اینقد از عنوان نوشتن بدم میاااااااااد !
ان الله یری...
با سلام خدمت شما بزرگواران !
مدتی بود که در فکر ایجاد وبلاگی جدید بودم . زیرا با مشاهده ی وضعیت کنونی جامعه ، بدینجا رسیدم که نیاز است اسلام را به دنیا معرفی کنیم . و این وبلاگ به دلیل اینکه موضوعاتش مختلف است ( گاهی اخلاقی ؛ گاهی اعتقادی ، گاهی عرفانی و غیره) نمی تواند آن چنان که باید و شاید موثر واقع شود . هر چند که ایجاد یک وبلاگ جدید در این فضای آلوده ی اینترنت شاید هیچ اثری هم نداشته باشد لکن ما را وظیفه است که در حد توان به اسلام خدمت کنیم .
دلیل این که جوانان ما ، به فرهنگ بیگانه و غرب دل بسته اند و آن را خوش بختی می دانند ، عدم شناخت کامل آنها از دین مبین اسلام است. عدم شناخت آنها از دین ناب محمدی (ص) می باشد ....
و لذا بر آن شدیم وبلاگی جدید به اسم " در جستجوی خدا " تاسیس سازیم و در آن فقط اصول اعتقادی را بیان کنیم .
و اکنون برای مقدمه مطلبی با موضوع " ضرورت شناخت خدا " در آن گذاشته ایم .
امید است با نظرات سازنده تان ، این حقیر را در بهبود وضع موجود یاری نمایید . ( خودمم نفهمیدم منظورم از وضع موجود چی بود؟
)
کربلا منتظر ماست ، بیا تا برویم .....
چه جنگ باشد و چه نباشد، راه من و تو از کربلا می گذرد.
باب جهاد اصغر بسته شد، باب جهاد اکبر که بسته نیست.
( شهید آوینی)
و الفجر و لیال عشر . . . .
سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی مبارک!
حضرت امام خمینی (ره):
« عالَم محضر خداست، در محضر خدا گناه نکنید.»

ببنید این چه جمله ی پرمغز و عمیقی ست. براستی از قلبی مملو از یقین و از زبانی خالص سرچشمه گرفته.
بهتر است اینگونه بگویم : این جمله از زبان یک مرد حکیم جاری شده!
حال باید بدانیم حکمت چگونه بوجود می آید؟
رسول اکرم (ص) فرمود : هر کس چهل شبانه روز، تمام اعمال خود را برای خدا خالص کند، چشمه های حکمت از قلبش بر زبانش جاری خواهد شد.
پس حکمت از اخلاص سرچشمه می گیرد. یعنی انسان تمام اعمال خود را خالص برای خدا بکند. و این میسر نمی شود مگر آن که انسان از هدف های پست دنیایی صرف نظر کند. و دل به ماورای طبیعت ببندد که خود این نیز، لازمه اش یقین است.
آری! این یقین است که به معصومین عصمت داده.... این یقین است که چشم دل انسان را باز می کند... این یقین است که دل را به نور ایمان منور می کند....
رسول اکرم جوانی را دید که حالش غير عادى به نظر مىرسيد. سرش آزاد روى تنش نمىايستاد و دائما به اين طرف و آن طرف حركت مىكرد. نگاهى به چهره جوان كرد، ديد رنگش زرد شده، چشمهايش در كاسه سر فرو رفته، اندامش باريك و لاغر شده است.
از او پرسيد:
- در چه حالى؟
- در حال يقينم يا رسولالله.
- هر يقينى آثارى دارد كه حقيقت آن را نشان مىدهد، علامت و اثر يقين تو چيست؟
- يقين من همان است كه مرا قرين درد قرار داده، در شبها خواب را از چشم من گرفته است و روزها را من با تشنگى به پايان مىرسانم. ديگر از تمام دنيا و ما فيها روگردانده و به آن سوى ديگر رو كردهام. مثل اين است كه عرش پروردگار را در موقف حساب، و همچنين حشر جميع خلائق را مىبينم. مثل اين است كه بهشتيان را در نعيم و دوزخيان را در عذاب اليم مشاهده مىكنم. مثل اين است كه صداى لهيب آتش جهنم همين الان در گوشم طنين انداخته است.
مثل اين است كه عرش پروردگار را در موقف حساب، و همچنين حشر جميع خلائق را مىبينم. مثل اين است كه بهشتيان را در نعيم و دوزخيان را در عذاب اليم مشاهده مىكنم. مثل اين است كه صداى لهيب آتش جهنم همين الان در گوشم طنين انداخته است.
رسول اكرم رو به مردم كرد و فرمود:
" اين بندهاى است كه خداوند قلب او را به نور ايمان روشن كرده است ".
بعد رو به آن جوان كرد و فرمود: " اين حالت نيكو را براى خود نگهدار "....... .
اگر کسی به یقین رسید دیگر در هیچ شرایطی نافرمانی حضرت حق را نمی کند زیرا گناه از جهل سرچشمه می گیرد.
در زبان عرب، هنگامی که که آب از جریان بیفتد و صاف و شفاف گردد به طوری که عمق آن آشکار باشد می گویند : «یَقَنَ الماء». هنگامی که علم قطعی شد و دل آرمش یافت، می گویند یقین حاصل شد.
امام باقر علیه السلام می فرماید: « حقیقت یقین، توکل بر خدا و تسلیم در برابر ذات پاک او و رضا به قضای الهی و واگذاری تمام کارهای خویش به اوست.»
یقین به آن علمی می گویند که در جان آدمی نفوذ کرده و با روح او پیوند خورده . مثلا انسان با این که می داند از دست مرده هیچ کاری ساخته نیست، از خوابیدن پیش او هراس دارد ؛ این فرد با این که علم دارد ولی به یقین نرسیده است، اما برای مرده شوی یقین حاصل شده است که او خطری ندارد.
ای کاش ما نیز حق بودن وعده های خدا را باور کنیم تا از یقین آورندگان شویم . زیرا در آن صورت خدا را ناظر و موثر فی الوجود می دانیم و دست نیاز نزد غیر او دراز نمی کنیم .
در حدیثی چنین آمده که به پیامبر عرض کردند : « شنیده ایم که بعضی از یاران مسیح بر روی آب را می رفتند.» پیامبر (ص) فرمود : « اگر یقین شان بیشتر بود، بر روی هوا راه می رفتند.»
از خداوند می خواهیم دل های ما را به نور ایمان منور گرداند و انقلاب اسلامی را برایمان حفظ کند تا اگر آقا امام زمان –عجل الله- تشریف آوردند، شرمنده ی ایشان نباشیم.
پی نوشت:
چقدر جای شهدا خالی است...
ولادت استاد مطهری مبارک!
هشتاد و نهمین سال ولادت شهید بزرگوار و متفکر و فیلسوف و فقیه عالی مقام آقای حاج شیخ مرتضی مطهری قدس سره و رحمةالله علیه خجسته باااااد!!
.......

در سیزده بهمن سال 1298 چشم به جهان گشود... مادرش تعریف می کرد: :«در زمانیکه او را هفت ماهه حامله بودم، در خواب دیدم که در مسجد شهر فریمان در حالی که تمام زنهای فریمان نشسته اند هستم. دیدم خانمی بسیار محترمه و مقدسی با مقنعه وارد شد و دو خانم دیگر دنبال ایشان آمدند، گلاب پاشهایی در دست داشتند و گلاب می پاشیدند وقتی به من رسیدند؛ سه دفعه روی سرم گلاب ریختند. از این ترسیدم که نکند در امور دینی، مذهبی کوتاهی کرده باشم ولذا از آن خانم پرسیدم که چرا سه مرتبه روی سر من گلاب پاشیدند؟ ایشان در جواب گفت : به خاطر آن جنینی که در رحم شماست و این بچه به اسلام خدمتهای بزرگی خواهد کرد».
پنج روز قبل از شهادتش...
همسر شهید تعریف می کرد:
«ساعتی ازنیمه شب میگذشت، که زنگ ساعت مرتضی به صدا در آمد، عادت همیشهاش بود، که در تاریکی شب به دور از چشم بندههای خدا با معبودش راز و نیاز کند. اما آن شب حال دیگری داشت. صدای گریهاش را میشنیدم. دلم میخواست کمی بلندتر حرف بزند. تا من هم بشنوم که مرتضی در دل سیاه شب چگونه او را صدا میزند و یا حداقل یاد بگیرم که انسان چطور باید با خالقش صحبت کند. نجوای شبانهاش که تمام شد، سر بر بالین نهاد تا کمی آرام گیرد. اما ساعتی یعد یکباره از جا برخاست. نور مهتاب اتاق را روشن کرده بود. پرسیدم: مرتضی چه شده؟ سکوت سنگینی میان من و او فاصله انداخت. التهاب و موج هیجان در نگاهش بود، دلم طاقت نیاورد. دوباره پرسیدم: « مرتضی چه اتفاقی افتاده؟» آرام لب به سخن گشود.
خواب دیدم؛ خواب عجیبی که در باور انسان نمیگنجد. من و امام در صحن مسجد الحرام در کنار کعبه ایستاده بودیم. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) به سمت ما آمد من به امام اشاره کردم: آقا فرزند شما هستند. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) امام را بوسید بعد به سمت من آمد و مرا محکم در آغوش فشرد و صورتم را بوسید. هنوز گرمی لبهای پیامبر را بر گونه هایم احساس میکنم حادثه مهمی در راه است.
پنج شب گذشت، پنج شب به یاد ماندنی، پنج شب ناب از حضور او در میان جمع خانواده، پنج شب آموختن از او که دغدغه اسلام محمدی (صلیاللهعلیهوآله) را داشت. پنج شب به اندازه یک ثانیه گذشت و مرتضی مجروح و خون آلود از تیر کینه منافقین در بیمارستان طرفه بر بستر افتاد. زمان به سرعت میگذشت وشاید در آن لحظه هیچ کس باور نداشت که او اینگونه ما را رها کند، ما که هنوز تشنه آموختن بودیم، سؤالات مکرر در ذهنم میآمد چرا در تمام این مدت نپرسیدم، چرا نخواستم که بگوید. شاید قرنها از تاریخ انسان بگذرد تا چون اویی در عالم ظاهر گردد. چرا نپرسیدم.......؟
زمان ایستاد و مرتضی پر کشید وقتی به خانه رسیدم، پاسی از شب گذشته بود. صدای زنگ ساعت مرتضی برای دعای شبانهاش تنها صدای حاکم بر فضای خانه بود. بغض تلخی بر جانم نشست و یکباره به هق هق گریه تبدیل شد. چه بزرگی را در ماه بهشتی، ماه خدا از دست دادیم....»
خاطراتی از زندگی معنوی استاد
· تهجد و عبادت
خلوتهاي عارفانه و عبادتهاي عاشقانه، يكي از مهمترين عوامل موفقيت در زندگي يك انسان مسلمان ميباشد. اقامه نماز شب و به ياد خدا بودن در تمام مراحل زندگي، انسان را در تحصيل علم، حل مشكلات و كسب اخلاص و تهذيب نفس ياري نموده و به سوي كمال سوق ميدهد. روي آوردن به لذتهاي عميق معنوي انسان را از آرامش روحي و رواني برخوردار ساخته و او را با ارادهاي استوار در مقابل امواج مشكلات و سختيهاي زندگي سربلند و موفق ميگرداند.
شهيد مطهري رحمه الله در اين رابطه ميگويد: «ما يك سلسله لذتهاي معنوي داريم كه معنويت ما را بالا ميبرد. براي كسي كه اهل تهجد و نماز شب باشد، جزو صادقين و صابرين و مستغفرين بالاسحار باشد، نماز شب لذت و بهجت دارد... ما چنين اشخاصي را ديدهايم، به لذتهاي مادياي كه ما دل بستهايم، هيچ اعتنا ندارند.»
ايشان به عنوان نمونه پدر خود را مطرح ميكند و ميفرمايد: «از وقتي كه يادم ميآيد، من ميديدم اين مرد بزرگ و شريف هيچ وقت نميگذاشت و نميگذارد كه وقتخوابش سه ساعت از شب گذشته تاخير بيفتد. شام را سرشب ميخورد و سه ساعت از شب گذشته ميخوابد و حداقل دو ساعتبه طلوع صبح مانده و شبهاي جمعه از سه ساعتبه طلوع صبح مانده بيدار ميشود و حداقل قراني كه تلاوت ميكند يك جزء است. با چه فراغت و آرامشي نماز شب ميخواند. حالا تقريبا صد سال از عمرش ميگذرد و هيچ وقت من نميبينم كه يك خواب ناآرامي داشته باشد و همان لذت معنوي است كه اين چنين نگهش داشته، يك شب نيست كه پدر و مادرش را دعا نكند، يك نامادري داشته كه به او خيلي ارادتمند است و ميگويد: خيلي به من محبت كرده است. شبي نيست كه او را دعا نكند. يك شب نيست كه تمام خويشاوندان و ذي حقان و بستگان دور و نزديكش را ياد نكند. اينها دل را زنده ميكند.
آدمي اگر بخواهد از چنين لذتي بهرهمند شود، ناچار از لذتهاي مادي تخفيف ميدهد تا به آن لذت عميق الهي معنوي برسد.»
استاد مطهري رحمه الله خود نيز از اين عوامل روح افزا بهرهمند بود، او آنچنان از لذتهاي معنوي سرمست ميشد كه نداي نماز شب وي ديگران را نيز متاثر ميساخت. حضرت آيت ا... خامنهاي، رهبر معظم انقلاب اسلامي در اين مورد ميفرمايد: «مرحوم مطهري رحمه الله يك مرد اهل عبادت، اهل تزكيه اخلاق و روح بود. من فراموش نميكنم ايشان وقتي مشهد ميآمد، خيلي از اوقات به منزل ما وارد ميشد، گاهي هم ورودشان در منزل خويشاوندان همسرشان بود. هر شبي كه ما با مطهري رحمه الله بوديم، اين مرد نيمه شب تهجد با آه و ناله داشت. يعني نماز شب ميخواند و گريه ميكرد، به طوري كه صداي گريه و مناجات او افراد را از خواب بيدار ميكرد... بله، ايشان نصف شب نماز شب ميخواند، همراه با گريه، با صدايي كه از آن اتاق ميشد آن را شنيد!... هر شب قبل از اينكه بخوابد گاهي در رختخواب و گاهي هم قبل از ورود به رختخواب قرآن ميخواند.»
بي ترديد يكي از مهمترين عوامل توفيق اين عالم وارسته همان دعاها و مناجاتهاي شبانه بود; بلي:
هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ
از يمن دعاي شب و ورد سحري بود
· خضوع و خشوع در نماز
حجت الاسلام والمسلمين سيدمحمد باقر حجتي در يكي از خاطرات خود به حالات معنوي استاد مطهري رحمه الله، اشاره كرده و ميگويد: «روزي بر مسجد در آمدم. استاد - با اينكه هوا گرم بود - با عمامه و قبا و عبا در حال اقامه نماز بودند. واقعا نماز اقامه ميكردند. شايد به علت آنكه با تمركزي عجيب و خضوع و خشوعي جالب توجه نماز ميخواندند، به هيچ وجه متوجه ورود من نشدند. استاد نماز را به گونهاي آميخته با توجه و خضوع برگزار ميكردند كه حالت ويژه ايشان مرا به خود مجذوب ساخت. به جاي اينكه به ايشان اقتدا كنم، مشغول تماشاي نمازشان شدم. تا از نماز فارغ شدند، ادعيه و تعقيبات و تسبيحات را ادامه دادند. حالي كه از پشتسر در نماز ايشان به وضوح احساس ميكردم، غيرقابل توصيف است. گوييا قيامت و احوال آن را شهود ميكردند و حالت و خشيتي كه ويژه علماي واقعي و خدا آشناست، حتي از قفا در قد و بالاي آن سرو سهي، انسان را مجذوب خود ميساخت. »
· تواضع
تواضع يكي از خصلتهاي زيباي انساني است و خداوند متعال در كلام وحي فروتني را يكي از نشانههاي بندگان شايسته و صالح شمرده است. شهيد مطهري رحمه الله كه يكي از اين بندگان كمال يافته الهي است، زندگي پربار خود را به اين صفت زيباي انساني آراسته بود.
خاطره زير كه توسط خود ايشان نقل شده است، نشانگر تواضع آن مرد الهي است:
«در دانشگاه شيراز از من دعوت كرده بودند، براي سخنراني. در آن جا استادها و حتي رئيس دانشگاه همه بودند. يكي از استادهاي آن جا كه قبلا طلبه بود و بعدا رفت آمريكا تحصيل كرد و دكتر شد و آمد و واقعا هم مرد فاضلي هست، مامور شده بود كه مرا معرفي كند.
آمد پشت تريبون ايستاد. جلسه هم خيلي پرجمعيت و با عظمتبود. يك مقدار معرفي كرد: «من فلاني را ميشناسم، حوزه قم چنين، حوزه قم چنان و....» بعد در آخر سخنانش اين جمله را گفت: «من اين جمله را با كمال جرات ميگويم، اگر براي ديگران لباس روحانيت افتخار است، فلاني افتخار لباس روحانيت است.»
آتش گرفتم از اين حرف. ايستاده سخنراني ميكردم، عبايم را هم قبلا تا ميكردم و روي تريبون ميگذاشتم، مقداري حرف زدم، رو كردم به آن شخص، گفتم: «آقاي فلان! اين چه حرفي بود كه از دهانتبيرون آمد؟! تو اصلا ميفهمي چه داري ميگويي؟! من چه كسي هستم كه تو ميگويي فلاني افتخار اين لباس است؟»
با اينكه من آن وقت دانشگاهي هم بودم و به اصطلاح ذوحياتين بودم، گفتم: «آقا من در تمام عمرم يك افتخار بيشتر ندارم، آن هم همين عمامه و عباست. من كيم كه افتخار باشم؟... ما را اگر اسلام بپذيرد كه اسلام افتخار ما باشد; اسلام اگر بپذيرد كه به صورت مدالي بر سينه ما باشد، ما خيلي هم ممنون خواهيم شد، ما شديم مدالي بر سينه اسلام؟!»
اين عالم فرزانه در برابر روحانيت آن چنان متواضع بود كه هميشه به روحاني بودن خود افتخار ميكرد و گاهي آن را چنين ابراز مينمود: «اين بنده همه افتخارش اين است كه، در سلك اين طبقه منسلك است و خوشه چيني از اين خرمن به شمار ميآيد و در خانواده روحاني رشد و نمو يافته و در حوزههاي علوم ديني عمر خويش را به سر برده،....»
ايشان همواره روحيه طلبگي داشت و هيچگاه خود را برتر از ديگران فرض نميكرد.
او با آن كه متفكر و فيلسوفي بزرگ بود، كتاب داستان راستان مينوشت و با وجود اعتراض دوستانش با كمال فروتني ميگفت: «خود را بزرگ نشان دادن هنر نيست، تلاش در راه هدف مهم است.»
آری ! او کسی بود که حضرت امام درباره ی او چنین فرمود :
« سالروز شهادت شهيدي مطهر است كه در عمر كوتاه خود اثرات جاويدي به يادگار گذاشت كه پرتوي از وجدان بيدار و روح سرشار از عشق به مكتب بود . »
« او با قلمي روان و فكري توانا در تحليل مسائل اسلامي و توضيح حقايق فلسفي با زبان مردم و بيقلق و اضطراب به تعليم جامعه پرداخت . »
« مواعظ و نصايح او كه از قلبي سرشار از ايمان و عقيدت نشأت ميگرفت ، براي عارف و عامي سودمند و فرح زاست . »
««آثاري كه از او هست بي استثنا همه اش خوب است و من کسی را سراغ ندارم که بتوانم بگویم آثارش همه بی استثنا خوب است.»
پی نوشت:
ان الله یری....
این افتخار ماست که مطهری ها و بهشتی ها از این خاک برخاستند. چه زیبا روزی بود، سالروز ولادت استادمطهری...
آری! او یک انسان کامل بود؛ و هرچه داشت به یمن محبت اهل بیت (علیهم السلام) داشت.
مطهری دست راست امام محسوب میشد و حضرت امام بعد از شهادتش فرمود: «من فرزند بسیار عزیزی را از دست دادم و در سوگ او نشسته ام.»
و یا امام در جایی دیگر فرمود : من فرزندی را از دست داده ام که پاره ی تن من بود....
چندی پیش یکی از دوستان (استاد گرامی ام : درسایه سار معرفت) ایمیلی برایم فرستاد که در آن بیست ویژگی از شیخ شهید را ذکر کرده بود... دلم نمی آید شما را از آن مطلب زیبا محروم کنم:
هميشه با وضو بود و به این کار توصیه می کرد.
به طبیعت علاقه وافر داشت و گاه ساعتها در نقاط با صفا می نشست و تفکر می نمود.
نماز شب را به پا می داشت.
در حين بیان مطالب علمی آنچنان بود که از اطراف غافل می شد.
شبها قبل از خواب حدود بیست دقیقه قرآن می خواند.
نسبت به انجام فرائض فرزندان نظارت دقیق داشت.
به فقرا و مستمندان کمک می کرد به طوری که برخی موارد آن بعد از شهادتش آشکار شد.
مطالب قابل توجه را در هر فرصت مناسب و بطور منظم یادداشت می کرد.
در حاشیه کتابی که مطالعه می کرد عنوان یا خلاصه مطالب یا اشکالات وارده را می نوشت.
در برخورد با انحرافات فکری، از جو حاکم بر اجتماع واهمه ای نداشت، جو ناسالم را می شکست و گاه با دوستان نزدیک خود نیز در می آویخت.
از جوانی علاقه وافر به شهادت داشت و به افراد می سپرد تا در این باره برایش دعا کنند.(خوشا بر وی، به آرزویش رسید و بالاخره به لقای حضرت دوست دست یافت...)
برای پدر و مادر و نیز اساتید خویش احترام وصف ناپذیر قائل بود.
صدای گریه بلند او هنگام خواندن روضه سید الشهداء ، مناجات شبانه و فوت پدر و مادر مشاهده شد.
بعد از نماز مغرب و عشاء سجده های طولانی داشت.
از شهرت و مرید پروری گریزان بود.
محاسن خود را خضاب می نمود.
از تظاهر چه در امور عبادی و چه در امور اجتماعی و سیاسی به شدت پرهیز داشت.
بسیار متین و پر هیبت بود و در عین حال در موارد لزوم مزاح و نکته پرداز بود.
عبارت « افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد » را در قنوت و هنگام ذکر گفتن زیاد قرائت می کرد.
به دستگیری های خداوند ایمان داشت و شرایطی که دشمنان کار را بر او سخت می کردند صبور و امیدوار به امدادهای الهی بود.

من خودم با کتاب های استاد خیلی انس گرفتم، به طوری که حتی کتابی رو که دارم می خونم، صبح ها با خودم می برم مدرسه و هر فرصتی رو غنیمت می شمرم برای خوندن.(مثل زنگ تفریح)
راستی اینم بگه که : و لاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاءعند ربهم یرزقون ؛:پس مطهری زنده است!
خداوند او را غریق رحمتش گرداند.... ان شاءالله
سایت هایی که در زمینه ی شناخت استاد مطهری می توانند موثر واقع باشند:
_ نسیم مطهر (خیلی عالیه ، پیشنهاد می کنم حتما عضو شین.)
سایت های دیگه ای هم می شناسم، اما مثل این سه سایت نیستند که فقط درباره ی شهید مطهری باشند، پس به همین ها کفایت می کنم.
یادم می آید چندشب پیش استاد را در خواب دیدم..... این که چه دیدم ، بماند !
به هر حال افتخار می کنم که در وصف چنین مرد بزرگواری می نویسم....
ربنا تقبل منا انک انت السمیع العلیم
درود خداوند بر روح پاک و مطهرش....

ان الله یری....
ان الله یری...

أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللّهَ يَرى
آيا او ندانست كه خداوند مى بيند؟!
آری !
براستی او می بیند ؛ زیرا که اوست شنوای بینا !
جوانی آمد خدمت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و عرضه داشت : یا رسول الله ! منظور از آیه ی «الم یعلم بان الله یری» چیست؟ رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود : یعنی خداوند در همه حال ، همه چیز را می بیند. آن جوان گفت : یعنی آن گناهی که من در خفا کردم را نیز دید؟ رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود : بلی ؛ خدا آن را نیز دید .
ناگهان دیدند جوان بر روی زمین افتاد و جان به جان آفرین تسلیم کرد...
خوشا بر وی..... از خداوند شرمگین شد.... ایکاش این حس و حال ِ شرم در ما نیز زنده شود که کلید عصمت از گناه است...
********
امام حسین (علیه السلام) در صحرای کربلا ؛ آن هنگام که می خواست با علی اصغر وداع بگوید ، حرمله (لعنت الله علیه) با تیری سه شعبه، گلوی طفل شش ماهه ی حسین(علیه السلام) را پاره کرد. در این هنگام حسین (علیه السلام) ، آن مظهر حق ، آن روح بزرگ، دستان خویش را زیر گلوی علی اصغر گرفت تا پر از خون شود و خون او را به آسمان پاشید و فرمود : آنچه بر من این مصائب را آسان می سازد ، اینست که در برابر دید حق است، در برابر دید پروردگار متعال است.
آری ! حسین (علیه السلام) ، در صحرای کربلا آیه ی «...ان الله یری» را به خود یاد آور میشود...!

کمی تفکر کنیم ! آری ؛ خدا می بیند .... در هر زمان و در هر مکان....
آری ! او می بیند......
پ.ن (1) : ان الله یری....
پ.ن (2) : اللهم عجل لولیک الفرج
پ.ن (3) : نمی دونم چرا امروز یه حس و حال عجیبی دااااااااااارم؟!
پ.ن (4):الهی لک الحمد و لک الشکر....
پ.ن (5) :
امام باقر، محمد بن على بن الحسين " ع "، لقبش " باقر " است. باقر يعنى شكافنده. به آن حضرت " باقر العلوم " مىگفتند، يعنى شكافنده دانشها.
مردى مسيحى، به صورت سخريه و استهزاء، كلمه " باقر " را تصحيف كرد به كلمه " بقر " - يعنى گاو - به آن حضرت گفت: " انت بقر " يعنى تو گاوى امام بدون آنكه از خود ناراحتى نشان بدهد و اظهار عصبانيت كند، با كمال سادگى گفت: " نه، من بقر نيستم من باقرم ".
مسيحى: " تو پسر زنى هستى كه آشپز بود ".
- " شغلش اين بود، عار و ننگى محسوبنمىشود ".
- " مادرت سياه و بىشرم و بد زبان بود ".
- " اگر اين نسبتها كه به مادرم مىدهى راست است، خداوند او را بيامرزد و از گناهش بگذرد. و اگر دروغ است، از گناه تو بگذرد كه دروغ و افترا بستى ".
مشاهده اين همه حلم، از مردى كه قادر بود همه گونه موجبات آزار يك مرد خارج از دين اسلام را فراهم آورد، كافى بود كه انقلابى در روحيه مرد مسيحى ايجاد نمايد، و او را به سوى اسلام بكشاند. مرد مسيحى بعدا مسلمان شد .
ولادت با سعادت حضرت باقرالعلوم علیه السلام مبارک باد.
الهی که یاد بگیریم الگو برداری رو....![]()


