛ با قدرت هم ادامه خواهيم داد؛ در اين راه ما را با دعاى خود، با حمايت خود، با توجه خود، پشتيبانى بفرما.

جسم تو کامل است، ناقص نیست

می‌دهد عطر یک بغل گل یاس

دستت اما حکایتی دارد

رحم الله عمی العباس!

.

.

.

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 •

همین‌جوری!

بسم الله الرحمن الرحیم

سلامٌ علیکم؛

1. چقدر باشکوه و لذت‌بخش است: در ساعت 11 شب، کنار دریا نشستن و مناجات عاشقانه و عارفانه شهید چمران را که به گفته‌ی خود «...قلب می‌سوزد، اشک می‌جوشد، وجود خاکستر می‌شود و احساس سخن می‌گوید...» گوش کردن و زمزمه کردنِ «سبوح قدوس رب الملائکة و الروح» و نظر کردن به ماه که قرص کامل است و از پشت ابرها می‌گذرد؛ در حالی که آن طرفْ جنگل‌ِ خدا نمایان است...

آری! در آن لحظه غیر خدا محو می‌شود و خدا - و فقط خدا - باقی می‌ماند. انسان در آن لحظه خودش را هم فراموش می‌کند و جز خدا نمی‌بیند و جز خدا نمی‌فهمد و جز خدا نمی‌شناسد و جز خدا چیزی را احساس نمی‌کند.

آن هنگام که دریا می‌غرد و امواج با قاطعیت تمام فریاد برمی‌آورند «الله اعلی و اجلّ» و انسان فارغ از بحث‌های مزخرف و پوچ سیاسی (!) و آزاد از قید و بندها سر به گریبان خود فرو می‌برد و می‌شنود ندایی لطیف و در عین حال قاطع و صریح را که او را به سوی بی‌نهایتی می‌خوانَد که خالق آسمان‌ها و زمین است؛ آن هنگام است که انسان، جهان را ذره غباری - و یا شاید کوچک‌تر - در پیشگاه خداوند سبحان می‌بیند و با عشق و امیدی که با بیم و خوف آمیخته شده به درگاه او روی می‌آورد و با تضرع، به عجز خود اعتراف می‌کند.

آن هنگام که آوای آوینی یادت می‌‌آید که می‌گوید: «زمان بستر جاری عشق است تا انسان‌ها را در خود به خدا برساند» و با خواندن آیه‌ی «هُوَ اللَّهُ الَّذي لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ » غرق در جمال و جلال خدا می‌شوی، انگشت به دهان می‌مانی که این چیست؟! این عظمت از کجاست؟ این عشق از کجا آمده است؟ مگر من چه کرده‌ام که این همه باید به من لطف شود؟ من که لیاقت این همه توفیق را ندارم! اما خدا پاسخ می‌دهد: «من منبع هر نیکی و خیری هستم و آفریده‌ام تا به کمال برسانم و نیافریدن با بخل و احتکار همراه است و من منزه و مبرّا از هر عیب و نقصی هستم.» و اینجاست که زمزمه می‌کنی «سبحانک اللهم و بحمدک اشهد ان لا اله الا انت استغفرک و اتوب الیک» و در عین حال معترفی این‌گونه لذت‌ها با لذت‌های مادی و حیوانی زمین تا آسمان تفاوت دارد و بالاخره می‌فهمی که چقدر غافلند افرادی که هنوز با غریزه زندگی می‌کنند...!

 

 

 

2. خوش به حال تون، اگر کنار دریا زندگی می‌کنید! یک مسافرت چند روزه که برای من خیلی تاثیر گذار بود؛ هر چند به ظاهر روی زمین بودم، اما حقیقتاً توی آسمون‌ها می‌گشتم! راستش خیلی دلم تنگ شده بود برای دریا! به مادرم می‌گفتم: اگر این طبیعت زیباست، خالق این زیبایی خیلییییییییی زیباتر است!

مخصوصاً هوای تهران که خیلی خراب بود... اما هوای شمال حرف نداره!

۳. این قالب کاملا موقتیه! ظاهرا قالب قبلی مشکل داشت. ممنون از نرگسی عزیز که مطلعم کردند.

۴. مولای من، هنگامی که در کنار ساحل می‌رفتم به این نتیجه رسیدم که فقط خودتان می‌توانید جامعه را اصلاح کنید. خودتان بهتر می‌دانید که چقدر بیادتان بودم... چقدر غریب هستید مولاجان!

متی ترانا و نراک...؟؟؟؟

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | جمعه نوزدهم تیر 1388 •

السلام علیک یا حجاب الله...

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم. خیلی فکر کردم که برای این روز عزیز و مبارک، چه بنویسم! آخر در مورد شخصیت عظیم و گسترده امیرالمؤمنین علیه‌السلام، هر چه نوشته شود و هر چه گفته شود کم است. همان طور که حضرت استاد گرانقدر مرحوم شهید مطهری (رضوان الله تعالی علیه) در پیشگفتار کتاب جاذبه و دافعه علی علیه‌السلام می‌گوید: «شخصيت عظيم و گسترده اميرالمؤمنين على عليه السلام وسيعتر و متنوعتر از اين است كه يك فرد بتواند در همه جوانب و نواحى آن وارد شود و توسن انديشه را به جولان آورد. براى يك فرد، حداكثرى كه ميسر است اين است كه يك يا چند ناحيه معين و محدود را براى مطالعه و بررسى انتخاب كند و به همان قناعت ورزد.»

ولی باز با تمام این‌ها، بر ما لازم است که به اندازه‌ی ظرفیت خودمان از این اقیانوس بی‌کران استفاده کنیم. به خدا قسم! از این نعمت بزرگ از ما سؤال خواهد شد؛ باید نزد خدا جواب بدهیم که چگونه بهره گرفتیم و چگونه استفاده کردیم.

هر چند در این مورد، حرف برای زدن بسیار دارم؛ اما فعلاً به همین قناعت می‌کنم، امید که بتوانیم زندگی این "قسمت کننده‌ی بهشت و جهنم" را الگوی خودمان قرار دهیم.

 

 

 

در یکی از زیارتنامه‌هایی که در برابر تربت پاک حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌خوانیم،‌ چنین آمده است:

«اَلسَّلام عَلَيْكَ يا ميزانَ الاعْمالِ؛ سلام بر تو اى انسانى كه ميزان سنجش اعمالى!»

ببینید در اینجا یک انسان میزان سنجش اعمال قرار گرفته است. یعنی در روز قیامت تمام اعمال ما را با اعمال حضرت علی علیه‌السلام، می‌سنجند و به مقدار سنخیت و نزدیکی با اعمال آن حضرت، به ما پاداش می‌دهند.

توضیح اینکه: برای سنجش و اندازه‌گیری هر کمیتی، یک معیار وجود دارد. امروزه دستگاه‌هایی هست که مقدار فشارخون،‌ تنفس و ... را به دقت اندازه می‌گیرد. حتی شاید تعجب کنید که امروزه وسائلی آمده است که پشت‌کار انسان را اندازه‌گیری می‌کند! اما  ما برای اندازه گیری تقوا و معنویت چنین معیاری نداریم، بلکه باید اعمال خود را با ائمه معصومین علیهم‌السلام تطبیق بدهیم. بعبارة اخری، یکی از معیارهایی که می‌توانیم وضعیت خود را با آن بسنجیم، شخصیت حضرت علی علیه‌السلام است.

اکنون که می‌دانیم شناخت شخصیت امیرامؤمنین چقدر لازم است، بیایید با هم به در خانه‌ی یکی از یاران مخلص حضرتش به نام «عدی ابن حاتم» برویم و ببینیم او علی علیه‌السلام را بعد از شهادتش چگونه توصیف می‌کند:

به خدا قسم على بسيار دورانديش و نيرومند بود. به عدالت سخن مى‏گفت و با قاطعيت فيصله مى‏داد. علم و حكمت از اطرافش مى‏جوشيد. از زرق و برق دنيا متنفر و با شب و تنهايى شب مأنوس بود. زياد اشك مى‏ريخت و بسيار فكر مى‌كرد. در خلوتها از نفس خود حساب مى‏كشيد و برگذشته دست ندامت مى‏سود. لباس كوتاه و زندگى فقيرانه را مى‏پسنديد. در ميان ما كه بود مانند يكى از ما بود. اگر چيزى از او مى‏خواستيم مى‏پذيرفت و اگر به حضورش مى‏رفتيم ما را نزديك خود مى‏برد و از ما فاصله نمى‏گرفت. با اينهمه آنقدر با هيبت بود كه در حضورش جرئت تكلم نداشتيم، و آنقدر عظمت داشت كه نمى‏توانستيم به او خيره شويم. وقتى كه لبخند مى‏زد دندانهايش مانند يك رشته مرواريد آشكار مى‏شد. اهل ديانت و تقوا را احترام مى‏كرد و نسبت به بينوايان مهر مى‏ورزيد. نه نيرومند از او بيم ستم داشت و نه ناتوان از عدالتش نوميد بود. به خدا سوگند يك شب به چشم خود ديدم در محراب عبادت ايستاده بود، در وقتى كه تاريكى شب همه جا را فرا گرفته بود، اشكهايش بر چهره و ريشش مى‏غلتيد، مانند مارگزيده به خود مى‏پيچيد و مانند مصيبت ديده مى‏گريست.

مثل اين است كه الآن آوازش را مى‏شنوم. او خطاب به دنيا مى‏گفت: «اى دنيا متعرض من شده‏اى و به من رو آورده‏اى؟ برو ديگرى را بفريب (يا هرگز فرصتى اينچنين تو را نرسد)، تو را سه طلاقه كرده‏ام و رجوعى در كار نيست، خوشى تو ناچيز و اهميتت اندك است. آه آه از توشه اندك و سفر دور و مونس كم.

 

پی‌نوشت‌ها‌:

1.       یا وجیهاً عندالله / اشفع لنا عندالله

2.    ببخشید اگر پست طولانی شد؛ در آخر نیز می‌خواستم نتیجه گیری کنم، اما دیدم زبانم بیش از حد عاجز است! نتیجه گیری را بر عهده خودتان می‌گذارم.

3.    در جستجوی خدا بروز شد. از این پس قصد دارم مباحث توحیدی را از کتاب توحید مفضل اقتباس کنم. هرگاه احساس کردم این مطالب کافی است بحث‌های جبرواختیار، صفات جمال و جلال و.... را نیز در این وبلاگ مطرح خواهم کرد. درباره کتاب توحید مفضل توضیح در همانجا توضیح داده‌ام. (اگر لایق می‌دانید این وبلاگ را لینک کنید؛ اگر حتی یک نفر هم از این سخنان چیزی بیابد برای من کافی است.)

4.    یک سال گذشت... با تمام خوشی‌ها و غم‌ها،‌ با تمام خنده‌ها و احیاناً گریه‌ها، با رفاقت‌ها و دعواها... همه گذشتند... نه شادی‌اش پایدار بود و نه غصه‌اش ما را از پای درآورد... ایکاش با شادی‌اش شاد نمی‌شدیم تا غصه‌اش نیز غمگین‌مان نمی‌کرد... ایکاش کمی جدّی‌تر می‌نگریستیم... ایکاش به سخن مولایمان امیرالمؤمنین علیه‌السلام بیشتر توجّه می‌کردیم که فرمود: «دنیا دو روز است؛‌ یک روزش بر وقف مراد توست و روز دیگرش بر علیه توست. به آن روز که برای توست،‌ مغرور مشو و در آن روزی که بر تو سخت است، صبر پیشه کن.» و ایکاش گوش‌هایمان را بیشتر باز می‌کردیم تا ببینیم قرآن کریم، این کتاب آسمانی و انسان‌ساز، زهد را چگونه تفسیر می‌کند: «ما أَصابَ مِنْ مُصيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا في‏ أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيرٌ لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ [حدید/22و23] : ...براى آنچه از دست داده‏ايد تأسف نخوريد، و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشيد...»

سال گذشته، در چنین روز بابرکتی (12 رجب = شب ولادت حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام) وبلاگم را تأسیس کردم. (البته دوازده رجب، پارسال مصادف با 25 تیر بود؛‌ ما تاریخ قمری را حساب می‌کنیم!)

آن هنگام گمان می‌کردم که ... ( شرمنده ! گمانم خصوصیه،‌ نمی‌تونم بگم!!!!!! )

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | یکشنبه چهاردهم تیر 1388 •

الهی و ربی من لی غیرک...؟

 

چه زیبا می فرماید مولایمان امیرالمومنین علیه السلام :

آگاه باشيد دنيا به آخر رسيده و پايان يافتن خويش را اعلام كرده است.

زيبايى هايش به زشتى گراييده، و روى برگردانده و به سرعت دور مى شود.

دنيا ساكنان خويش را به سوى فنا مى راند، و همسايگانش را با آهنگ مرگ پيش مى برد.

آنچه از دنيا شيرين بوده به تلخى گراييده، و آنچه صاف و زلال بوده تيرگى يافته است.

از دنيا چيزى باقى نمانده مگر به اندازه ته مانده ظرف آبى، يا جرعه ناچيزى همچون مقدار آبى كه به هنگام كمبود و جيره بندى شديد آب به افراد مى دهند، و به اندازه اى كم است كه اگر تشنه اى آن را بنوشد هرگز عطش او فرو نمى نشيند.

حال كه وضع دنيا چنين است اى بندگان خدا تصميم بر كوچ كردن از اين سرا بگيريد كه زوال و نيستى بر اهل آن فرض شده است، نكند آرزوها بر شما چيره شود و مبادا گمان بريد كه عمرتان طولانى خواهد بود.

به خدا سوگند اگر همانند شترانى كه بچه خود را از دست داده اند ناله سر دهيد و همچون كبوتران نوحه گرى كنيد، و بمانند راهبان تارك دنيا زارى نماييد و دست از اموال و فرزندان بكشيد تا به قرب الهى و مقامات والا نزد او، و آمرزش گناهانى كه كاتبان الهى آن را ثبت كرده و رسولان او، آن را نگهدارى مى كنند، دست يابيد، (همه اينها) در برابر ثوابى كه من براى شما انتظار دارم و عقوبتى كه از آن بر شما بيمناكم بسيار كم و ناچيز است.

به خدا قسم اگر دلهاى شما به كلّى آب شود و چشمهايتان از شدّت شوق به خدا و يا از خوف او (به جاى قطرات اشك) خون ببارد، سپس تا پايان دنيا زنده بمانيد و تا آنجا كه در توان داريد در اطاعت خدا تلاش و كوشش كنيد، باز اعمالتان پاسخگوى نعمت هاى عظيم الهى بر شما نيست، به ويژه نعمت هدايت شما به سوى ايمان.

(خطبه ی 52 نهج البلاغه)

 

پی نوشت :

اى دل عبث مخور غم دنيا را / فكرت مكن نيامده فردا را!

بشكاف خاك را و ببين آنگه / بى مهرى زمانه رسوا را

اين دشت خوابگاه شهيدان است / فرصت شمار وقت تماشا را

از عمرِ رفته نيز شمارى كن / مشمار جَدْى و عقرب و جوزا را

اين جويبار خرد كه مى بينى / از جاى كنده صخره صمّا را

آموزگار خلق شديم امّا / نشناختيم خود الف و با را

بت ساختيم در دل و خنديديم / بر كيش بد برهمن و بودا را

در دام روزگار ز يكديگر / نتوان شناخت پشّه و عنقا را

اى باغبان سپاه خزان آمد / بس دير كِشتيم اين گُل رعنا را

 

 

 

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | سه شنبه نهم تیر 1388 •

رجب ... ماه خدا ...

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم.

از بعضی از روایات بر می آید که ماه رجب ماه خدا، شعبان ماه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و رمضان ماه امت است.

بیدار باشید بندگان خدا ! لطف خدا شامل حالتان شده که بار دیگر رجب را درک کردید. مبادا این فرصت را از دست بدهید؛ برای سالکان الی الله فرصت خوبی پیدا شده که با سرعت مضاعف این راه را ادامه دهند. درهای آسمان ها گشوده شده است.

از نفس حساب بکشید ! مدام سرزنشش کنید ! بگویید عمر من چه شد؟ جوانی من چه شد؟ در چه راهی صرف شد؟ مراقبه و محاسبه داشته باشید. ما که چند صباحی بیش در این دنیا نیستیم، حیف است از دست بدهیم !

مواظب حرف هایتان باشید، مواظب لسانتان باشید، مواظب چشمتان باشید، مواظب گوش تان باشید، مواظب اعضا و جوارح تان باشید، مواظب قلبتان باشید. لحظه به لحظه باید مقرب تر شوید... در این ماه توفیقات الهی شامل بندگان می شود.

زبان را نگه داری کنید : گناه که نه ... بلکه چرت و پرت هم یک وقت خدایی نکرده نگوید!

چشم را مواظب باشید ، در حدیث داریم نگاه به نامحرم تیر زهر آلود شیطان است!

از همه مهم تر مواظب قلب تان باشید ... هر وقت فکر یک گناه که نه ... فکر یک مکروهی هم به سرتان زد ؛ در همان جا خفه اش کنید. با تقوا به خود حس و حال معنوی بدهید.

مبادا، مبادا، مبادا، نماز شب را از دست بدهید، که کیمیای سعادت و اکسیر اعظم است. به خدا قسم آنقدر خواهیم خفت که استخوان هایمان بپوسد! شب ها را از دست ندهید ...

شهید آوینی می گوید: « عقل معاش مي‌گوید كه شب هنگامِ خفتن است، اما عشق مي‌گوید كه بیدار باش، در راه خدا بیدار باش تا روح تو چون شعاعی از نور به شمس وجود حق اتصال یابد. عقل معاش مي‌گوید كه شب هنگام خفتن است، اما عقل معاد مي‌گوید كه همه‌ی چشم‌ها در ظلمات محشر، در آن هنگامه‌ی فزع اكبر، از هول قیامت گریانند، مگر چشمی كه در راه خدا بیدار مانده و از خوف او گریسته باشد. عقل معاش مي‌گوید كه شب هنگام خفتن است، اما عشق مي‌گوید: چگونه مي‌توان خفت وقتی كه جهان ظلمتكده‌ی كفرآبادی است كه در آن احكام حق مورد غفلت است؟ عشق مي‌گوید: چگونه مي‌توان خفت وقتی كه هنوز خون گرم امام عاشورا از زمین كرب و بلا مي‌جوشد و تو را فرا مي‌خواند؟ چگونه مي‌توان خفت و جهان را در كف جهال و قد‌اره‌بندها رها كرد؟ نه، شب هنگام خفتن نیست.» در حدیث قدسی آمده که خداوند فرمود : «دروغ می گوید آنکه مدعی دوستی من است و شب را تمام می خوابد، مگر غیر از این است که هر عاشقی خلوت با معشوق را دوست دارد؟!» مگر نماز شب چقدر طول می کشد؟! والا نیم ساعته هم می شود خواند. کافی است نیم ساعت یا چهل دقیقه قبل از اذان صبح بیدار شوید. حتی اگر حوصله داشتید نافله صبح را هم بخوانید. بعد از نماز صبح دعای عهد را فراموش نکنید، به خدا زیاد اذیت نمی شوید. اما خدا می داند چه تاثیراتی بر روح و روان آدم می گذارد! همین بیدار شدن برای نماز شب، انسان را در سرکوب نفس اماره قوی تر می کند. کسانی که لذت های این ها را چشیده اند می دانند! من که نچشیده ام اما می دانم خیلی شیرین است!

چشم بر هم بزنید عمر تمام شده است .. مبادا دست تان خالی باشد. «قطب راوندى» روايت كرده است كه عيسى (علی نبینا و آله و علیه السلام) بعد از مرگ مادرش، وى را صدا زد و گفت: اى مادر با من سخن بگو! آيا دوست دارى به دنيا برگردى؟ مادرش پاسخ داد: آرى، به اين اميد كه در دل شبهاى سرد براى خدا نماز بگزارم و در روزهاى گرم روزه بگيرم! پسرم اين راه (راه آخرت) بيمناك است.

زیاد استغفار کنید؛ ذکر بگویید. بیکار ننشینید؛ طوری هم ذکر نگویید که همه بفهمند! بعضی ها هستند صلوات می فرستند و وقتی به «صل» می رسند همچنین غلیظ و تند می گویند که همه می فهمند این دارد چیزی می گوید!! یا بعضی استغفر الله می گویند ولی غین را طوری می گویند که آدم فکر می کند چه شده است !! لا اله الا الله بگویید یا حی یاقیوم بگویید. چه می دانم دعاهای ماه رجب را بخوانید. حتما دعای «یا من ارجوه لکل خیر» را بعد از نماز ها بخوانید.

 ... و اگر به طاعت خدا موفق شدید، مبادا با عجب و غرور همه را بر باد بدهید! مدام از خود ناراضی باشید. در حدیث داریم «مومن صبح را شام نمی کند مگر آنکه به نفس خویش بدگمان است.» جایی که بنده از خود راضی باشد، در آنجا رضایت حق نیست. دستورات خداوند همچون دستورات طبیبی است که برای پرورش روح و زدودن بیماری های اخلاقی و روحی و ... است، اگر کسی به دستورات طبیب عمل کرد باید سر طبیب منت بگذارد؟!!! یا باید همیشه شاکر باشد؟

 راستی، (خوب شد یادم افتاد): در روز حتما قرآن بخوانید. نکند روزی بیاید و ما اصلا سراغ قرآن نرویم. بخوانید. 5 صفحه، 10 صفحه .. هر چقدر حال داشتید بخوانید. با تامل و تدبر ! حتما هم لازم نیست یک ضرب بخوانید؛ بعد از هر نماز چند صفحه بخوانید. اگر بتوانید نیم جزء بخوانید که زهی سعادت! این طوری تا قبل از ماه رمضان یک دور ختم می کنید. که ماه رمضان هم یک دور دیگر ختم کنید ان شاءالله.

مدتی مواظب باشید، ان شاءالله تا عید فطر یک برنامه خودسازی بریزید. که در این مدت یک جهش بتوانیم بکنیم.  آنگاه حلاوت و شیرینی آن را خواهید چشید. انشاءالله تعالی

و من الله التوفیق

التماس دعای فرج

والسلام علیکم و رحمةالله

!! نوشته شده توسط سید سينا | | چهارشنبه سوم تیر 1388 •

ولادت پنجمین امام نور مبارک !

بسم الله الرحمن الرحیم

قال الباقر علیه السلام : «ما عَرَفَ اَللهَ مَن عَصاهُ».

امام محمد باقر علیه السلام فرمودند: کسی که خدا را نافرمانی می کند، او را نشناخته است.

توجه بفرمایید چه نکته جالبی اینجا وجود دارد! کسی که خدا را نافرمانی می کند او را نشناخته است، الحق که چقدر حکیمانه است.

اگر می دانست که خدایی دارد عالم است، عادل است، قادر است، ناظر است، حاکم است، آیا باز گناه می کرد؟! اگر می دانست عالم محضر خداست؛ خدایی که او را آفریده و شدیدالعقاب است، آیا نافرمانی می کرد؟

انسان، نزد یک شخص معمولی هر گونه گناهی نمی کند! حالا چه شده که در محضر خداوند سبحان به خود این جسارت را می دهد، که نافرمانی کند؟! خداوندى كه از تمام نيات و اعمال، خرد و كلان، آشكار و نهان، آگاه است، گردش چشمهاى خطاكاران را مى بيند. نجواى نجوا كنندگان را مى شنود و از آنچه در دل داريم يا در سر مى پرورانيم آگاه است (يَعْلَمُ خائِنَةَ اْلأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُورُ).

او به ما از ما نزديكتر است، نزديكتر از شريانهاى گردنمان و نزديكتر از رگهاى قلبمان (وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ).

هيچ حجابى ما را از او مستور نمى دارد، و در هيچ زمان و مكانى از ما جدا نيست (وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ).

أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرى ؟؟ آیا او ندانست خدا می بیند ؟!!!

به راستی اگر هزار بار هم اعتراف کنیم «رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرين» کم است!

حال، ما یک بار هم خودمان را در برابر خدا نمی شکنیم، خدا نیز که همچون ما نیست که در فکر انتقام باشد (ذات پاکش، منزه و مبراست از هرگونه عیب و نقص) و انتظار توفیقات بیشتر هم داریم !!

رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ، وَتَجاوَزْ عَمّا تَعْلَمُ، اِنَّكَ اَنْتَ الاَْعَزُّ الاَْكْرَمُ.

پروردگارا بيامرز و رحم كن و درگذر از آنچه مى دانى كه براستى تويى عزيزتر از همه و گرامى تر.

 


 

پی نوشت :

1.       این حدیث رو به مناسبت ولادت پنجمین امام نور حضرت باقرالعلوم علیه السلام، نوشتم؛ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّميعُ الْعَليمُ  

2.       این عید بزرگ و فرا رسیدن ماه رجب مبارک ! 

3.       واااااااای خدا ، چقدر دلم برای ماه رمضان تنگ شده است!

4.    فراموش نمی کنم پارسال همین موقع در حرم مطهر حضرت امام رضا علیه السلام بودم، اون موقع ها که جوون تر بودم چقدر قلبم صاف تر بود!  مخصوصا یک بحث هایی در باره توبه و دعا از حضرت استاد مطهری (برای اولین بار) مطالعه کردم! چقدر منقلب شده بودم. بچه تر که بودم بیشتر حال عبادت داشتم !!

5.       اللهم انصر الاسلام و المسلمین و اخذل الکفار و المنافقین ...

6.       یا علی  

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | سه شنبه دوم تیر 1388 •

رضایت مخلوق = ذلت

بسم الله الرحمن الرحیم

امیرالمومنین خطاب به امام حسن مجتبی علیهماالسلام :

«... اما بعد؛ تجربه عینی و آشکار من از بد عهدی و بی وفایی دنیا و طغیان و سرکشی روزگار از یک سو، و آغوش گرم و گشاده آخرت، از سوی دیگر وادارم ساخت که تمام هوش و حواسم معطوف خودم باشد، لحظه ای از خود چشم برندارم و به دیگری نسپارم.

فهمیدم که من پیش و بیش از آنکه مسئول مردمان باشم، وظیفه دار خودم هستم. و بر این دریافت و دغدغه ام، عقل نیز صحّه گذاشت و از افتادنم به دام هوس، بازداشت. و تکیلفم را بی هیچ پرده و بیراهه ای روشن ساخت...»

آری! هزار و اندی سال پیش امیرمومنان علی بزرگ (سلام الله علیه) ما را از بی معرفتی دنیا آگاه ساخت و این همه تاکید، به علت اهمیت این موضوع بوده است؛

به راستی که خوار و ذلیل گشت آن که رضایت مخلوقی در نظرش بزرگ جلوه کرد، و خالق مخلوقات را به دست فراموشی سپرد.

مومن را نشاید که از غیر خدا حساب ببرد !

در این باره نیز مولای متقیان امیر مومنان علی بن ابی طالب صلوات الله علیه، در وصف متقین خطاب به همام (که بعد از سخنان حضرت جان به جان آفرین تسلیم کرد) می فرماید :

«عظمت خالق در وجودشان تجلی کرده و غیر آن، در چشمشان کوچک شده».

ای وااااااای بر کسی که رضایت مخلوق، هدف و غایت آمالش شود؛ سرنوشت عمرسعد را ببینید، نه به حکومت ری رسید و آخرتش هم... عمرسعدها در این زمانه کم نیستند؛ این یک نمونه از کسی است که رضایت مخلوق برایش هدف شده؛ مردم چشم ها را باز کنید؛ مبادا از یاد خدا غفلت کنید و بازیچه ای در دست منافقان شوید! مبادا رضایت مخلوق برایتان مهم شود که اگر چنین شود ننگ دنیا و آخرت را خریده اید!

اصولا سرچشمه تمام بدبختی های ما این است که خدا را که اصل است فراموش و مخلوقی که وجود خارجی ندارد، پیوسته در نظر داریم. (در مورد وجود خارجی، عرض می کنم که منظور این است که هستی شان دست خودشان نیست و از دیگری سرچشمه می گیرد، لذا خودشان نیز نمی توانند بر خودشان حاکم باشند چه برسد به دیگری؛ - چون اگر می توانستند، دیگر فانی نبودند و باقی می ماندند. - و هیچ سود یا ضرری نمی توانند داشته باشند؛ حال، چرا ما کسی که هستی اش، حیاتش، زندگی اش حتی در دست خودش نیست را در زندگی مان موثر می شماریم؟! و خدا را که تمام جهان، در قبضه قدرت اوست، فراموش می کنیم؟! قرآن می گوید: لا یضرکم نفعا و لا ضرا، هیچ سود و زیانی به شما نمی رسانند. و در جای دیگر می فرماید : اگر خداوند رحمتی برای شما بخواهد چه کسی می تواند آن را دفع کند؟ و از این قبیل ایات.)

فلهذا، اگر یک چنین جهان بینی داشته باشیم، یک چنین دیدگاهی داشته باشیم، هیچ گاه زیر بار ذلت نمی رویم! هیچ گاه خودمان را کوچک نمی کنیم؛ هیچ گاه برای به دست آوردن یک چیز بی ارزش نزد این و آن دست دراز نمی کنیم، هیچگاه... هیچگاه...

پس وای بر آن کس که چشم امید به غیر خدا داشت ...

والسلام علیکم و علی عبادالله الصالحین

 

پی نوشت:

۱. در جستجوی خدا، با موضوع «ایمان به معاد و تاثیرات آن» بروز شد. می خواستم طی 2 یا 3 پست بنویسم، اما چون مطالب به هم پیوسته بودند؛ همه رو با هم گذاشتم.

۲. پروردگارا ! به حق رسول اکرم صلی الله علیه و آله، سایه ی ولی امر مسلمین، رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیةالله العظمی خامنه ای (روحی فداه) را بر سر  ما مستدام بدار !

 

               اقامه نماز جمعه

 

۳. وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً (اسراء / 81)

۴. وقتی خطبه نمازجمعه تموم شد، یاد آیه ی «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ ... » افتادم؛ الهی لَکَ الْحَمدُ وَ لَکَ الشَکر !

۵. هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی، خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را برهم زدی، و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم... تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم... خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم. (دکتر شهید چمران)

سی و یکم خرداد، روز شهادت شهید چمران ... یادش گرامی باد !

۶. درد دل رهبر عزیزمان (روحی فداه) با حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه و سهل الله مخرجه)

۷. همین الآن که دارم این رو می نویسم، جلوی درب منزلمون تظاهرات شدید شده و مردم با ماموران به شدت درگیر شده اند و با شعار های "مرگ بر دیکتاتور" و "مرگ بر این دولت مردم فریب" و تکبیر، خواستار این هستند که آقای موسوی بیاد سر کار!

من بیم آن دارم که خدایی نکرده، خدایی نکرده، خدایی نکرده .. یک وقت مشمول عذاب های الهی شویم!

پروردگارا ! هر کس می خواهد در مملکت اسلامی و امام زمانی ما، اغتشاش و بی نظمی ایجاد کند، شرش به خودش بازگردان.

عواقب امور ما ختم به خیر بگردان.

تمام مفاسد را از جامعه ی اسلامی ما، اصلاح بگردان.

و عجل اللهم فی فرج مولانا صاحب الزمان

 

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | جمعه بیست و نهم خرداد 1388 •

خشیت الهی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بحثی پیرامون خشیت الهی از زبان استاد شهید مطهری :

«(یکی از سنت های معمول میان ائمه ی اطهار) عبادت و خوف از خدا و خدا باورى است. يك خداباورى عجيب در وجود اينها هست، از خوف خدا مى‏گريند و مى‏لرزند، گوئى خدا را مى‏بينند، قيامت را مى‏بينند، بهشت را مى‏بينند، جهنم را مى‏بينند. درباره موسى بن جعفر مى‏خوانيم: حليف السجدش الطويلة و الدموع الغزيرش  يعنى هم قسم سجده‏هاى طولانى و اشكهاى جوشان. تا يك درون منقلب آتشين نباشد كه انسان نمى‏گريد.» (این بحث چون مربوط به امام کاظم علیه السلام بوده، استاد، به آن امام بزرگوار اشاره فرموده است.)

 

استاد شهید در جایی دیگر مطلب را بیشتر توضیح می دهد :

«آيه قرآن مى‏فرمايد: الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لا يخشون احدا الا الله. از آن آيات كمرشكن براى داعيان و مبلغان دين و مذهب است: آنان كه رسالات الهى را تبليغ مى‏كنند، آنان كه پيامهاى خدا را به مردم مى‏رسانند و دو شرط در آنها وجود دارد: يكى اينكه خودشان از خدا مى‏ترسند و ديگر اينكه از غير خدا نمى‏ترسند. خودش از خدا مى‏ترسد و يك آدم خدا ترس است و خوف خدا و خشيت الهى در قلبش جا گرفته است....

دعاى پيغمبر اكرم است: اللهم اقسم لنا من خشيتك ما يحول بيننا و بين معصيتك...

پروردگارا از خشيت و هيبت خودت آنقدر نصيب ما بگردان كه هميشه آن خشيت در قلب ما وجود داشته باشد و همان خشيت، حائل و مانعى بشود ميان ما و معاصى.

 

 اول شرطى كه در اين آيه ذكر مى‏كند خشية الله است كه از خدا بينه و بين الله بترسد. يعنى آنچنان هيبت و عظمت الهى در قلبش ورود دارد كه تا تصور يك گناه در قلبش پيدا مى‏شود، اين خشيت، گناه را عقب مى‏زند. و لا يخشون احدا الا الله. و جز خدا از احدى نمى‏ترسند. از خدا مى‏ترسد و از غير خدا از احدى نمى‏ترسد. البته خشيت يك معناى خاصى دارد كه با خوف فرق مى‏كند. "خوف" يعنى نگران عاقبت و آينده بودن، فكر و تدبير براى آينده و عاقبت يك كار كردن. ولى "خشيت" آن حالتى است كه ترس بر انسان مسلط مى‏شود و انسان جرأت را از دست مى‏دهد. جرأت خود را از دست دادن يعنى شجاعت نداشتن، شهامت نداشتن، اما تدبيرهاى عاقلانه براى نگرانيهايى كه در عاقبت كار ممكن است پيش بيايد غير از اين است كه انسان جرأت و شهامتش را از دست بدهد. قرآن مى‏گويد: داعيان الى الله و مبلغان حقيقى، در مقابل خدا، خشيت‏الهى دارند، جرأت و تجرى بر خدا يك ذره در وجودشان نيست، ولى در مقابل غير از خدا جرأت محض هستند و يك ذره خود را نمى‏بازند. و لا يخشون احدا الا الله

 

 

 

 

پی نوشت:

 

·         الهی توفیق بده فقط عشق و خشیت تو در دلمون باشه ... !

·     امروز که مدرسه ها تموم شد، به خودم اومدم و دیدم چقدر با در و دیوارهای بی جان انس گرفتم و چقدر به دنیا دلبستگی دارم؛ حق بدید با این همه دلبستگی، از مرگ بترسم!

·     خطبه ی 52 نهج البلاغه خیلی برام موثر بود. حضرت در نکوهش دنیا چند جمله می فرمایند که انسان باورش نمی شه یک بشر چنین سخن گفته باشه! الله اکبر، الله اکبر. براستی که «علی علیه السلام، تجلی قدرت پروردگار است.»

·     چند روز پیش نگاهی به کتاب "مشکلات جنسی جوانان" (از ایت الله مکارم شیرازی) انداختم، نکات خیلی جالبی داشت. بنده در یک جمله عرض می کنم که «تمام مشکلات جنسی، از یک نگاه شروع می شوند!» (برای دانلود کتاب اینجا  آن کلیک کنید.)

!  روز زن بر خواهران بزرگوار مبارک     · 

 

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | چهارشنبه بیستم خرداد 1388 •

بیاد حضرت امام (ره)...

حضرت امام خميني از زبان شهید مطهری (اعلی الله مقامهما) :           

پس از مهاجرت به قم، گمشده خود را در اين شخصيت ديگر يافتم. فكر كردم كه روح تشنه ام از اين شخصيت سيراب خواهد شد، اگر چه در آغاز مهاجرت به قم هنوز از مقدمات فارغ نشده بودم و شايستگى ورود به مقولات را نداشتم اما درس اخلاقى كه به وسيله شخصيت محبوبم در هر پنج شنبه و جمعه گفته مى شد و در حقيقت درس معارف و سير وسلوك بود، نه اخلاق به مفهوم خشك علمى، مرا سرمست مى كرد.            
بدون هيچ اغراق و مبالغه اى، اين درس مرا آن چنان به وجد می آورد كه تا دوشنبه و سه شنبه هفته بعد خودم را شديدا تحت تاثير آن مى يافتم. بخش مهمى از شخصيت من در آن درس و سپس در درسهاى ديگرى كه در طى دوازده سال از اين استاد الهى فرا گرفتم، انعقاد يافت و همواره خود را مديون اودانسته و مى دانم راستى كه او روح قدس الهى بود.    
من كه قريب به دوازده سال در خدمت اين مرد بزرگ تحصيل كرده ام باز وقتى كه در سفر اخير به پاريس به ملاقات و زيارت ايشان رفتم چيزهايى از روحيه او درك كردم كه نه فقط بر حيرت من، بلكه بر ايمانم نيز اضافه كرد؛ وقتى برگشتم، دوستانم گفتند: چه ديدى؟ گفتم چهار تا آمن ديدم:    
آمن بهدفه :
به هدفش ايمان دارد؛ دنيا اگر جمع بشود نمى تواند او را از هدفش منصرف كند.      
آمن بسبيله :
به راهى كه انتخاب كرده ايمان دارد امكان ندارد بتوان او را از اين راه منصرف كرد.            
آمن بقومه :
احدى مثل ايشان به روحيه مردم ايران ايمان ندارد.      
آمن بربه :
در يك جلسه خصوصى به من فرمود : اين ما نيستيم كه چنين مى كنيم من دست خدا را به وضوح حس مى كنم.

 

 

 

 

 

پی نوشت:

·     خدایا! چه میشود که بعضی ها را انقدر بالا می بری که امثال من چنین غبطه بخورند؟ آیا ما هم سهمی در عبودیت تو خواهیم داشت؟ ایا پرتوی از نعمتی که به حضرت امام ها و شهید مطهری ها داده ای، روزی ما خواهد شد؟ آیا ما نیز عشق تو را تجربه خواهیم کرد؟ آیا .. آیا ... آیا...؟

·         اللهم اهدنی من عندک ...

·        (در صورت تمایل) به اینجا هم سری بزنید، مطالبش جالب بود: http://www.aviny.com/Imamkhomeini/index.aspx

·       تعجب می کنم، می بینم توی مدرسه، بچه ها دارن سر کاندیدها که این بهتره یا اون بهتره؛ با هم "دعوا" می کنن! سبحان الله! پشت سر این بندگان خدا عجب حرفهایی که نمی زنن! به یگانگی خدا قسم، جواب تک تک حرفهامون رو باید بدیم... 

·    و در آخر اینکه، این برادر بزرگوار ما یک پست بسیار زیبا نوشته اند؛ پیشنهاد می کنم مطالعه بفرمایید چون از آن سری مطالبی است که دانستنش لازم است.

 

 

 

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 •

خاک بر سرمان...

بسم رب المهدی

می نویسم برای تو ای بهانه آفرینش، مهدی جان!

الهی عظم البلاء و برح الخفا... پروردگارا آیا وقت آن نرسیده که چشم ما به جمال زیبای مهدی منور بشود؟ آیا زمان آن نیست که مولایمان را زیارت کنیم؟

یا نه... شاید هنوز لیاقت نداریم...

هل الیک یابن احم سبیل فتلقی؟ هل یتصل یومنا...؟

ای نفست یار و مدد کار ما / کی و کجا وعده ی دیدار ما؟

آیا راهی برای ملاقات تو هست مهدی جان؟

بابی انت و امی و نفسی لک الوقاء و الحمی یابن السادة المقربین یابن انجباء الاکرمین یابن الهداة المهدیین...

ای خدااااااا! دریای ظلمت موج می زند؛ آیا وقت فرج نرسیده؟

خدایا، معبودا تو که بهتر می دانی... ظهور مولایمان به تاخیر افتاده.. آخر چرا؟

ما بدیم.. اما همه که مثل ما نیستند؟

مولای، متی ترانا و نراک؟ متی ترانا و نراک...؟ متی ترانا و نراک؟

این المضطر الذی یجاب اذا دعی؟ این صدر اخلائق ذوالبر و التقوی...؟ این ابن نبی المصطفی و بن خدیجةالغرا و بن فاطمةالکبری...؟؟؟

کدام گوشه مشعر کدام کنج منا به شوق وصف تو در انتظار بنشینم؟

امن یجیب المضطر اذاا دعاه و یکشف السوء...؟

خدایا بیچاره ایم، بدبختیم.. اگر مولامون نیاد چی کار کنیم؟ پروردگارا بر این بنده حقیر رحم کن...

 

 

سلام علی آل یاسین، السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته...

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | جمعه هشتم خرداد 1388

السلام علیک ایتها الصدیقة الشیهیدة...

بسم الله الرحمن الرحیم

 

از پنجمین امام نور به نقل از جابر عبدالله انصاری آمده:

پیامبر گرامی می فرمود: «هنگامی که روز رستاخیز فرا رسد دخت یگانه ام «فاطمه» بر مرکبی از مرکب های بهشتی نشسته و به صحرای محشر روی می آورد... در آن هنگام است که در طرف راست او هفتاد هزار فرشته و در سمت چپ وی نیز به همین شما از فرشتگان خدا او را همراهی می کنند.

فرشته وحی زمام مرکب او را گرفته و با رساترین ندای خویش ندا می دهد: هان (ای گردآمدگان در صحرای محشر)! چشم بر هم نهید تا دخت گرانمایه محمد بگذرد. و آن روز است که تمامی پیامبران و سفیران خدا، صدیقان و راستی پیشگان و شهیدان به احترام او و در برابر ندای فرشته وحی، دیدگان خویش را بر هم می نهند تا آن بانوی بی همتا بگذرد.

... در این شرایط حسّاس ندا می رسد که: هان ای بنده ی محبوب من! و ای فرزند بنده ی محبوب و پیامبر برگزیده من! از من بخواه تا هر آنچه خواستی، ارزانی ات گردد و در مورد هر کس می خواهی شفاعت نما، که شفاعتت پذیرفته است.

آنگاه ندا می رسد که: به اقتدار و شکوهم سوگند! که از هیچ ستم و ستمکاری نخواهم گذشت.

فاطمه (سلام الله علیها) رو به بارگاه خدا می گوید: خداوندا! نسل من، دوستداران و رهروان راه من، و پیروان نسل شایسته کردارم، آنها را مورد عنایت خویش قرار ده.

آنگاه است که از بارگاه خداوند ندا می رسد که: کجایند فرزندان و رهروان راه «فاطمه» و دوستداران و پیروان نسل پاک و سرافراز او؟

اینجاست که آنان در حالی که فزشتگان رحمت آنها را دربر گرفته اند، می آیند و فاطمه پیشاپیش آنان همگی را تا بهشت پرطراوت و زیبای خدا رهنمون می گردد.» (بحارالانوار، ج 43)

 

منبع: فاطمه من المهد الی اللحد

 

 

آقا جان تسلیت !

 

 

  

جهت ختم دسته جمعی قرآن به http://elmira-21.blogfa.com/ تشریف ببرید. تقبل الله اعمالکم

 
!! نوشته شده توسط سید سينا | | چهارشنبه ششم خرداد 1388 •

رهنمودهایی به نوجوانان و جوانان (از حضرت ایة الله بهجت رحمة الله علیه)

بسم الله الرحمن الرحیم

نوجوانها و جوانها باید ملتفت باشند که همچنانی که خودشان در این سن هستند و روز به روز به سن بالا می روند، علم و ایمانشان هم باید همین جور باشد، مطابق این باشد، معلوماتشان، از همان کلاس اول علوم دینیه، به بالا برود، ایمانشان ملازم با همین علمشان باشد.
باید بدانید اینکه ما مسلمانها، امتیازی از غیر مسلمانها نداریم الا به قرآن و عترت، و الا ما هم مثل غیر مسلمانها می شویم. اگر ما قرآن نداشته باشیم، مثل غیر مسلمانها هستیم، اگر ما عترت را نداشته باشیم، مثل مسلمانهایی که اهل ایمان نیستند هستیم.

 

 

1)      ادامه مطلب

2)      در جستجوی خدا با موضوع "دین چه ضرورتی دارد؟" بروز شد.

۳) برای خواندن دعای توسل به  هیئت محبان المهدی (عج) تشریف ببرید. قبول باشه انشاالله


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط سید سينا | | پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 •

من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندارم / تو می روی به سلامت، سلام ما برسان

«انا لله و انا الیه راجعون»

آیت الله العظمی بهجت، این مرد بزرگ که افتخاری بود برای شیعه به دیار باقی شتافت.

این حادثه جانگداز را به محضر مقدس آقا امام زمان و تمام شیعیان و مقلدان ایشان تسلیت عرض می نمایم.

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

هنوز هم باورم نمیشود که آیت الله بهجت.... یعنی او رفت..!؟؟؟

دیشب با خود می اندیشیدم که این مرد بزرگ، هنگامی که با عزرائیل ملاقات کرد، چه حسی داشت؟ فقط می توانم بگویم خوش به سعادتش؛ چقدر به حالشان غبطه می خورم... خوشا بر آنان؛ خوشا!

ای بهجت عارفان! می دانم که اکنون همنشین یکی از حضرات معصومین علیهم السلام، هستی... خوشا بر تو... رسیدی به آنجا که باید می رسیدی...

می دانم که در پرتو قرب خدا، به سرور و ابتهاجی رسیدی که برای من و امثال من، قابل درک نیست... و اکنون هم وصال را تجربه کردی! خوشا بر تو...

دعایمان کن، ای شیخ مراجع! دعایمان کن... برایمان دعا کن تا ما هم حداقل اندکی مثل تو شویم... به راستی که نام «بهجت» زیبنده ی تو بود...

چه درس ها که از توصیه ها و دستورالعمل هایت نگرفتم! یادت است گفتی: «ترس مقرّبان از سقوط است نه فقط از آتش؛» ایکاش بودی تا حداقل یک بار دیگر پس از آوردن نام مبارکت می گفتم : «حفظک الله تعالی».. ایکاش

برایمان دعا کن ای منتظر ظهور... دعا کن...

 

 

وب سایت آیت الله بهجت (رحمة الله علیه)

 

 

 

 

 

 

 

 

                        

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پروردگارا! سایه تمام مراجع عظام برا سر ِ ما مستدام بدار!

رحم الله من قرأ فاتحة مع الصلوات

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 •

سلام!

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته الواسعة؛

اما بعد...

با عرض پوزش فراوان از دوستان محترم،

اگر خدا بخواهد امتحانات خردادم، تا بیستم طول می کشد؛ در این مدت امکان دارد کمتر خدمت برسم. اکنون نیز که آمده بودم نت، یک دفعه ای به ذهنم رسید یک پست بنویسم.

بگذریم:

راستش این روز ها خیلی حال و هوای عجیبی دارم، خیلی ها می گویند این حس و حال مقتضای سن ِ آدم است، اما اصلا قبول ندارم. این را نمی توانم انکار کنم که در این سن، به علت تغییرات فراوان مخصوصا در روح آدم و شکل گیری شخصیت، انسان نباید ناراحت نباشد... اما علت اصلی ناراحتی ها و مشکلات و درد ها و رنج ها که همچون یک شبح وحشتناک (که فکر درباره اش انسان را می لرزاند) روح انسان را می خورد، غفلت ها و لغزش هاست. آری! حقیقت این است که می خواهیم خطاهایمان را با سرگرمی های کاذب بپوشانیم. به خدا قسم روشی که دنیای غرب در پیش گرفته همین است و شکی نیست که انتهایش هیچ و پوچ است؛ چرا به عنوان یک انسان نباید حداقل نگاهی به بالای سر خود بیندازیم!؟ اکنون می بینم اطرافیانم را، دوستانم را که تمام ناراحتی هایشان را می خواهند با گوش کردن به فلان آهنگ یا نگاه کردن به فلان تصویر جبران کنند. خیلی دلم به حالشان می سوزد! حداقل یک مقدار از خودت بیرون بیا، شاید بهتر از این هم وجود داشته باشد. اما مطمئنم این ها نمی توانند از خدا فرار کنند؛ شک ندارم روزی انسان های عابدی از آب در خواهند آمد؛ چون سرگرمی های کاذب (یعنی سرگرم شدن به دنیا، یعنی فرار کردن از خدا) اگر به منظور ارضای انسان صورت بگیرد، نتیجه که نخواهد داد هیچ، بلکه نتیجه ی معکوس می دهد. می بینم کسانی را که خدا در زندگی شان نیست، زندگیشان را لجن گرفته. گویی در یک باتلاق گیر افتاده اند و برای فرار سعی می کنند بیشتر دست و پا بزنند اما هر چه چنین کنند بیشتر فرو می روند؛ آیا نباید حداقل به خدایی که تمام حیات من، تمام زندگی من، تمام هستی من در قبضه ی قدرت اوست، یک نگاهی بیندازم؟ آیا لااقل نباید بیندیشم که من چرا آمده ام و به کجا می روم و این آمد و رفت من چه حاصلی خواهد داشت!؟ (درست مانند یک گوسفند!! )

اگر یک نفر سر راه شما پیدا شود و هر روز هزار تومان به شما بدهد، آیا شما نمی گویید چرا این کار را میکنی؟ حداقل یک تشکر از او نمی کنید؟ خدایی که از عدم بوجود آورده و مسیر تکامل را هموار ساخته و می گوید «و اذا سئلک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان فلیستجیوا لی و لیومنوا بی لعلهم یرشدون» (بقره، 186) آیا نباید محلی به او گذاشت؟ وای وای وای از غفلت هایمان، وای از لغزش هایمان! وای از کوتاهی هایمان! چقدر از مسیر دور شده ایم... فکر می کنیم به آخر دنیا رسیده ایم... افسوسا... خدایی که از ما بی نیاز است، چه دلیلی می تواند داشته باشد که دعوتمان کند و با رحمتش راه را هموار سازد و با غفرانش هدف را مشخص سازد و با قربش امیدوارمان سازد و بعد هم سریع الرضا گردد؟ کمی تفکر کنیم... دوستان عزیزی که شیفته ی فرهنگ غرب شده اند با خود بیندیشند در شهدا! در امام راحل ها، در مرحوم شهید مطهری ها، در شهید بهشتی ها، در علامه طباطبایی ها... چه شد که این ها از خاک برخاستند و از افلاک گذشتند؟ چه دلیلی می توانست داشته باشد؟ چه انگیزه ای داشتند؟  چه شد که هر چه داشتند در این راه دادند؟ چه شد این همه سعی کردند خودشان را به آن نزدیک کنند؟ آیا غیر از این بود که گمشده ی خود را یافتند؟ آیا غیر از این بود که حقیقت بزرگی را در آن پیدا کردند؟

اینقدر در خودمان غرق شده ایم که نمی خواهیم قبول کنیم خدایی که از ازل مسیر تکامل و رشد و نمو مارا اکنون مهیا ساخته، از ما توقعاتی دارد که همه اش برای خودمان است! بیایید این حصار تنگی را که به دور خود کشیده ایم و نمی گذارد حقایق را ببینیم پاره کنیم. بیایید از این محدود شدن در خود بیرون بیاییم و ببینیم که چگونه قلبها با یاد خدا آرام می گیرد. بیایید بفهمیم آنهایی که با نماز شب انس گرفته اند حاضر نیستند لحظه ای برای غیرخدا کار کنند. بیایید توبه کنیم. ببینیم چگونه «اسمه دواء و ذکره شفاء» است...

 

 --------

 

ببخشید بیشتر  منظور من متوجه یک نفر و یا شایدهم چند نفر بود؛ انشالله خودش (یا خودشان) متوجه بشوند.

از این که نتوانستم به وبلاگ دوستان سر بزنم بسیار شرمنده.

راستی اگر وقت کردم یک پست درباره ی فلسفه آفرینش، آنچه به ذهن قاصرم می رسد و آنچه از اساتید دارم در وبلاگ جستجوی خدا می نویسم. (برای دوستانی که خیلی سوال می کنند).

راستی سرور خانوم! خبرا زود می رسه هااااااا! از کجا می دونستید رفتم مشهد؟! بله نائب الزیاره بودیم. جای تک تکتون خالی؛ با مدرسه رفته بودم، حتما خاطره هام رو سر فرصت می نویسم. ان شاءالله

مثلا می خواستم یه پست سریع بنویسم، چقدر حرف زدماااااااا!!!

و در آخر اینکه متن مصاحبه جنجالي امام جماعت مسجدالحرام

واااااااااای فردا امتحان عربی دارم؛ ما رفتیم فعلا خدافظ التماس دعا

!! نوشته شده توسط سید سينا | | چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 •

حق تلاوت قرآن چیست؟

 

قال الله تعالی فی کتابه :

«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم»

 

« الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ أُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ »

 

«كسانى كه كتاب آسمانى را به آنها داديم آن را چنان كه شايسته آن است (تفكر، انديشه و سپس عمل) تلاوت مى كنند، آنها به پيامبر اسلام ايمان مى آورند»

 

حق تلاوت چيست؟

اين تعبير، تعبير پر معنائى است و خط روشنى براى ما در برابر قرآن مجيد و كتب آسمانى مشخص مى سازد; چرا كه مردم در برابر اين آيات الهى چند گروهند:

گروهى تمام اصرارشان بر اداى الفاظ و حروف از مخارج آن است آنها دائماً در فكر وقف و وصل و حروف يرملون و شدّ و مدّند و كمترين اهميتى به محتوا و معنى نمى دهند، چه رسد به عمل كردن به آن، به گفته قرآن اينها همانند حيوانى هستند كه كتاب هائى بر او حمل شده باشد (كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً).

گروهى ديگر، از الفاظ فراتر رفته، در معانى دقت مى كنند و در ريزه كارى ها و نكات قرآن مى انديشند و از علوم آن آگاهند اما از عمل خبرى نيست!

ولى گروه سومى هستند كه مؤمنان راستينند، قرآن را به عنوان يك كتاب عمل، و يك برنامه كامل زندگى پذيرفته اند، خواندن الفاظ و انديشه در معانى و درك مفاهيم اين كتاب بزرگ را مقدمه اى براى عمل مى دانند، و لذا هر زمان قرآن مى خوانند روح تازه اى در كالبد آنها پيدا مى شود، تصميم و اراده تازه، آمادگى و اعمال تازه، و اين است حق تلاوت.

در حديثى از امام صادق(عليه السلام) در تفسير اين آيه مى خوانيم كه فرمود: يُرَتِّلُونَ آياتِهِ، وَ يَتَفَقَّهُونَ فِيْهِ، وَ يَعْمَلُونَ بِأَحْكامِهِ، وَ يَرْجُونَ وَعْدَهُ، وَ يَخافُونَ وَعِيْدَهُ، وَ يَعْتَبِرُونَ بِقَصَصِهِ، وَ يَأْتَمِرُونَ بِأَوامِرِهِ، يَتَناهُونَ عَنْ نَواهِيْهِ، ما هُوَ وَ اللّهِ حِفْظُ آياتِهِ وَ دَرْسُ حُرُوفِهِ، وَ تَلاوَةُ سُوَرِهِ وَ دَرْسُ أَعْشارِهِ وَ أَخْماسِهِ حَفِظُوا حُرُوفَهُ، وَ أَضاعُوا حُدُودَهُ، وِ إِنَّما تَدَبُّرُ آياتِهِ وَ الْعَمَلُ بِأحْكامِهِ، قالَ اللّهُ تَعالى كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ:

منظور اين است: «آيات آن را با دقت بخوانند و حقايق آن را درك كنند و به احكام آن عمل بنمايند، به وعده هاى آن اميدوار، و از وعيدهاى آن ترسان باشند، از داستان هاى آن عبرت گيرند، به اوامرش گردن نهند و نواهى آن را بپذيرند، به خدا سوگند منظور حفظ كردن آيات و خواندن حروف و تلاوت سوره ها و ياد گرفتن اعشار و اخماس آن نيست.»

آنها حروف قرآن را حفظ كردند اما حدود آن را ضايع ساختند، منظور تنها اين است كه در آيات قرآن بينديشند و به احكامش عمل كنند، چنان كه خداوند مى فرمايد: اين كتابى است پر بركت كه ما بر تو نازل كرديم تا در آياتش تدبر كنند».  (تفسیر حضرت ایت الله مکارم شیرازی – حفظه الله – / ذیل آیه 121 سوره بقره )

 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت : این وبلاگ تا اطلاع ثانوی تعطیل است! التماس دعا

 

 

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | سه شنبه هجدهم فروردین 1388 •

مقام شیعیان

بسم الله الرحمن الرحیم

 

حضرت امام صادق علیه السلام فرمودند :

« روزی من و پدرم به مسجد رفتیم و میان قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و منبرش، به عده ای از اصحاب او برخورد کردیم. به آنان نزدیک شدیم، پدرم به آنها سلام کرد و فرمود: به خدا قسم! بو و جان های شما را دوست دارم. پس با پرهیزگاری و جهاد با نفس به این محبت و رابطه کمک کنید و بدانید که ولایت و دوستی ما جز با دوری از گناه و پرهیزگاری و تلاش در راه حق، به دست نمی آید. هر کس از عده ای پیروی کند، باید مانند آنها رفتار نماید. شما شیعه و حزب و یاران خدا هستید، پیشی گیرندگان اول و آخرید، در دنیا برای محبت ما و در آخرت برای وارد شدن به بهشت، سبقت گیرنده هستید.

بهشت را به ضمانت خدا و رسولش برای شما ضمانت کردم، شما و زنانتان پاک هستید. هر زن مؤمنی حوری است و هر مرد مؤمنی راستگو و صدیق است.

امیرالمؤمنین علیه السلام، بارها به غلامش قنبر فرمود : بر شما بشارت و مژده باد، خوش حال باشید که به خدا قسم! رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنیا در گذشت، در حالی که بر تمامی امّتش، جز شیعیان خشمناک و غضبناک بود.

بدانید! برای هر چیز شرفی است و شرف دین شیعه است.

بدانید! برای هر چیز آقایی و سروری است و سَرور مجالس، جایگاه شیعیان می باشد.

بدانید! برای هر چیز رهبری است و رهبر زمین ها، آن زمینی است که شیعه در آن ساکن باشد.

 بدانید! برای هر چیز تمایلی است و تمایل به دنیا، خانه ای است که شیعه ی ما در آن ساکن باشد.

به خدا قسم! اگر کسی از شما بر روی زمین نبود، مخالفین شما ابداً از خوبی بهره ای نمی بردند؛ آنان در آخرت نصیبی ندارند. هر کس که دشمن ما و شما باشد، اگر در عبادت و انجام اعمال نیک پر تلاش باشند، مشمول این آیه {عاملة الناصبة تصلی ناراً حامیة} (کسانی که پیوسته عمل می کنند و خسته می شوند و در آتش سوزان وارد می گردند.) است.

اگر کسی از مخالفان برای شما دعا کند، دعای او درباره ی شما به استجابت خواهد رسید و اگر کسی از شما، حاجتی بخواهد و یا دعایی کند، صد برابر برای آن خواهد بود.

اگر کسی از شما، کار نیکی کند، زیادی جزای آن را نمی توان شمرد و اگر کسی از شما، کار بدی کند، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، از تبعات و آثار آن، جلو گیری می کند.

به خدا سوگند! روزه دار شما در باغ های بهشت قدم بر می دارد و ملائکه او را به پیروزی و رستگاری مژده می دهند، تا افطار کند. حج کننده و عمره گزارنده ی شما از خواص درگاه حق به حساب می آید و یقینا همگی شما از اهل دعوت و ولایت خدا هستید و ترس و اندوهی بر شما نمی باشد، تمام شما در بهشت هستید، پس در انجام کار های نیک از یکدیگر سبقت بگیرید.

به خدا قسم! پس از ما، کسی به پروردگار عالم، نزدیک تر از شما نیست. چقدر خداوند به شما نیکی کرده است، اگر چنین نبود، در کارها عاجز و ناتوان می شدید و دشمنانتان شما را سرزنش می کردند و مردم این را امری بزرگ می پنداشتند. فرشتگان با شما رو به رو می شدند و سلام می کردند.

امیرالمؤمنین علیه السلام، فرمود : دوستان ما در حالی از قبر هایشان بر انگیخته می شوند که همه ی مردم ترسان و ناراحتند، و آنان ترس و ناراحتی ای ندارند.» (فضائل الشیعه، حدیث هشتم)

 

 

 

 

 

پی نوشت :

1)      شیعیان قدر خودتون رو بدونید هاااااا ! یک امام معصوم داره درباره ی شما این شکلی صحبت می کنه، چی از این بهتر می خواین هااااااا!؟!؟؟

2)      وبلاگ در جستجوی خدا، به لطف پروردگار متعال بروز شد.

۳)

امام خمینی – رحمة الله –  ( 12 / فروردین / 1358):

 

...هان! اي ملت عزيز كه با خون جوانان خود حق خود را به دست آورديد، اين حق را عزيز بشمريد و از آن پاسداري كنيد، و در تحت لواي اسلام و پرچم قرآن، عدالت الهي را با پشتيباني خود اجرا نماييد. من با تمام قوا در خدمت شما كه خدمت به اسلام است، اين چند روز آخر عمر را مي‌گذرانم، و از ملت انتظار آن داريم كه با تمام قوا از اسلام و جمهوري اسلامي پاسداري كنند....

۴)      التماس دعا

 

 

 

 

 

 

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | جمعه هفتم فروردین 1388 •

غیبت و فراق و دوری تا به کی ؟

 

....

این سال هم گذشت و تو هنوز نیامدی،

مهدی جان!

 

 

 

 

نوروز ‌‌ روزی است که قائم ما حضرت مهدی (عج) ظهور خواهد کرد و هیچ نوروزی نیست مگر اینکه ما اهل بیت  به انتظار فرج نشسته ایم .  

 

 امام صادق (ع)

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | شنبه یکم فروردین 1388 •

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد...

 

قرآن كريم در يكى از مواردى كه به اين درس آموزنده اشاره مى‏كند مى‏فرمايد: " «و ترى اعرض هامده فاذا أنزلنا عليها الماء اهتزت و ربت و أنبتت من كل زوج بهيج*ذلك بأن الله هو الحق و أنه يحيى الموتى و أنه على كل شى‏ء قدير» ". (زمين را مى‏بينى جامد و افسرده و بى روح و بى جنبش اما همينكه آب باران بر آن مى‏پاشيم به جنبش و حركت در مى‏آيد و فزونى مى‏گيرد و انواع گياههاى بهجت افزا مى‏روياند. اين از آن جهت است كه خدا حق مطلق است و نظام زنده كردن مرده‏ها در قبضه قدرت اوست. و اوست كه بر هر چيزى تواناست، قادر مطلق و تواناى مطلق است).

 

در همه عالم وجود چه در موجودات جاندار و چه در موجودات بى جان يك نظم و حساب و تأليف و هماهنگى بين موجودات هست كه تمام عالم به منزله يك پيكر ديده مى‏شود. بين اجزا و اعضاى اين پيكر ارتباط و اتصال و هماهنگى است و نمودار مى‏سازد كه يك مشيت و يك تدبير كلى در همه عالم هست كه به عالم وحدت و هماهنگى مى‏دهد. مى‏نماياند كه اجزاى اين عالم به خود واگذاشته نيست كه هر جزئى و هر ذره‏اى بدون آنكه هدفى در ضمن اين مجموعه و وظيفه‏اى در داخل اين دستگاه داشته باشد كارى انجام دهد، بلكه به عكس، وضع عالم و جهان دلالت دارد كه هر ذره‏اى و هر جزئى مانند يك پيچ يا مهره يا چرخ يا ميله يا لوله‏اى است كه در يك كارخانه گذاشته شده كه در عين اينكه يك كارى به تنهايى انجام مى‏دهد، كار او با كار ساير اجزاى اين كارخانه مربوط و وابسته است، و به تعبيرى كه در قرآن مجيد آمده همه موجودات عالم با همه قوا و نيروهايى كه دارند " مسخر " يك مشيت و يك اراده مى‏باشند. اين همان راهى است كه معمولا از راه نظم و انتظامى كه در كار عالم هست به وجود ناظم و نظم دهنده اعتراف مى‏كنند، انسان از اين راه خداوند را در جلوه نظم و صنع و اتقان مى‏بيند. ولى در خصوص مورد جانداران يك درس ديگرى علاوه هست و آن اينكه خداوند به موجودات مرده حيات مى‏بخشد، يعنى علاوه بر نظم و انتظام بين اجزاى مادى، وجود اين موجود يك حقيقت و كمالى را كه فاقد است به او مى‏بخشد. ذرات مرده عالم را به هر صورت و هر شكل كه نظم و ترتيب بدهيم، نظم و ترتيب قادر نيست كه حقيقتى را كه موجود نيست موجود كند، اما در مورد جانداران تنها نظم و تشكل نيست، بلكه حقيقتى كه وجود ندارد افاضه مى‏شود. در ماده مرده زندگى نيست، زندگى پيدا مى‏شود، شعور و ادراك نيست، شعور و ادراك پيدا مى‏شود، ذوق و عشق و شور نيست، ذوق و عشق و شور پيدا مى‏شود، عقل و هوش نيست، عقل و هوش پيدا مى‏شود، احساس و ادراك و لذت نيست، همه اينها پيدا مى‏شود. اين است كه ما خدا را در موجودات زنده در لباس بخشندگى و فياضيت و تكميل و افاضه وجود و كمال، در لباس قبض و بسط، احياء و اماته مى‏بينيم، مى‏بخشد و مى‏گيرد، موجود مى كند و معدوم مى‏سازد.

 

(برگفته از کتاب بیست گفتار > درسی که از فصل بهار باید آموخت / شهید مطهری – رضوان الله )

 

 

                                                       

 

 

 

 

پی نوشت :

_ عید نوروز رو به تمام دوستان عزیز، تبریک می گم؛ ان شاالله سال خوبی داشته باشید.

_ ولی اینم بگم که عید واقعی روز ظهور آقاست.... !

_ ان شاءالله سالی که گذشت، آخرین سال فراق بوده...

_ چقدر جهان بی تو خشک و بی روح است مهدی جان!

_ حافظ ار بهر تو آمد سوی اقلیم وجود / قدمی نه به وداعش که روان خواهد شد...

_ التماس دعا

 

 

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 •

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد...

  گفتار رسول خدا :

کلام، آیینه روح بشر است و فصاحت، بلاغت، رسایی و روانی آن، در حکم صفای آیینه است که روح را شفاف تر و ژرف تر می نمایاند.

در مورد پیامبر گرامی (ص) نقل شده است که آن حضرت «از همه فصیح تر و شیرین تر سخن می گفت».

خود ایشان می فرمود:

«من از همه عرب فصیح ترم، و اهل بهشت، به زبان من سخن می گویند.»

گفتارش کوتاه و پیراسته از پرگویی، و چون دانه های گردن بند، فراگیر و بدون زواید بود.

در میان دو بخش از گفتارش، اندکی درنگ می فرمود تا شنونده بتواند آن را درست دریابد ؛ صدایش رسا و از همه مردم خوش آهنگ تر بود.

ایشان همواره ساکت بودند و فقط هنگام نیاز سخن می گفتند؛ هیچگاه لب به سخن زشت نگشودند و در خشنودی، جز گفتار حق، از حضرتش شنیده نشد.

هنگامی که همگان سخن می گفتند، ایشان خاموش بودند؛ صلابت حضورشان مانع کشمکش و منازعه بود.

در کمال خلوص، و با استواری موعظه می کرد.

همواره و بیش از هر کس دیگر، در میان یاران تبسم می فرمود و با صفا و صمیمت با آنان معاشرت داشت.

یاران نیز به احترام و پیروی از آن حضرت، در حضورش تنها لبخند می زدند و با صدای بلند نمی خندیدند و فقط هنگامی که قرآن بر ایشان نازل می شد و یا وقتی که به یاد رستاخیز می افتاد و یا موقع موعظه، نمی خندیدند؛ ولی در سایر اوقات، لبخند بر لب داشت، و از کسانی بود که همواره چهره ی شادی دارند، و جز برای خدا خشمگین نمی شد.

به هنگام سخن گفتن، کلمات را کامل و رسا بیان می فرمود، و به صورت جویده، ساییده، نارسا، مبهم، با کنایه، متزلزل و سست سخن نمی گفت.

در گفتار با مخاطب، هیچ گاه با نیمه چهره روبه رو نمی شد، بلکه با تمام بدن روبروی وی می ایستاد.

در موقع لزوم با تمام دست اشاره می کرد - نه با یک انگشت - و بلند ترین تبسم وی، لبخندی بود که در آن، ردیف دندان های زیبایش، چون دانه های مروارید نمایان می شد.

( از ملک تا ملکوت – نوشته ی سید حسین تقوی / اخلاق محمدی )

 

 

 

پی نوشت :

·         خیلی دوست داشتم بقیه ی این بخش رو هم تایپ می کردم ولی وقت اجازه نداد. اگه عمری باقی بود، به زودی همه این قسمت ( اخلاق محمدی ) رو تایپ می کنم؛ ان شالله.

·         ولادت حضرت خاتم الانبیا و فرزند عزیزشون حضرت امام صادق ( علیهما السلام) رو به محضر مقدس آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) و تمام شیعیان جهان تبریک می گویم . البته پیشاپیش!

·         التماس دعا

!! نوشته شده توسط سید سينا | | جمعه بیست و سوم اسفند 1387 •

هیچ عنوانی به ذهنم نمی رسه !

بسم الله الرحمن الرحیم

میگن 90 سال پس از غیبت صغری خبر اومد : ظهور آقا، به خاطر رفتار ناشایست شیعیان به تاخیر افتاد. الان هزار و اندی سال از اون ماجرا گذشته و امام زمان منتظر 313 تا آدم حسابیه !

آقا جان! نمی دونم چه حسی داری وقتی نامه اعمال ما رو به دستت می دن؛ و می بینی چیزی جز بدی نداره. از خداوند برامون طلب آمرزش می کنی، اما ما فراموشت می کنیم. اگه بدونم پیش خدا شرمنده ات کردم هیچ وقت خودم رو نمی بخشم. نمی دونم وقتی نامه عملم رو می بینی سرت به زیر می افته یا .... .

آقا جان شرمنده ایم ، شرمنده ...

فقط همین؛ شرمنده ایم...

 

 

 

 

 

پی نوشت : این پست کاملا خصوصیه ؛ ببخشید که نظرات رو غیر فعال کردم ...

!! نوشته شده توسط سید سينا | | شنبه هفدهم اسفند 1387

حریم مخلصان

 

قال الله تعالی فی کتابه :

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

«... قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلاّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ »

(هنگامی که شیطان از درگاه خداوند طرد شد، خطاب به خداوند) گفت : به عزتت سوگند همه ی انسان ها را گمراه می کنم. مگر بندگان با اخلاصت.

 

(تذکر : برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب تشریف ببرید . )


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط سید سينا | | سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 •

کلنا فداک ، یا رسول الله ...

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

سلام بر تو ای آقای پیامبران و سلام بر اخلاق نکویت !

سلام و درود خداوند بر تو ای رحمة للعالمین !

سلام بر تو ای الگوی نیکویی که خداوند درباره اش چنین فرمود : « در رسول خدا برای شما الگویی نیکوست»!

سلام بر تو ای خوش اخلاق ترین خَلق که حضرت حق تعالی درباره ات چنین فرمود : «و انک لعلی خلق عظیم.»

سلام و درود خداوند بر تو یا رسول الله ....

 

 

رحلت پیامبر

 

 

________

 

امام حسن مجتبی

 

سلام بر تو ای فرزند رسول خدا، فرزند امیرالمومنین، فرزند فاطمه (صلوات الله علیم اجمعین)!

سلام بر تو ای نخستین مظهر و نشانه‏ی كوثر كه بر دامان پاك فاطمه‏ی اطهر (س) پا به عرصه‏ی گیتی نهادی!

سلام بر تو ای نشانه‏ای از تجلی مقدس‏ترین پدیده‏ای كه از خجسته‏ترین پیوند برین انسانی، نصیب حضرت محمد صلی الله علیه و آله، علی مرتضی علیه السلام و فاطمه زهرا (س) گردید.

سلام بر تو ای امام مجتبی ( صلوات الله علیک ) !

امام حسن مجتبي

 

 

________

 

<span style='background-color:yellow'>امام</span> <span style='background-color:yellow'>رضا</span> علیه السلام

 

سلام بر تو ای آشنای بی پناهان !

سلام بر توی ای یاری رسان ضعیفان !

سلام بر تو ای سلطان خراسان !

سلام بر تو یا امام رضا ( صلوات الله علیک ) !

 

گر مخیر بکنندم به خراسان و بهشت / زائر کوی تو ای ساقی جانانه شوم

 

 

 

 

یا سادَتي وَ مَوالِيَّ اِنی تَوَجَّهتُ بِکُم اَئِمَّتي وَ عُدَّتي لِيَومِ فَقري وَ حاجَتي اِلَي اللّهِ وَتَوَسَّلتُ بِکُم اِليَ اللّهِ وَاستَشفَعتُ بِکُم اِلَی اللّهِ فَاشفَعُوا لي عِندَاللّهِ وَاستَنقِذُني مِن ذُنُوبي عِنداللّهِ فَاِنَّکُم وَسيلِتي اِلَي اللّهِ وَ بِحُبِّکُم وَ بِحُبِّکُم وَ بِقُربِکُم اَرجوُ نَجاةً مِنَ اللّهِ فَکُونُوا عِندَاللّه رَجائی يا سادَتی يا اَولِياءَ اللّهِ صَلَّي اللّهُ عََيهِم اِجمَعينَ وَ لَعَنَ اللّهُ اَعداءَ اللّهِ ظالِميهِم مِن الاَوَّلينَ وَالاخِرينَ امينَ رَبَّ العالَمينَ

 

 

 

 

 

 رسول اکرم فرمود : من برای تکمیل اخلاق نیک (اخلاقی  که در آن روح مکرمت و بزرگواری هست،) بر انگیخته شدم .

امام حسن (علیه السلام) فرمود : قطعا بهترین نیکی ها، اخلاق نیکوست .

امام رضا (علیه السلام) فرمود : ایمان مومنی کامل تر است که خوش خُلق تر باشد .

 

یک داستان بسیار زیبا که نمونه ای از خوش اخلاقی حضرت امام مجتبی (ع) هست و منم خیلی دوستش دارم رو می خوام براتون بنویسم. همیشه سعی می کنم در تمام مراحل زندگی، این داستان رو با خودم مرور کنم و الگوی خودم قرار بدم :

 

روزی امام مجتبی علیه السلام سواره از راهی می‏گذشت. مردی شامی بر سر راه آن حضرت آمد و ناسزا گفت. وقتی كه فحش‏هایش تمام شد، امام علیه السلام رو به او كرده و سلامش كرد! آنگاه خندید و گفت: ای مرد! فكر می‏كنم در این جا غریب هستی... اگر از ما چیزی بخواهی، به تو عطا خواهیم كرد. اگر گرسنه‏ای سیرت می‏كنیم، اگر برهنه‏ای می‏پوشانیمت، اگر نیازی داری، بی‏نیازت می‏كنیم، اگر از جایی رانده شده‏ای پناهت می‏دهیم، اگر حاجتی خواسته باشی برآورده می‏كنیم، هم‏اینك بیا و مهمان ما باش. تا وقتی كه این‏جا هستی مهمان مایی...

مرد شامی كه این همه دل‏جویی و محبت را از امام مشاهده كرد به گریه افتاد و گفت:

«شهادت می‏دهم كه تو خلیفه‏ی خدا روی زمین هستی و خداوند بهتر می‏داند كه مقام خلافت و رسالت را در كجا قرار دهد. من پیش از این، دشمنی تو و پدرت را به سختی در دل داشتم. اما اكنون تو را محبوب‌ترین خلق خدا می‏دانم.

آن مرد، از آن پس، از دوستان و پیروان امام علیه السلام به شمار آمد و تا هنگامی كه در مدینه بود، همچنان مهمان آن بزرگوار بود.

التماس دعا ....

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | دوشنبه پنجم اسفند 1387 •

اینقد از عنوان نوشتن بدم میاااااااااد !

ان الله یری...

 

با سلام خدمت شما بزرگواران !

مدتی بود که در فکر ایجاد وبلاگی جدید بودم . زیرا با مشاهده ی وضعیت کنونی جامعه ، بدینجا رسیدم که نیاز است اسلام را به دنیا معرفی کنیم . و این وبلاگ به دلیل اینکه موضوعاتش مختلف است ( گاهی اخلاقی ؛ گاهی اعتقادی ، گاهی عرفانی و غیره) نمی تواند آن چنان که باید و شاید موثر واقع شود . هر چند که ایجاد یک وبلاگ جدید در این فضای آلوده ی اینترنت شاید هیچ اثری هم نداشته باشد لکن ما را وظیفه است که در حد توان به اسلام خدمت کنیم .

دلیل این که جوانان ما ، به فرهنگ بیگانه و غرب دل بسته اند و آن را خوش بختی می دانند ، عدم شناخت کامل آنها از دین مبین اسلام است. عدم شناخت آنها از دین ناب محمدی (ص) می باشد ....

 

 و لذا بر آن شدیم وبلاگی جدید به اسم  " در جستجوی خدا " تاسیس سازیم و در آن فقط اصول اعتقادی را بیان کنیم .

 

و اکنون برای مقدمه  مطلبی با موضوع " ضرورت شناخت خدا " در آن گذاشته ایم .

 

امید است با نظرات سازنده تان ، این حقیر را در بهبود وضع موجود یاری نمایید . ( خودمم نفهمیدم منظورم از وضع موجود  چی بود؟ )

 

لینک وبلاگ

 

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | چهارشنبه سی ام بهمن 1387

کربلا منتظر ماست ، بیا تا برویم .....

 

چه جنگ باشد و چه نباشد، راه من و تو از کربلا می گذرد.

 

 باب جهاد اصغر بسته شد، باب جهاد اکبر که بسته نیست.

 

 

                                                                                 ( شهید آوینی)

 

 

 

 

 

 

 

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | شنبه بیست و ششم بهمن 1387 •

و الفجر و لیال عشر . . . .

 

سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی مبارک!

 

حضرت امام خمینی (ره):

« عالَم محضر خداست، در محضر خدا گناه نکنید.»

 

 

 

ببنید این چه جمله ی پرمغز و عمیقی ست. براستی از قلبی مملو از یقین و از زبانی خالص سرچشمه گرفته.

بهتر است اینگونه بگویم : این جمله از زبان یک مرد حکیم جاری شده!

حال باید بدانیم حکمت چگونه بوجود می آید؟

رسول اکرم (ص) فرمود : هر کس چهل شبانه روز، تمام اعمال خود را برای خدا خالص کند، چشمه های حکمت از قلبش بر زبانش جاری خواهد شد.

 

پس حکمت از اخلاص سرچشمه می گیرد. یعنی انسان تمام اعمال خود را خالص برای خدا بکند. و این میسر نمی شود مگر آن که انسان از هدف های پست دنیایی صرف نظر کند. و دل به ماورای طبیعت ببندد که خود این نیز، لازمه اش یقین است.

 

آری!  این یقین است که به معصومین عصمت داده.... این یقین است که چشم دل انسان را باز می کند... این یقین است که دل را به نور ایمان منور می کند....

 

رسول اکرم جوانی را دید که حالش غير عادى به نظر مى‏رسيد. سرش آزاد روى تنش نمى‏ايستاد و دائما به اين طرف و آن طرف حركت مى‏كرد. نگاهى به چهره جوان كرد، ديد رنگش زرد شده، چشمهايش در كاسه سر فرو رفته، اندامش باريك و لاغر شده است.

از او پرسيد:

 -  در چه حالى؟

- در حال يقينم يا رسول‏الله.

-  هر يقينى آثارى دارد كه حقيقت آن را نشان مى‏دهد، علامت و اثر يقين تو چيست؟

-  يقين من همان است كه مرا قرين درد قرار داده، در شبها خواب را از چشم من گرفته است و روزها را من با تشنگى به پايان مى‏رسانم. ديگر از تمام دنيا و ما فيها روگردانده و به آن سوى ديگر رو كرده‏ام. مثل اين است كه عرش پروردگار را در موقف حساب، و همچنين حشر جميع خلائق را مى‏بينم. مثل اين است كه بهشتيان را در نعيم و دوزخيان را در عذاب اليم مشاهده مى‏كنم. مثل اين است كه صداى لهيب آتش جهنم همين الان در گوشم طنين انداخته است.

 

 

مثل اين است كه عرش پروردگار را در موقف حساب، و همچنين حشر جميع خلائق را مى‏بينم. مثل اين است كه بهشتيان را در نعيم و دوزخيان را در عذاب اليم مشاهده مى‏كنم. مثل اين است كه صداى لهيب آتش جهنم همين الان در گوشم طنين انداخته است.

 

 

 

رسول اكرم رو به مردم كرد و فرمود:

 " اين بنده‏اى است كه خداوند قلب او را به نور ايمان روشن كرده است ".

بعد رو به آن جوان كرد و فرمود: " اين حالت نيكو را براى خود نگهدار "....... .

 

اگر کسی به یقین رسید دیگر در هیچ شرایطی نافرمانی حضرت حق را نمی کند زیرا گناه از جهل سرچشمه می گیرد.

 

در زبان عرب، هنگامی که که آب از جریان بیفتد و صاف و شفاف گردد به طوری که عمق آن آشکار باشد می گویند : «یَقَنَ الماء». هنگامی که علم قطعی شد و دل آرمش یافت، می گویند یقین حاصل شد.

امام باقر علیه السلام می فرماید: « حقیقت یقین، توکل بر خدا و تسلیم در برابر ذات پاک او و رضا به قضای الهی و واگذاری تمام کارهای خویش به اوست.»

یقین به آن علمی می گویند که در جان آدمی نفوذ کرده و با روح او پیوند خورده . مثلا انسان با این که می داند از دست مرده هیچ کاری ساخته نیست، از خوابیدن پیش او هراس دارد ؛ این فرد با این که علم دارد ولی به یقین نرسیده است، اما برای مرده شوی یقین حاصل شده است که او خطری ندارد.

 

ای کاش ما نیز حق بودن وعده های خدا را باور کنیم تا از یقین آورندگان شویم . زیرا در آن صورت خدا را ناظر و موثر فی الوجود می دانیم و دست نیاز نزد غیر او دراز نمی کنیم .

در حدیثی چنین آمده که به پیامبر عرض کردند : « شنیده ایم که بعضی از یاران مسیح بر روی آب را می رفتند.» پیامبر (ص) فرمود : « اگر یقین شان بیشتر بود، بر روی هوا راه می رفتند

 

 

از خداوند می خواهیم دل های ما را به نور ایمان منور گرداند و انقلاب اسلامی را برایمان حفظ کند تا اگر آقا امام زمان –عجل الله- تشریف آوردند، شرمنده ی ایشان نباشیم.

 

 

 

پی نوشت:                                                                                                             

چقدر جای شهدا خالی است...                                                                                

    

 

 

 

 

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | یکشنبه بیستم بهمن 1387 •

ولادت استاد مطهری مبارک!

 

هشتاد و نهمین سال ولادت شهید بزرگوار و متفکر و فیلسوف و فقیه عالی مقام آقای حاج شیخ مرتضی مطهری قدس سره و رحمةالله علیه خجسته باااااد!!

.......

 

 

 

در سیزده بهمن سال 1298 چشم به جهان گشود... مادرش تعریف می کرد: :«در زمانیکه او را هفت ماهه حامله بودم، در خواب دیدم که در مسجد شهر فریمان در حالی که تمام زنهای فریمان نشسته اند هستم. دیدم خانمی بسیار محترمه و مقدسی با مقنعه وارد شد و دو خانم دیگر دنبال ایشان آمدند، گلاب پاشهایی در دست داشتند و گلاب می پاشیدند وقتی به من رسیدند؛ سه دفعه روی سرم گلاب ریختند. از این ترسیدم که نکند در امور دینی، مذهبی کوتاهی کرده باشم ولذا از آن خانم پرسیدم که چرا سه مرتبه روی سر من گلاب پاشیدند؟ ایشان در جواب گفت : به خاطر آن جنینی که در رحم شماست و این بچه به اسلام خدمتهای بزرگی خواهد کرد».

 

 

 

پنج روز قبل از شهادتش...

همسر شهید تعریف می کرد:

 «ساعتی ازنیمه شب می‌گذشت، که زنگ ساعت مرتضی به صدا در آمد، عادت همیشه‌اش بود، که در تاریکی شب به دور از چشم بنده‌های خدا با معبودش راز و نیاز کند. اما آن شب حال دیگری داشت. صدای گریه‌اش را می‌شنیدم. دلم می‌خواست کمی بلند‌تر حرف بزند. تا من هم بشنوم که مرتضی در دل سیاه شب چگونه او را صدا می‌زند و یا حداقل یاد بگیرم که انسان چطور باید با خالقش صحبت کند. نجوای شبانه‌اش که تمام شد، سر بر بالین نهاد تا کمی آرام گیرد. اما ساعتی یعد یکباره از جا برخاست. نور مهتاب اتاق را روشن کرده بود. پرسیدم: مرتضی چه شده؟ سکوت سنگینی میان من و او فاصله انداخت. التهاب و موج هیجان در نگاهش بود، دلم طاقت نیاورد. دوباره پرسیدم: « مرتضی چه اتفاقی افتاده؟» آرام لب به سخن گشود.

خواب دیدم؛ خواب عجیبی که در باور انسان نمی‌گنجد. من و امام در صحن مسجد الحرام در کنار کعبه ایستاده بودیم. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) به سمت ما آمد من به امام اشاره کردم: آقا فرزند شما هستند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) امام را بوسید بعد به سمت من آمد و مرا محکم در آغوش فشرد و صورتم را بوسید. هنوز گرمی لبهای پیامبر را بر گونه هایم احساس می‌کنم حادثه مهمی در راه است.

پنج شب گذشت، پنج شب به یاد ماندنی، پنج شب ناب از حضور او در میان جمع خانواده، پنج شب آموختن از او که دغدغه اسلام محمدی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) را داشت. پنج شب به اندازه یک ثانیه گذشت و مرتضی مجروح و خون آلود از تیر کینه منافقین در بیمارستان طرفه بر بستر افتاد. زمان به سرعت می‌گذشت وشاید در آن لحظه هیچ کس باور نداشت که او اینگونه ما را رها کند، ما که هنوز تشنه آموختن بودیم، سؤالات مکرر در ذهنم می‌آمد چرا در تمام این مدت نپرسیدم، چرا نخواستم که بگوید. شاید قرنها از تاریخ انسان بگذرد تا چون اویی در عالم ظاهر گردد. چرا نپرسیدم.......؟

زمان ایستاد و مرتضی پر کشید وقتی به خانه رسیدم، پاسی از شب گذشته بود. صدای زنگ ساعت مرتضی برای دعای شبانه‌اش تنها صدای حاکم بر فضای خانه بود. بغض تلخی بر جانم نشست و یکباره به هق هق گریه تبدیل شد. چه بزرگی را در ماه بهشتی، ماه خدا از دست دادیم...

 

خاطراتی از زندگی معنوی استاد

·         تهجد و عبادت

خلوت‏هاي عارفانه و عبادت‏هاي عاشقانه، يكي از مهم‏ترين عوامل موفقيت در زندگي يك انسان مسلمان مي‏باشد. اقامه نماز شب و به ياد خدا بودن در تمام مراحل زندگي، انسان را در تحصيل علم، حل مشكلات و كسب اخلاص و تهذيب نفس ياري نموده و به سوي كمال سوق مي‏دهد. روي آوردن به لذت‏هاي عميق معنوي انسان را از آرامش روحي و رواني برخوردار ساخته و او را با اراده‏اي استوار در مقابل امواج مشكلات و سختي‏هاي زندگي سربلند و موفق مي‏گرداند.

شهيد مطهري رحمه الله در اين رابطه مي‏گويد: «ما يك سلسله لذت‏هاي معنوي داريم كه معنويت ما را بالا مي‏برد. براي كسي كه اهل تهجد و نماز شب باشد، جزو صادقين و صابرين و مستغفرين بالاسحار باشد، نماز شب لذت و بهجت دارد... ما چنين اشخاصي را ديده‏ايم، به لذت‏هاي مادي‏اي كه ما دل بسته‏ايم، هيچ اعتنا ندارند.»

ايشان به عنوان نمونه پدر خود را مطرح مي‏كند و مي‏فرمايد: «از وقتي كه يادم مي‏آيد، من مي‏ديدم اين مرد بزرگ و شريف هيچ وقت نمي‏گذاشت و نمي‏گذارد كه وقت‏خوابش سه ساعت از شب گذشته تاخير بيفتد. شام را سرشب مي‏خورد و سه ساعت از شب گذشته مي‏خوابد و حداقل دو ساعت‏به طلوع صبح مانده و شب‏هاي جمعه از سه ساعت‏به طلوع صبح مانده بيدار مي‏شود و حداقل قراني كه تلاوت مي‏كند يك جزء است. با چه فراغت و آرامشي نماز شب مي‏خواند. حالا تقريبا صد سال از عمرش مي‏گذرد و هيچ وقت من نمي‏بينم كه يك خواب ناآرامي داشته باشد و همان لذت معنوي است كه اين چنين نگهش داشته، يك شب نيست كه پدر و مادرش را دعا نكند، يك نامادري داشته كه به او خيلي ارادتمند است و مي‏گويد: خيلي به من محبت كرده است. شبي نيست كه او را دعا نكند. يك شب نيست كه تمام خويشاوندان و ذي حقان و بستگان دور و نزديكش را ياد نكند. اين‏ها دل را زنده مي‏كند.

آدمي اگر بخواهد از چنين لذتي بهره‏مند شود، ناچار از لذت‏هاي مادي تخفيف مي‏دهد تا به آن لذت عميق الهي معنوي برسد.»

استاد مطهري رحمه الله خود نيز از اين عوامل روح افزا بهره‏مند بود، او آنچنان از لذت‏هاي معنوي سرمست مي‏شد كه نداي نماز شب وي ديگران را نيز متاثر مي‏ساخت. حضرت آيت ا... خامنه‏اي، رهبر معظم انقلاب اسلامي در اين مورد مي‏فرمايد: «مرحوم مطهري رحمه الله يك مرد اهل عبادت، اهل تزكيه اخلاق و روح بود. من فراموش نمي‏كنم ايشان وقتي مشهد مي‏آمد، خيلي از اوقات به منزل ما وارد مي‏شد، گاهي هم ورودشان در منزل خويشاوندان همسرشان بود. هر شبي كه ما با مطهري رحمه الله بوديم، اين مرد نيمه شب تهجد با آه و ناله داشت. يعني نماز شب مي‏خواند و گريه مي‏كرد، به طوري كه صداي گريه و مناجات او افراد را از خواب بيدار مي‏كرد... بله، ايشان نصف شب نماز شب مي‏خواند، همراه با گريه، با صدايي كه از آن اتاق مي‏شد آن را شنيد!... هر شب قبل از اينكه بخوابد گاهي در رختخواب و گاهي هم قبل از ورود به رختخواب قرآن مي‏خواند.»

بي ترديد يكي از مهمترين عوامل توفيق اين عالم وارسته همان دعاها و مناجات‏هاي شبانه بود; بلي:

هر گنج ‏سعادت كه خدا داد به حافظ

از يمن دعاي شب و ورد سحري بود

 

                 

 

·         خضوع و خشوع در نماز

حجت الاسلام والمسلمين سيدمحمد باقر حجتي در يكي از خاطرات خود به حالات معنوي استاد مطهري رحمه الله، اشاره كرده و مي‏گويد: «روزي بر مسجد در آمدم. استاد - با اينكه هوا گرم بود - با عمامه و قبا و عبا در حال اقامه نماز بودند. واقعا نماز اقامه مي‏كردند. شايد به علت آنكه با تمركزي عجيب و خضوع و خشوعي جالب توجه نماز مي‏خواندند، به هيچ وجه متوجه ورود من نشدند. استاد نماز را به گونه‏اي آميخته با توجه و خضوع برگزار مي‏كردند كه حالت ويژه ايشان مرا به خود مجذوب ساخت. به جاي اينكه به ايشان اقتدا كنم، مشغول تماشاي نمازشان شدم. تا از نماز فارغ شدند، ادعيه و تعقيبات و تسبيحات را ادامه دادند. حالي كه از پشت‏سر در نماز ايشان به وضوح احساس مي‏كردم، غيرقابل توصيف است. گوييا قيامت و احوال آن را شهود مي‏كردند و حالت و خشيتي كه ويژه علماي واقعي و خدا آشناست، حتي از قفا در قد و بالاي آن سرو سهي، انسان را مجذوب خود مي‏ساخت. »

 

 

·         تواضع

تواضع يكي از خصلت‏هاي زيباي انساني است و خداوند متعال در كلام وحي فروتني را يكي از نشانه‏هاي بندگان شايسته و صالح شمرده است. شهيد مطهري رحمه الله كه يكي از اين بندگان كمال يافته الهي است، زندگي پربار خود را به اين صفت زيباي انساني آراسته بود.

خاطره زير كه توسط خود ايشان نقل شده است، نشانگر تواضع آن مرد الهي است:

«در دانشگاه شيراز از من دعوت كرده بودند، براي سخنراني. در آن جا استادها و حتي رئيس دانشگاه همه بودند. يكي از استادهاي آن جا كه قبلا طلبه بود و بعدا رفت آمريكا تحصيل كرد و دكتر شد و آمد و واقعا هم مرد فاضلي هست، مامور شده بود كه مرا معرفي كند.

آمد پشت تريبون ايستاد. جلسه هم خيلي پرجمعيت و با عظمت‏بود. يك مقدار معرفي كرد: «من فلاني را مي‏شناسم، حوزه قم چنين، حوزه قم چنان و....» بعد در آخر سخنانش اين جمله را گفت: «من اين جمله را با كمال جرات مي‏گويم، اگر براي ديگران لباس روحانيت افتخار است، فلاني افتخار لباس روحانيت است.»

آتش گرفتم از اين حرف. ايستاده سخنراني مي‏كردم، عبايم را هم قبلا تا مي‏كردم و روي تريبون مي‏گذاشتم، مقداري حرف زدم، رو كردم به آن شخص، گفتم: «آقاي فلان! اين چه حرفي بود كه از دهانت‏بيرون آمد؟! تو اصلا مي‏فهمي چه داري مي‏گويي؟! من چه كسي هستم كه تو مي‏گويي فلاني افتخار اين لباس است؟»

با اينكه من آن وقت دانشگاهي هم بودم و به اصطلاح ذوحياتين بودم، گفتم: «آقا من در تمام عمرم يك افتخار بيشتر ندارم، آن هم همين عمامه و عباست. من كيم كه افتخار باشم؟... ما را اگر اسلام بپذيرد كه اسلام افتخار ما باشد; اسلام اگر بپذيرد كه به صورت مدالي بر سينه ما باشد، ما خيلي هم ممنون خواهيم شد، ما شديم مدالي بر سينه اسلام؟!»

اين عالم فرزانه در برابر روحانيت آن چنان متواضع بود كه هميشه به روحاني بودن خود افتخار مي‏كرد و گاهي آن را چنين ابراز مي‏نمود: «اين بنده همه افتخارش اين است كه، در سلك اين طبقه منسلك است و خوشه چيني از اين خرمن به شمار مي‏آيد و در خانواده روحاني رشد و نمو يافته و در حوزه‏هاي علوم ديني عمر خويش را به سر برده،....»

ايشان همواره روحيه طلبگي داشت و هيچگاه خود را برتر از ديگران فرض نمي‏كرد.

او با آن كه متفكر و فيلسوفي بزرگ بود، كتاب داستان راستان مي‏نوشت و با وجود اعتراض دوستانش با كمال فروتني مي‏گفت: «خود را بزرگ نشان دادن هنر نيست، تلاش در راه هدف مهم است.»

 

 

 

آری ! او کسی بود که حضرت امام درباره ی او چنین فرمود :

 

 

« سال‌روز شهادت شهيدي مطهر است كه در عمر كوتاه خود اثرات جاويدي به يادگار گذاشت كه پرتوي از وجدان بيدار و روح سرشار از عشق به مكتب بود . »

 

 

« او با قلمي روان و فكري توانا در تحليل مسائل اسلامي و توضيح حقايق فلسفي با زبان مردم و بي‌قلق و اضطراب به تعليم جامعه پرداخت . »

 

« مواعظ و نصايح او كه از قلبي سرشار از ايمان و عقيدت نشأت مي‌گرفت ، براي عارف و عامي سودمند و فرح زاست . »

 

««آثاري كه از او هست بي استثنا همه اش خوب است و من کسی را سراغ ندارم که بتوانم بگویم آثارش همه بی استثنا خوب است.»

 

 

 

 

 

پی نوشت:

 

ان الله یری....

 این افتخار ماست که مطهری ها و بهشتی ها از این خاک برخاستند. چه زیبا روزی بود، سالروز ولادت استادمطهری...

آری! او یک انسان کامل بود؛ و هرچه داشت به یمن محبت اهل بیت (علیهم السلام) داشت.

 

مطهری دست راست امام محسوب میشد و حضرت امام بعد از شهادتش فرمود: «من فرزند بسیار عزیزی را از دست دادم و در سوگ او نشسته ام.»

و یا امام در جایی دیگر فرمود : من فرزندی را از دست داده ام که پاره ی تن من بود....

چندی پیش یکی از دوستان (استاد گرامی ام : درسایه سار معرفت) ایمیلی برایم فرستاد که در آن بیست ویژگی از شیخ شهید را ذکر کرده بود... دلم نمی آید شما را از آن مطلب زیبا محروم کنم:

 

هميشه با وضو بود و به این کار توصیه می کرد.

به طبیعت علاقه وافر داشت و گاه ساعتها در نقاط با صفا می نشست و تفکر می نمود.

نماز شب را به پا می داشت.

در حين بیان مطالب علمی آنچنان بود که از اطراف غافل می شد.

شبها قبل از خواب حدود بیست دقیقه قرآن می خواند.

نسبت به انجام فرائض فرزندان نظارت دقیق داشت.

به فقرا و مستمندان کمک می کرد به طوری که برخی موارد آن بعد از شهادتش آشکار شد.

مطالب قابل توجه را در هر فرصت مناسب و بطور منظم یادداشت می کرد.

در حاشیه کتابی که مطالعه می کرد عنوان یا خلاصه مطالب یا اشکالات وارده را می نوشت.

در برخورد با انحرافات فکری، از جو حاکم بر اجتماع واهمه ای نداشت، جو ناسالم را می شکست و گاه با دوستان نزدیک خود نیز در می آویخت.

از جوانی علاقه وافر به شهادت داشت و به افراد می سپرد تا در این باره برایش دعا کنند.(خوشا بر وی، به آرزویش رسید و بالاخره به لقای حضرت دوست دست یافت...)

برای پدر و مادر و نیز اساتید خویش احترام وصف ناپذیر قائل بود.

صدای گریه بلند او هنگام خواندن روضه سید الشهداء ، مناجات شبانه و فوت پدر و مادر مشاهده شد.

بعد از نماز مغرب و عشاء سجده های طولانی داشت.

از شهرت و مرید پروری گریزان بود.

محاسن خود را خضاب می نمود.

از تظاهر چه در امور عبادی و چه در امور اجتماعی و سیاسی به شدت پرهیز داشت.

بسیار متین و پر هیبت بود و در عین حال در موارد لزوم مزاح و نکته پرداز بود.

عبارت « افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد » را در قنوت و هنگام ذکر گفتن زیاد قرائت می کرد.

به دستگیری های خداوند ایمان داشت و شرایطی که دشمنان کار را بر او سخت می کردند صبور و امیدوار به امدادهای الهی بود.

 

 

 

 

 

من خودم با کتاب های استاد خیلی انس گرفتم، به طوری که حتی کتابی رو که دارم می خونم، صبح ها با خودم می برم مدرسه و هر فرصتی رو غنیمت می شمرم برای خوندن.(مثل زنگ تفریح)

راستی اینم بگه که : و لاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاءعند ربهم یرزقون ؛:پس مطهری زنده است!

خداوند او را غریق رحمتش گرداند.... ان شاءالله

سایت هایی که در زمینه ی شناخت استاد مطهری می توانند موثر واقع باشند:

 

_ نسیم مطهر (خیلی عالیه ، پیشنهاد می کنم حتما عضو شین.)

 

_ پایگاه شهید مطهری

 

_ علم بالقلم

 

سایت های دیگه ای هم می شناسم، اما مثل این سه سایت نیستند که فقط درباره ی شهید مطهری باشند، پس به همین ها کفایت می کنم.

 

 

یادم می آید چندشب پیش استاد را در خواب دیدم..... این که چه دیدم ، بماند !

به هر حال افتخار می کنم که در وصف چنین مرد بزرگواری می نویسم....  

 

ربنا تقبل منا انک انت السمیع العلیم

 

درود خداوند بر روح پاک و مطهرش....

 

 

 

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | شنبه دوازدهم بهمن 1387 •

ان الله یری....

ان الله یری...

 

 

 

أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللّهَ يَرى

 

آيا او ندانست كه خداوند مى بيند؟!

 

 

 

 

 

 

 

آری !

 

براستی او می بیند ؛ زیرا که اوست شنوای بینا !

 

جوانی آمد خدمت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و عرضه داشت : یا رسول الله ! منظور از آیه ی «الم یعلم بان الله یری» چیست؟ رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)  فرمود : یعنی خداوند در همه حال ، همه چیز را می بیند. آن جوان گفت : یعنی آن گناهی که من در خفا کردم را نیز دید؟  رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)  فرمود : بلی ؛ خدا آن را نیز دید .

ناگهان دیدند جوان بر روی زمین افتاد و جان به جان آفرین تسلیم کرد...

 

خوشا بر وی..... از خداوند شرمگین شد.... ایکاش این حس و حال ِ شرم در ما نیز زنده شود که کلید عصمت از گناه است...

 

  ********                                          

 

امام حسین (علیه السلام) در صحرای کربلا ؛ آن هنگام که می خواست با علی اصغر وداع بگوید ، حرمله (لعنت الله علیه) با تیری سه شعبه، گلوی طفل شش ماهه ی حسین(علیه السلام) را پاره کرد. در این هنگام حسین (علیه السلام)  ، آن مظهر حق ، آن روح بزرگ، دستان خویش را زیر گلوی علی اصغر گرفت تا پر از خون شود و خون او را به آسمان پاشید و فرمود : آنچه بر من این مصائب را آسان می سازد ، اینست که در برابر دید  حق است، در برابر دید پروردگار متعال است.

 

آری ! حسین (علیه السلام)  ، در صحرای کربلا  آیه ی «...ان الله یری» را به خود یاد آور میشود...!

 

 

 

 

کمی تفکر کنیم ! آری ؛ خدا می بیند .... در هر زمان و در هر مکان....

آری ! او می بیند......

 

 

 

 

پ.ن (1) : ان الله یری....

پ.ن (2) : اللهم عجل لولیک الفرج

پ.ن (3) : نمی دونم چرا امروز یه حس و حال عجیبی دااااااااااارم؟!

پ.ن (4):الهی لک الحمد و لک الشکر....

پ.ن (5) :

 

امام باقر، محمد بن على بن الحسين " ع "، لقبش " باقر " است. باقر يعنى شكافنده. به آن حضرت " باقر العلوم " مى‏گفتند، يعنى شكافنده دانشها.

مردى مسيحى، به صورت سخريه و استهزاء، كلمه " باقر " را تصحيف كرد به كلمه " بقر " - يعنى گاو - به آن حضرت گفت: " انت بقر " يعنى تو گاوى امام بدون آنكه از خود ناراحتى نشان بدهد و اظهار عصبانيت كند، با كمال سادگى گفت: " نه، من بقر نيستم من باقرم ".

مسيحى: " تو پسر زنى هستى كه آشپز بود ".

 - " شغلش اين بود، عار و ننگى محسوبنمى‏شود ".

- " مادرت سياه و بى‏شرم و بد زبان بود ".

 - " اگر اين نسبتها كه به مادرم مى‏دهى راست است، خداوند او را بيامرزد و از گناهش بگذرد. و اگر دروغ است، از گناه تو بگذرد كه دروغ و افترا بستى ".

 مشاهده اين همه حلم، از مردى كه قادر بود همه گونه موجبات آزار يك مرد خارج از دين اسلام را فراهم آورد، كافى بود كه انقلابى در روحيه مرد مسيحى ايجاد نمايد، و او را به سوى اسلام بكشاند. مرد مسيحى بعدا مسلمان شد .

ولادت با سعادت حضرت باقرالعلوم علیه السلام مبارک باد.

الهی که یاد بگیریم الگو برداری رو....

!! نوشته شده توسط سید سينا | | یکشنبه ششم بهمن 1387 •

محبت اهل بیت (علیهم السلام)

به پیروی از فرمایشات استاد عزیزم ،   در سایه سار معرفت  :

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

«قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى »

 

(_ای پیغمبر_) بگو : من هیچگونه  اجر و پاداشی از شما در خواست نمیکنم جز دوستی خویشاوندانم .

 

 

(سوره شوری ، آیه ی 23)

 

 

----------------------------------------------

 

«هنگامى كه پيامبر وارد «مدينه» شد و پايه هاى اسلام محكم گرديد، انصار گفتند: ما خدمت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى رسيم و عرض مى كنيم: اگر مشكلات مالى پيدا شده، اين اموال ما بدون هيچگونه قيد و شرط، در اختيار تو قرار دارد، هنگامى كه اين سخن را خدمتش عرض كردند، آيه قُلْ لاأَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى: «بگو: من مزدى از شما در برابر رسالت، جز محبت نزديكانم نمى طلبم» نازل شد، و پيامبر(صلى الله عليه وآله) بر آنها تلاوت كرد، سپس فرمود: نزديكان مرا بعد از من دوست داريد، آنها با خوشحالى و رضا و تسليم از محضرش بيرون آمدند، اما منافقان گفتند: اين سخنى است كه او بر خدا افترا بسته، و هدفش اين است كه ما را بعد از خود در برابر خويشاوندانش، ذليل كند، آيه بعد نازل شد: «أَمْ يَقُولُونَ افْتَرى عَلَى اللّهِ كَذِباً»، و به آنها پاسخ گفت، پيامبر(صلى الله عليه وآله) به سراغ آنان فرستاد، و آيه را بر آنها تلاوت كرد، گروهى پشيمان شدند و گريه كردند، و سخت ناراحت گشتند، آيه سوم نازل گرديد: «وَ هُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ».

پيامبر به سراغ آنها فرستاد، و آنها را بشارت داد كه توبه خالصانه آنان مقبول درگاه خدا است.»

 

******************

ملاک و معیار بهشتی یا جهنمی بودن یک شخص، ارادت و محبت او نسبت به اهل بیت پیغمبر (علیهم السلام)  است.

زیرا اگر در آیه ی مذکور دقت کنید ، متوجه می شوید که پیامبر در واقع از ما هیچ اجر و مزدی نخواسته. همان طور که باز هم در جای  دیگری می فرماید : «...ان اجری الا علی الله» (اجر من با خداست)

در واقع این دو آیه با یکدیگر منافات ندارند . زیرا این محبت و ارادت ما نسبت به اهل بیت پیغمبر (علیهم السلام)  به سود خودمان است؛ و پیامبر اکرم (صلى الله عليه وآله)  نیازی به این محبت ما ندارد. مَثَل امام معصوم ، مَثَـَـل خورشید است. اگر ما نتوانیم از نور خورشید بهره ببریم خودمان ضرر کرده ایم وگرنه خورشید نیازی به ما ندارد. خدمتتان مثالی عرض می کنم : اگر من خانه ام را  به گونه ای بسازم که هیچ پنجره ای نداشته باشد و نتوانم از نور خورشید بهره ببرم ؛ آیا از خورشید چیزی کم میشود؟! و اگر هم من از خورشید استفاده کنم ، آیا چیزی بر خورشید افزوده میشود؟! در واقع معصومین ما همینگونه هستند. آن ها از ما بی نیاز هستند و ما به آنها نیازمندیم. اگر کسی بگوید من با خورشید قهرم و نمی خواهم از او استفاده کنم، آیا مورد مضحکه و تمسخر قرار نخواهد گرفت؟؟ حال اگر کسی خانه اش را طوری بسازد که پنجره های زیادی داشته باشد و بتواند از آن استفاده کند ، سود آن عاید خودش میشود.

بیایید ما نیز خانه ی دلمان را با پنجره های نماز ، روزه ، توسل ، ذکر و.... منور کنیم ؛ شاید آقا نگاهی به ما انداخت...!

حال از بحث اصلی دور نشویم . همیشه این سوال مطرح می باشد که ما چگونه می توانیم از وجود مبارک اهل بیت (علیهم السلام)  بهره ببریم؟

اگر در آیه ای که ابتدای عرایضم قرائت نمودم ، دقت کنید ، به این نتیجه می رسید که خداوند می خواسته مردم را به کمال برساند با محبت اهل بیت  (علیهم السلام)  . (دقت کنید)

و اما توضیح مطلب فوق:

بر همه ی ما ثابت شده ، این عشق و علاقه است که انسان را به حرکت می آورد. دختر و پسر جوانی را فرض کنید که قبل از ازدواج با هم، هر یک آدم هایی تنبل و خودخواه بودند . اما همین که با یکدیگر ازدواج کردند و به یکدیگر علاقه مند شدند از خود به خاطر دیگری گذشتند ؛ پسری که تا نزدیکی ظهر می خوابید ، به عشق همسرش صبح زود از بستر بر میخیزد و به دنبال کسب روزی می رود. حتی اگر این ها صاحب فرزندی هم بشوند ، بد تر! دختری که هرگز راضی نمیشد از خودش بخاطر دیگری بگذرد و اگر از او کاری میخواستی سر باز میزد ، تا صدای گریه ی کودکش را میشنود در هر حال که باشد ، به سرعت فرزند خود را در می یابد ..... پس نگاه کنید عشق انسان را به حرکت در می آورد . کانون زندگی را عشق گرم می کند!

پس انسان برای آنکه بتواند زندگی را ادامه دهد به عشق و امید نیاز دارد. چه بسیار افرادی که از اینها بی بهره بودند و سرنوشتی جز خود کشی نداشتند!!

.....

امام صادق (ع) فرمود : اگر عشق خدا در دل نباشد ، عشق دیگری جایش را می گیرد.

از اینکه حدیث را بدون مقدمه ذکر کردم ، پوزش می طلبم اما شاید متوجه منظورم شده باشید....

منظورم این است که انسان باید دل خودش را از عشق خدا و "عشق به اهل بیت (علیهم السلام)  در راستای عشق خدا" مملو کند. زیرا این عشق است که انسان را به حرکت در می آورد .

 اگر عشق به اهل بیت (علیهم السلام)  در دل کسی زنده شود ، آن شخص روز به روز بر درجه ی ایمان و یقینش افزوده می شود. زندگی اش هر روز بهتر از روز قبل است؛ دیگر زندگی اش بی هدف نیست.

«اگر عشق به اهل بیت (علیهم السلام)  در دل کسی زنده شود ، آن شخص پس از مدتی به طور نا خود آگاه از آن ها الگو برداری می کند. (زیرا فهمیدیم این عشق است که انسان را به حرکت در می آورد.)

اگر عشق به اهل بیت (علیهم السلام)  در دل کسی زنده شود، آن شخص بعد از مدتی خود را تربیت شده ی مکتب اهل بیت (علیهم السلام)  می یابد... زیرا قدرت نفوذ اهل بیت (علیهم السلام)  در دل کسی که دنبال سعادت است،  بسیاااااااااااااار زیاد می باشد...»

اگر کسی این توفیق را پیدا کرد که عاشق اهل بیت (علیهم السلام)  بشود ، خود اهل بیت (علیهم السلام)  او را تربیت می کنند.... پس از مدتی خود اهل بیت (علیهم السلام)  از وی انسانی کامل می سازند ، فقط یک شر ط دارد ؛ انسان باید در برابر اهل بیت (علیهم السلام)  تسلیم محض باشد. (به قول استاد گرامی ام ، بهار : ) باید خودش را بشکند ، غرور و تکبر و بهانه و چرا و چطور ممنوع! مثلا اگر امام معصوم (ع) در وسط روز فرمود : الآن شب است ، باید بگویی چشم ! الان شب است. یا اگر در نیمه ی شب فرمود : الان روز است باید بگویی بله! الان روز است. (البته امام معصوم هیچگاه در وسط روز  نمی گوید اکنون شب است . این یک مثال بود که بدانیم تسلیم تا چه حد...!!!) یا اگر حدیثی از ائمه شنید باید در حد توان خویش بدان عمل نماید. و نباید بهانه آورد: که این، به درد این زمانه نمی خورد و.......

 

حال باید بدانیم چگونه می توان محبت اهل بیت (علیهم السلام)  را در دل زنده کرد؟

 

در جواب باید عرض کنم که هر چه معرفت و شناخت ما از اهل بیت (علیهم السلام)  بیشتر شود ، محبت  ما نیز به همان اندازه بیشتر می شود. زیرا انسان در فطرت پاک خویش خوب و بد را تشخیص می دهد . حتی فطرت انسانی بقدری پاک است که بین خوب و خوبتر نیز تفاوت قائل است و آن دو را به یک چشم نمی نگرد. (هر چند به ظاهر چیزی را دوست بدارد  که بد باشد ؛ اما اگر به اعماق جانش رجوع کنید ، می بینید که از بدی بیزار است....!) و چون اهل بیت (علیهم السلام)  منبع تمام خوبی ها هستند، آدمی به آن ها دل می بندد.

 

بار الها !

به حق اهل بیت پیامبر (ع) ؛ محبت اهل بیت را دل های ما زنده بگردان.

دل های ما را به نور ایمان منور بگردان.

بر جرائم اعمال ما قلم عفو بکش.

در دنیا توفیق زیارت اهل بیت و در آخرت توفیق شفاعت اهل بیت را به ما عنایت فرما.

ما را آنی و کمتر از آنی به خودمان وا مگذار.

شر اشرار به خودشان باز گردان.

بر مریض های ما لباس عافیت بپوشان.

دشمنان اسلام، مخصوصا اسرائیل جنایت کار را الساعه نیست و نابود گردان.

قلب نازنین آقا امام زمان (عج) را از ما راضی و خشنود بگردان.

و عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان

رحم الله من قراء الفاتحة مع الصلوات

 

پی نوشت:

ان الله یری.... نمی خواستم  این پست زیبا رو ( که خیلی با دقت نوشتم) با پی نوشت، خراب کنم؛ اما لازم می دونم از بهار خانم یک تشکر ویژه بکنم.... توی این مدت کوتاهی که باهاشون آشنا شدم خیلی چیزا ازشون یاد گرفتم.... و همچنین دیگر دوستان عزیز :

روح و ریحان / مسیحای دل / تنفس صبح / ز گهواره تا گور دانش بجوی / اف ریاضی دات کام / نرگسی / حافظون / چشمه عشق / ترنم عشق / روی ماه خدا را ببوس / بشیر رضاپور / به رنگ رویا / از همه چیز و از همه جا / سیمرغ عشق و حقیقت / گفتگو با خدا / پرواز به سوی پروردگارم / تراوش اندیشه / الهی و ربی من لی غیرک (عرفان بی معرفت)/ لبگزه / شکوفه عصمت / خدا کند مهدی فاطمه زودتر بیاد / سبزترین طلوع / دلنوشته ها / نشانی / ترنم منتظر / عشق علیه السلام /  بچه های آسمانی / یادداشت های من / این خطی از حکایت مستان کربلاست / چتر آبی / و.....

و تمامی عزیزانی که با ما همراه بودند.....

 

 

و من الله التوفیق

التماس دعای فرج

یاحق

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 •

یا مهدی ، ادرکنی...

بسم الله الرحمن الرحیم

اگر بدانی چه گذشت بر زینب (سلام الله علیها) ، آنگاه که حق پدر را خوردند....

اگر بدانی چه گذشت بر زینب (سلام الله علیها) ، آنگاه که پهلوی مادر را شکستند....

اگر بدانی چه گذشت بر زینب (سلام الله علیها) ، آنگاه که کوفیان ، برادر را تنها گذاشتند.....

اگر بدانی چه گذشت بر زینب (سلام الله علیها) ، آنگاه که برادر نماز ظهر عاشورا را برگزار کرد.....

اگر بدانی چه گذشت بر زینب (سلام الله علیها) ، آنگاه که علی اکبر اذن میدان طلبید....

اگر بدانی چه گذشت بر زینب (سلام الله علیها) ، آنگاه که دو پسرش غرق به خون شدند......

اگر بدانی چه گذشت بر زینب (سلام الله علیها) ، آنگاه که گلوی علی اصغر پاره شد...

اگر بدانی چه گذشت بر زینب (سلام الله علیها) ، آنگاه که خبر شهادت عباس داده شد...

اگر بدانی چه گذشت بر زینب (سلام الله علیها) ، آنگه که اباعبدالله عمود خیمه ی عباس را پایین آورد....

اگر بدانی چه گذشت بر زینب (سلام الله علیها) ، آنگاه که دو پسر امیرالمونین با هم به میدان رفتند....

اگر بدانی چه گذشت بر زینب (سلام الله علیها) ، آنگاه که حسین با اهل خیمه وداع گفت...

اگر بدانی چه گذشت بر زینب (سلام الله علیها) ، آنگه که دختر سه ساله از پدر تشنه ی خود ، آب طلبید...

اگر بدانی چه گذشت بر زینب (سلام الله علیها) ، آنگاه که حسین را در قتلگاه دید.....

اگر بدانی چه گذشت بر زینب (سلام الله علیها) ، آنگاه که سر بریده ی حسین را مشاهده کرد...

اگر بدانی چه گذشت بر زینب (سلام الله علیها) ، آنگاه که خیمه ها را آتش زدند....

اگر بدانی چه گذشت بر زینب (سلام الله علیها) ، آنگاه که گوشواره ی دختر سه ساله را از گوشش بیرون آوردند...

اگر بدانی چه گذشت بر زینب (سلام الله علیها) ، آنگاه که به رقیه ی سه ساله، سر ِ بریده ی پدر را نشان دادند...

و اگر بدانی چه گذشت بر مولانا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، آنگاه که بر عمه ی بزرگوارش ، این مصائب فرود آمد...

 

براستی سکوت نمیکنی، و میگویی : اَین الطالب بدم المقتول بکربلاء...

 

 

 

التماس دعا

 

 

 

 

 

 

 

ان الله یری....

خیلی وقت بود، دنبال یه قالب خوب می گشتم...... حالا تا یه مدتی این باشه، تا ببینیم خدا چی میخوااااااااااااااااد....

 

 

 

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | سه شنبه هفدهم دی 1387 •

اجرک الله یا صاحب الزمان

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

هنگامی که تمام رزمندگان کربلا به شهادت رسیدند، و فقط حضرت حسین و حضرت عباس (علیهما السلام) باقی ماندند. حضرت عباس نزد برادر آمد و اجازه ی میدان طلبید. امام سخت گریست و  فرمود : برو برای این کودکان تشنه لب آب بیاور.

.

.

خیمه ای مخصوص مشک های آب بود، حضرت ابوالفضل داخل آن خیمه شد، دید اطفال از فرط تشنگی آن مشک های خالی را برداشته و روی شکم های خود گذاشته اند. به آنها فرمود : نور دیدگانم صبر کنید. اکنون می روم برای شما آب می آورم. در همین هنگام مشک ها را برداشت و سوار بر اسب شد و به سوی فرات رهسپار گردید...

.

.

.

هنگامی که به آب رسید و مشک ها را پر کرد و خود از خیر نوشیدن آب گذشت؛ به اسب سوار شد. ناگاه دشمن دست راست وی را قطع کرد.... آب را به دست چپ گرفت.... دشمن دست چپ وی را نیز قطع کرد .....  اما عباس هنوز امید دارد؛ آب را به دندان گرفته.... اما هیهات ؛ هیهات؛ امید عباس نا امید شد هنگامی که تیر مشک را سوراخ کرد.... می خواست تیر هایی که به چشمش رفته را بیرون بیاورد ، اما او که دست ندارد..... (یا صاحب الزمان)

اینجا صدا زد : یا اخاه ، ای برادر ، برادرت را دریاب.....

 

حسین خود را به وی رسانید . عباس گفت : از تو دو خواهش دارم . یک اینکه تیر را از چشمانم دربیاوری تا بار دیگر روی ماه تو را ببینم . دوم آنکه مرا به خیمه نبری . زیرا من شرمنده ی کودکان خواهم شد. من به آن ها وعده ی آب داده بودم... (یا صاحب الزمان) و حسین گفت : اکنون پشتم شکسته شد، و رشته ی تدبیر و چاره ام از هم پاشید....

 

و حسین تنها به خیمه بازگشت....

_ یا حسین ؛ پس عباس کجاست؟ چرا تنها بر گشته ای؟ عمو چه شد؟

حسین چه بگویــد ؟ آیا می تواند بگوید عمو را تکه تکه کردند؟

آنگاه به سمت خیمه رفت و عمود خیمه را خواباند . یعنی این خیمه دیگر صاحب ندارد....

نمی توانستند قبول کنند که عباس کشته شده . الامان از دل خون زینب....

صدای گریه بلند شد:

_ بابا ، ما آب نمی خواهیم ؛ عمو می خواهیم......

 

.

.

.

و لاحول و لا قوة الا بالله العلی العظیم

السلام علیکم یا صاحب الزمان و رحمة الله و برکاته

!! نوشته شده توسط سید سينا | | سه شنبه هفدهم دی 1387 •

اجرک الله یا صاحب الزمان

بسم الله الرحمن الرحیم

 

امام حسین (ع) بانوان را دلداری داد و امر به صبر نمود و فرمود: خداوند شما را از دست دشمنان نجات دهد و عاقبت امر شما را نیکو گرداند، و دشمنان شما را به انواع عذاب مبتلا خواهد کرد، و در عوض این مصائبی که به شما رسیده خداوند چندین برابر از مواهب خود را به شما عنایت می فرماید، به زبان چیزی مگویید که موجب کاهش مقام ارجمند شما گردد... زینب گریه می کرد، امام به او فرمود: آرام باش ای دختر مرتضی، وقت گریه طولانی است.

همین که خواست به عزم میدان ، از خیمه بیرون آید، زینب (س) دامن امام را گرفت و صدا زد:

 

برادرم! آهسته باش، توقف کن تا تو را سیر ببینم و با تو وداع کنم، آن وداع جدا کننده ای که بعد از آن دیگر ملاقاتی با تو خواهد بود.

 

بگذار تا بگرییم چون ابر نو بهاران

کز سنگ ناله خیزد، روز وداع یاران

 

 

برادرم آهسته برو و قبل از مرگ ، اندکی با ما باش، تا با دیدار تو، درون سوزان و پریشان و بی قرارم خنک گردد.

 

 

 

****

 

ای جان ما جانان ما آهسته رو آهسته رو

مشکن دل سوزان ما آهسته رو آهسته رو

بر خواهر زارت نگر، بر طفل بیمارت نگر

آهسته رو آهسته رو آهسته رو آهسته رو

کرده وصیت مادرم تا من ببوسم حنجرت

آهسته رو آهسته رو آهسته رو آهسته رو

 

****

 

 

 

حضرت زینب (س) از برادر دل نمی کَند، به دست و پای برادر افتاد و بوسید، سایر بانوان حرم، آنحضرت را محاصره کرده و دست و پای او را می بوسیدند و گریه می کردند.....

 

 

سلام بر قلب صبور زینب .

یا صاحب الزمان، خدمتتان تسلیت عرض می نماییم آقا جان ؛

 

 

 

شاید پی نوشت :

فکر نمی کنم در کربلا برای امام حسین (ع) لحظه ای سخت تر از وداع با زینب وجود داشته باشد..... هر چند تمام لحظات جان گداز است....

 

این فرزند پیامبر است که در قتلگاه افتاده...... زینب به سوی برادر می دود و فریاد می زند: یا اَخاه....

اجرک الله یا صاحب الزمان...

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | سه شنبه هفدهم دی 1387 •

هر که دارد هوس کرب و بلا ، بسم الله...

با عرض تسلیت به پیشگاه مقدس آقا امام زمان –عجل الله تعالی فرجه الشریف- و تمام شیعیان جهان؛

برای عرض ادب به پیشگاه مقدس اهل بیت بر آن شدیم  ذکر مصیبت حضرت اباعبدالله (ع) را بکنیم . پروردگارا از ما قبول بفرما!

 

در حالتى كه لشكر دشمن دو فرقه باشند، فرقه اى با نيزه هاى افراشته روى آورند و فرقه اى ديگر صف آراسته شده بيايند، آن ياران باوفا بدون هيچ واهمه و خوف ، دلهاى قوى را چو آهن گويا كه بر روى زره مى پوشند، و مانند پروانه ، خود را بر آتش بلا مى افكنند و در دادن جانهاى خويش ‍ بى اختيارند. خلاصه ، چون همه ياران و اصحاب امام شربت شهادت نوشيدند و مقتول اَشْقيا گشتند و كسى از اصحاب باقى نماند مگر اهل بيت و خويشان آن حضرت ، پس فرزند دلبند امام مستمند و نوجوان رشيد آن مظلوم وحيد كه نام ناميش على بن الحسين بود و در صباحت منظرگوى سبقت از همه خلق ربوده و در زمانه بى عديل و بى نظير بود، اذن جهاد از پدر بزرگوار درخواست نمود، پدر نيز اذنش بداد؛ پس نظر حسرت و ماءيوسى به سوى جوان خود نمود و سيلاب اشك از ديدگان فرو ريخت و گفت : پروردگارا! بر اين گروه شاهد باش كه جوانى به جنگ آنان مى رود كه شبيه ترين مردم است در خلقت ظاهرى واخلاص باطنى و سخن سرايى به پيامبر تو و ما هرگاه مشتاق ديدار پيغمبر تو مى شديم ، به سوى اين جوان نظر مى نموديم ، سپس صيحه اى كشيد و به آواز بلند فرمود: اى ابن سعد! خدا رحم تو را قطع كند چنانكه رحم مرا قطع كردى ....... (ادامه مطلب)


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط سید سينا | | دوشنبه شانزدهم دی 1387 •

محرم - ماه توبه

بسم الله الرحمن الرحیم

و محرم در راه است...

 محرم ماه خودسازی است، محرم ماه  بازگشت به سوی خدا است، محرم ماه ترک دنیا است، محرم ماه گذشتن از خود است، محرم ماه سفر است.... سفری که از خود شروع شده و به خدا ختم میشود.... و این سفر ممکن و میسر نیست الا به توبه...

حال بدانیم توبه چیست ؟ و تائب کیست؟

اولا این را بدانید که اگر در وجود انسان کاری بشود که عناصر مقدس وجود انسان سرکوب بشود ، و دیگر هیچ یک از صفات عالیه انسان بیدار نباشد ، توفیق توبه از انسان سلب می شود. اگر عناصر مقدسی که در وجود انسان است بکلی از کار بیفتد، دیگر انسان توفیق توبه پیدا نمی کند.  همان طور که در یک کشور آنوقت انقلاب میشود که هنوز عده ای (ولو کم) عناصر پاک وجود داشته باشد....

حال باید بدانیم در چه شرایطی انسان توفیق توبه پیدا میکند ؛ یعنی چه هنگام صفات عالی انسان بر ضد صفات دانی انسان قیام می کند؟ (پس تعریف توبه چنین شد : قیام صفات عالی انسان بر صفات دانی و پست و حیوانی ؛ گاهی بر اثر کثرت گناهان وجدان انسان خسته شده و قیام میکند . در این حالت انسان تصمیم به ترک گناهان را گرفته و از گذشته ی تاریک خود اظهار ندامت و پشیمانی میکند. که به این حال توبه می گویند.)

پس حالا که دانستیم توبه عکس العمل است ،(عکس العمل نفس لوامه بر نفس اماره) باید بدانیم که این عکس العمل هنگامی میسر است که هنوز بعضی از صفات عالیه انسان بیدار باشد . اگر تمامی صفات عالیه و الهی انسان از بین رفت ، دیگر امیدی نیست.

حال با چند مثال موضوع را روشن تر می سازیــم :

شما توپی را در دست گرفته اید و به زمین می زنید ، توپ پس از برخورد با زمین بلند شده و به بالا می آید. پس ضربه ی شما به توپ عمل است و بلند شدن توپ از زمین عکس العمل. ضربه ی شما  فعل است و بازگشت توپ ردالفعل. حال اینکه توپ چقدر بالا می آید بستگی به دو چیز دارد:

الف) شدت ضربه ؛ یعنی ضربه ای که به روح شما وارد شده بر اثر معاصی چقدر قوی بوده ؛ ضربه ای که صفات دانی روح بر صفات عالی روح وارد کردند چقدر بوده. هر چقدر ضربه محکم تر و قوی تر باشد ، عکس العمل نیز بیشتر است. هر چقدر معصیت بزرگ تر بوده وجدان انسان بیشتر درد میکشد. و البته عکس العمل نیز قوی تر است. و لذا می بینیم که افراد قسی القلب نیز گاهی بر اثر شدت گناهی که مرتکب شده اند ، وجدان درد می گیرند. (اصطلاحا)

ب) صاف بودن سطحی که بر آن ضربه وارد میشود ؛ یعنی هر چقدر روح انسان پاک تر باشد ، عکس العمل نیز بیشتر است. پس بدین خاطر است که گاهی مکروهات بر اهل فضیلت چنین تاثیر می گذارد که یک گناه کبیره مثل دروغ بر یک انسان عادی تاثیر نمی گذارد!

پس از انجام یک عمل که از صفات حیوانی انسان سرچشمه میگیرد ، هر چقدر روح انسان پاک تر و گوهره ی وجود انسان خالص تر باشد،  حس ندامت و پشیمانی و توبه نیز بیشتر است. بنابراین می توانیم نتیجه بگیریم که « اگر به ما حس توبه  دست نمی دهد، به خاطر این است که روحمان در اثر کثرت گناهان آلوده شده وگرنه نباید چنین میشد...»

اجازه دهید برای پاک بودن روح مثالی بزنم:

آینه ای را فرض کنید  که بسیار تمیز است و دوست دارید آن را در جایی که هوای بسیار صافی دارد بگذارید تا هیچ لکه و کدورتی بر روی آینه ایجاد نشود. این آینه چون خیلی پاکیزه است به محض اینکه در آن گردی بنشیند سریعا خود را نشان میدهد و باعث آزردگی خاطر شما میشود ولی اکنون یک دیوار سیاه را فرض کنید. هر چه دیوار سیاه تر و کثیف تر باشد لکه ها و سیاهی هایی که بر روی آن می نشیند کمتر خود را نشان میدهد. به طوری که حتی اگر کنار این دیوار آلوده و کثیف آتش هم روشن کنیم و دود آتش بر دیوار بنشیند خود را نشان نمیدهد. پس نگاه کنید روح انسان چقدر ظریف و لطیف است. هنگامی که روح پاک است کوچکترین نقطه ی سیاهی خود را نشان میدهد و هنگامی که روح بر اثر سرکوب کردنِ وجدان، آلوده شود ، دیگر هر چه بیشتر گناه کنی ، کمتر خود را نشان میدهد.

پیغمبر در مجلسی نمی نشست مگر آنکه بیست و پنج مرتبه استغفار می کرد. می فرمود : بر روی دلم آثار کدورت احساس میکنم و برای رفع این کدورت ها روزی هفتاد مرتبه اسغفار می کنم.

آن کدورت ها چیست؟ آن کدورت ها برای ما آینه است ، نورانیت است ولی برای او....

 (همانند همان آینه ؛ اگر بر روی آینه لکه ای بنشیند فورا خود را نشان میدهد و لی اگر روی دیوار لکه ای بنشیند اصلا خود را نشان نمی دهد. دل ما نسبت به دل پیامبر همانند دیوار است نسبت به آینه!)

خلاصه  ی کلام ؛ اولین منزل عبودیت توبه است . اگر در روح خودتان تکانی دیدید، ندامتی احساس کردید ، آنجا اولین منزل گاه است برای سفر به خدا... و اگر ندیدید باید حساب رسی اعمال کنید ؛ ببینید چرا این حس وحال برای من ایجاد نمی شود؟ چرا من در مجلس  اباعبدالله مینشینم ، اشکم جاری نمیشود؟ من به کدام گناه عادت دارم که باید از خودم دورش کنم؟

اگر این حس و حال (حس و حال توبه) برای شما ایجاد نشد ، پس راه سفر به خدا بر روی شما بسته است.

 

 

بارالها !

به حق این ماه عزیز ، توفیق توبه ی واقعی به تمامی ما بده.

و عجل اللهم فی فرج مولانا صاحب الزمان....

 

 

 

 

 

پی نوشت:

 

·         احتمالا تا بعد از عاشورا تاسوعا (یا شایدم تاسوعا عاشورا) چیزی ننویسم. همین ها که نوشتم کفایت می کند.

·          

·         متن بالا را پس از خواندن دقیق کتاب آزادی معنوی استاد مطهری نوشتم. (ربنا تقبل منا انک انت السمیع العلیم)

·          

·         ظاهرا یکی از دوستان عزیزمون (مدیر محترم وبلاگ چشمه عشق) می خواهند از جمع دوستان وبلاگ نویس جدا بشند. براشون آرزوی موفقیت میکنیم و امیدواریم در تمام مراحل زندگی شان موفق باشند.

·          

·         این حدیث هم تقدیم می کنم به خواهر عزیزم ، نگارخانم و تمامی دوستان گرانقدر . البته ببخشید دیر شداااااا.

امام رضا –علیه السلام- فرمود : دوست هر کس عقل او و دشمن هر کس جهل اوست.

 

·         از شنبه 7/دی امتحان های ترمم شروع میشه و تاااااااااااااا 26/دی ادامه داره. صبح ساعت هشت میریم امتحان میدیم و بعشدم بر میگردیم ! (این یکی خیلی حال میده)

·          

·         کاش ما را به دعا نسازند فراموش / رندان سحر خیز که صاحب نفسانند...

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | جمعه ششم دی 1387 •

الله اکبرُ کبیرا کبیرا....

 

 

 

موقعیت ما   در  جهان هستی...؟؟!

 

 

 

 

اللهم عظم سلطانک و علا مکانک.....

 

و انا عبدک الضعیف الذلیل الحقیر المسکین المستکین.....

 

فارحمنا یا رحیـــم....

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 •

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد...

 

آن کس که تو را شناخت ، جان را چه کند ؟

فرزند و عیال و خانمان را چه کند ؟

دیوانه کنی ، هر دو جهانش بخشی

دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند

 (ابو سعید ابوالخیر)

 

 

 

·         آخخخخخ ؛ دلم واسه خدا تنگ شده....

***

چون نامه جرم ما پیچیدند / بردند به میزان عمل سنجیدند

بیش از همه گناه ما بود ولی / ما را به محبت علی بخشیدند

***

·         عید بر شما مبارک ....

·         اصلا توان نوشتن ندارم ، وگرنه درباره غدیر کمی مینوشتم ؛ شاید وقتی دیگر...... فعلا فقط همین :

" اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و ارزقنا معرفتهم و محبتهم و العن اعدائهم و اجعل عاقبه امرنا خیرا"

آمیییییییییین....

·         عکس زیر رو نگاه کنید :

 

 

 

اینجا بارگاه امیرامومنین (ع) توی نجف هستش ؛ اگر تونستین پرواز کنین ما رو از دعای خیرتون محروم نکنین...

...

·         راستی مدرسه ها پنجشنبه تعطیل شد ؛ هوررررااااااااااااااااااا

 

زیباست که با خدای خود چت بکنیم / در سایت نماز شب عبادت بکنیم

ایکاش که ما فلاپی دلها را / با عشق علی و آلش فرمت بکنیم

.

.

.

التماس دعا

 

 

 

 

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 •