نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد...
قرآن كريم در يكى از مواردى كه به اين درس آموزنده اشاره مىكند مىفرمايد: " «و ترى اعرض هامده فاذا أنزلنا عليها الماء اهتزت و ربت و أنبتت من كل زوج بهيج*ذلك بأن الله هو الحق و أنه يحيى الموتى و أنه على كل شىء قدير» ". (زمين را مىبينى جامد و افسرده و بى روح و بى جنبش اما همينكه آب باران بر آن مىپاشيم به جنبش و حركت در مىآيد و فزونى مىگيرد و انواع گياههاى بهجت افزا مىروياند. اين از آن جهت است كه خدا حق مطلق است و نظام زنده كردن مردهها در قبضه قدرت اوست. و اوست كه بر هر چيزى تواناست، قادر مطلق و تواناى مطلق است).
در همه عالم وجود چه در موجودات جاندار و چه در موجودات بى جان يك نظم و حساب و تأليف و هماهنگى بين موجودات هست كه تمام عالم به منزله يك پيكر ديده مىشود. بين اجزا و اعضاى اين پيكر ارتباط و اتصال و هماهنگى است و نمودار مىسازد كه يك مشيت و يك تدبير كلى در همه عالم هست كه به عالم وحدت و هماهنگى مىدهد. مىنماياند كه اجزاى اين عالم به خود واگذاشته نيست كه هر جزئى و هر ذرهاى بدون آنكه هدفى در ضمن اين مجموعه و وظيفهاى در داخل اين دستگاه داشته باشد كارى انجام دهد، بلكه به عكس، وضع عالم و جهان دلالت دارد كه هر ذرهاى و هر جزئى مانند يك پيچ يا مهره يا چرخ يا ميله يا لولهاى است كه در يك كارخانه گذاشته شده كه در عين اينكه يك كارى به تنهايى انجام مىدهد، كار او با كار ساير اجزاى اين كارخانه مربوط و وابسته است، و به تعبيرى كه در قرآن مجيد آمده همه موجودات عالم با همه قوا و نيروهايى كه دارند " مسخر " يك مشيت و يك اراده مىباشند. اين همان راهى است كه معمولا از راه نظم و انتظامى كه در كار عالم هست به وجود ناظم و نظم دهنده اعتراف مىكنند، انسان از اين راه خداوند را در جلوه نظم و صنع و اتقان مىبيند. ولى در خصوص مورد جانداران يك درس ديگرى علاوه هست و آن اينكه خداوند به موجودات مرده حيات مىبخشد، يعنى علاوه بر نظم و انتظام بين اجزاى مادى، وجود اين موجود يك حقيقت و كمالى را كه فاقد است به او مىبخشد. ذرات مرده عالم را به هر صورت و هر شكل كه نظم و ترتيب بدهيم، نظم و ترتيب قادر نيست كه حقيقتى را كه موجود نيست موجود كند، اما در مورد جانداران تنها نظم و تشكل نيست، بلكه حقيقتى كه وجود ندارد افاضه مىشود. در ماده مرده زندگى نيست، زندگى پيدا مىشود، شعور و ادراك نيست، شعور و ادراك پيدا مىشود، ذوق و عشق و شور نيست، ذوق و عشق و شور پيدا مىشود، عقل و هوش نيست، عقل و هوش پيدا مىشود، احساس و ادراك و لذت نيست، همه اينها پيدا مىشود. اين است كه ما خدا را در موجودات زنده در لباس بخشندگى و فياضيت و تكميل و افاضه وجود و كمال، در لباس قبض و بسط، احياء و اماته مىبينيم، مىبخشد و مىگيرد، موجود مى كند و معدوم مىسازد.
(برگفته از کتاب بیست گفتار > درسی که از فصل بهار باید آموخت / شهید مطهری – رضوان الله )

پی نوشت :
_ عید نوروز رو به تمام دوستان عزیز، تبریک می گم؛ ان شاالله سال خوبی داشته باشید.
_ ولی اینم بگم که عید واقعی روز ظهور آقاست.... !
_ ان شاءالله سالی که گذشت، آخرین سال فراق بوده...
_ چقدر جهان بی تو خشک و بی روح است مهدی جان!
_ حافظ ار بهر تو آمد سوی اقلیم وجود / قدمی نه به وداعش که روان خواهد شد...
_ التماس دعا
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد...
گفتار رسول خدا :
کلام، آیینه روح بشر است و فصاحت، بلاغت، رسایی و روانی آن، در حکم صفای آیینه است که روح را شفاف تر و ژرف تر می نمایاند.
در مورد پیامبر گرامی (ص) نقل شده است که آن حضرت «از همه فصیح تر و شیرین تر سخن می گفت».
خود ایشان می فرمود:
«من از همه عرب فصیح ترم، و اهل بهشت، به زبان من سخن می گویند.»
گفتارش کوتاه و پیراسته از پرگویی، و چون دانه های گردن بند، فراگیر و بدون زواید بود.
در میان دو بخش از گفتارش، اندکی درنگ می فرمود تا شنونده بتواند آن را درست دریابد ؛ صدایش رسا و از همه مردم خوش آهنگ تر بود.
ایشان همواره ساکت بودند و فقط هنگام نیاز سخن می گفتند؛ هیچگاه لب به سخن زشت نگشودند و در خشنودی، جز گفتار حق، از حضرتش شنیده نشد.
هنگامی که همگان سخن می گفتند، ایشان خاموش بودند؛ صلابت حضورشان مانع کشمکش و منازعه بود.
در کمال خلوص، و با استواری موعظه می کرد.
همواره و بیش از هر کس دیگر، در میان یاران تبسم می فرمود و با صفا و صمیمت با آنان معاشرت داشت.
یاران نیز به احترام و پیروی از آن حضرت، در حضورش تنها لبخند می زدند و با صدای بلند نمی خندیدند و فقط هنگامی که قرآن بر ایشان نازل می شد و یا وقتی که به یاد رستاخیز می افتاد و یا موقع موعظه، نمی خندیدند؛ ولی در سایر اوقات، لبخند بر لب داشت، و از کسانی بود که همواره چهره ی شادی دارند، و جز برای خدا خشمگین نمی شد.
به هنگام سخن گفتن، کلمات را کامل و رسا بیان می فرمود، و به صورت جویده، ساییده، نارسا، مبهم، با کنایه، متزلزل و سست سخن نمی گفت.
در گفتار با مخاطب، هیچ گاه با نیمه چهره روبه رو نمی شد، بلکه با تمام بدن روبروی وی می ایستاد.
در موقع لزوم با تمام دست اشاره می کرد - نه با یک انگشت - و بلند ترین تبسم وی، لبخندی بود که در آن، ردیف دندان های زیبایش، چون دانه های مروارید نمایان می شد.
( از ملک تا ملکوت – نوشته ی سید حسین تقوی / اخلاق محمدی )
پی نوشت :
· خیلی دوست داشتم بقیه ی این بخش رو هم تایپ می کردم ولی وقت اجازه نداد. اگه عمری باقی بود، به زودی همه این قسمت ( اخلاق محمدی ) رو تایپ می کنم؛ ان شالله.
· ولادت حضرت خاتم الانبیا و فرزند عزیزشون حضرت امام صادق ( علیهما السلام) رو به محضر مقدس آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) و تمام شیعیان جهان تبریک می گویم . البته پیشاپیش!
· التماس دعا
هیچ عنوانی به ذهنم نمی رسه !
بسم الله الرحمن الرحیم
میگن 90 سال پس از غیبت صغری خبر اومد : ظهور آقا، به خاطر رفتار ناشایست شیعیان به تاخیر افتاد. الان هزار و اندی سال از اون ماجرا گذشته و امام زمان منتظر 313 تا آدم حسابیه !
آقا جان! نمی دونم چه حسی داری وقتی نامه اعمال ما رو به دستت می دن؛ و می بینی چیزی جز بدی نداره. از خداوند برامون طلب آمرزش می کنی، اما ما فراموشت می کنیم. اگه بدونم پیش خدا شرمنده ات کردم هیچ وقت خودم رو نمی بخشم. نمی دونم وقتی نامه عملم رو می بینی سرت به زیر می افته یا .... .
آقا جان شرمنده ایم ، شرمنده ...
فقط همین؛ شرمنده ایم...
پی نوشت : این پست کاملا خصوصیه ؛ ببخشید که نظرات رو غیر فعال کردم ...
حریم مخلصان
قال الله تعالی فی کتابه :
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
«... قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلاّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ »
(هنگامی که شیطان از درگاه خداوند طرد شد، خطاب به خداوند) گفت : به عزتت سوگند همه ی انسان ها را گمراه می کنم. مگر بندگان با اخلاصت.
(تذکر : برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب تشریف ببرید . )
ادامه مطلب
کلنا فداک ، یا رسول الله ...
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر تو ای آقای پیامبران و سلام بر اخلاق نکویت !
سلام و درود خداوند بر تو ای رحمة للعالمین !
سلام بر تو ای الگوی نیکویی که خداوند درباره اش چنین فرمود : « در رسول خدا برای شما الگویی نیکوست»!
سلام بر تو ای خوش اخلاق ترین خَلق که حضرت حق تعالی درباره ات چنین فرمود : «و انک لعلی خلق عظیم.»
سلام و درود خداوند بر تو یا رسول الله ....

________

سلام بر تو ای فرزند رسول خدا، فرزند امیرالمومنین، فرزند فاطمه (صلوات الله علیم اجمعین)!
سلام بر تو ای نخستین مظهر و نشانهی كوثر كه بر دامان پاك فاطمهی اطهر (س) پا به عرصهی گیتی نهادی!
سلام بر تو ای نشانهای از تجلی مقدسترین پدیدهای كه از خجستهترین پیوند برین انسانی، نصیب حضرت محمد صلی الله علیه و آله، علی مرتضی علیه السلام و فاطمه زهرا (س) گردید.
سلام بر تو ای امام مجتبی ( صلوات الله علیک ) !

________

سلام بر تو ای آشنای بی پناهان !
سلام بر توی ای یاری رسان ضعیفان !
سلام بر تو ای سلطان خراسان !
سلام بر تو یا امام رضا ( صلوات الله علیک ) !
گر مخیر بکنندم به خراسان و بهشت / زائر کوی تو ای ساقی جانانه شوم![]()

یا سادَتي وَ مَوالِيَّ اِنی تَوَجَّهتُ بِکُم اَئِمَّتي وَ عُدَّتي لِيَومِ فَقري وَ حاجَتي اِلَي اللّهِ وَتَوَسَّلتُ بِکُم اِليَ اللّهِ وَاستَشفَعتُ بِکُم اِلَی اللّهِ فَاشفَعُوا لي عِندَاللّهِ وَاستَنقِذُني مِن ذُنُوبي عِنداللّهِ فَاِنَّکُم وَسيلِتي اِلَي اللّهِ وَ بِحُبِّکُم وَ بِحُبِّکُم وَ بِقُربِکُم اَرجوُ نَجاةً مِنَ اللّهِ فَکُونُوا عِندَاللّه رَجائی يا سادَتی يا اَولِياءَ اللّهِ صَلَّي اللّهُ عََيهِم اِجمَعينَ وَ لَعَنَ اللّهُ اَعداءَ اللّهِ ظالِميهِم مِن الاَوَّلينَ وَالاخِرينَ امينَ رَبَّ العالَمينَ
امام حسن (علیه السلام) فرمود : قطعا بهترین نیکی ها، اخلاق نیکوست .
امام رضا (علیه السلام) فرمود : ایمان مومنی کامل تر است که خوش خُلق تر باشد .
یک داستان بسیار زیبا که نمونه ای از خوش اخلاقی حضرت امام مجتبی (ع) هست و منم خیلی دوستش دارم رو می خوام براتون بنویسم. همیشه سعی می کنم در تمام مراحل زندگی، این داستان رو با خودم مرور کنم و الگوی خودم قرار بدم :
روزی امام مجتبی علیه السلام سواره از راهی میگذشت. مردی شامی بر سر راه آن حضرت آمد و ناسزا گفت. وقتی كه فحشهایش تمام شد، امام علیه السلام رو به او كرده و سلامش كرد! آنگاه خندید و گفت: ای مرد! فكر میكنم در این جا غریب هستی... اگر از ما چیزی بخواهی، به تو عطا خواهیم كرد. اگر گرسنهای سیرت میكنیم، اگر برهنهای میپوشانیمت، اگر نیازی داری، بینیازت میكنیم، اگر از جایی رانده شدهای پناهت میدهیم، اگر حاجتی خواسته باشی برآورده میكنیم، هماینك بیا و مهمان ما باش. تا وقتی كه اینجا هستی مهمان مایی...
مرد شامی كه این همه دلجویی و محبت را از امام مشاهده كرد به گریه افتاد و گفت:
«شهادت میدهم كه تو خلیفهی خدا روی زمین هستی و خداوند بهتر میداند كه مقام خلافت و رسالت را در كجا قرار دهد. من پیش از این، دشمنی تو و پدرت را به سختی در دل داشتم. اما اكنون تو را محبوبترین خلق خدا میدانم.
آن مرد، از آن پس، از دوستان و پیروان امام علیه السلام به شمار آمد و تا هنگامی كه در مدینه بود، همچنان مهمان آن بزرگوار بود.
التماس دعا ....


