محبت اهل بیت (علیهم السلام)
به پیروی از فرمایشات استاد عزیزم ، در سایه سار معرفت :
بسم الله الرحمن الرحیم
«قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى »
(_ای پیغمبر_) بگو : من هیچگونه اجر و پاداشی از شما در خواست نمیکنم جز دوستی خویشاوندانم .
(سوره شوری ، آیه ی 23)
----------------------------------------------
«هنگامى كه پيامبر وارد «مدينه» شد و پايه هاى اسلام محكم گرديد، انصار گفتند: ما خدمت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى رسيم و عرض مى كنيم: اگر مشكلات مالى پيدا شده، اين اموال ما بدون هيچگونه قيد و شرط، در اختيار تو قرار دارد، هنگامى كه اين سخن را خدمتش عرض كردند، آيه قُلْ لاأَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى: «بگو: من مزدى از شما در برابر رسالت، جز محبت نزديكانم نمى طلبم» نازل شد، و پيامبر(صلى الله عليه وآله) بر آنها تلاوت كرد، سپس فرمود: نزديكان مرا بعد از من دوست داريد، آنها با خوشحالى و رضا و تسليم از محضرش بيرون آمدند، اما منافقان گفتند: اين سخنى است كه او بر خدا افترا بسته، و هدفش اين است كه ما را بعد از خود در برابر خويشاوندانش، ذليل كند، آيه بعد نازل شد: «أَمْ يَقُولُونَ افْتَرى عَلَى اللّهِ كَذِباً»، و به آنها پاسخ گفت، پيامبر(صلى الله عليه وآله) به سراغ آنان فرستاد، و آيه را بر آنها تلاوت كرد، گروهى پشيمان شدند و گريه كردند، و سخت ناراحت گشتند، آيه سوم نازل گرديد: «وَ هُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ».
پيامبر به سراغ آنها فرستاد، و آنها را بشارت داد كه توبه خالصانه آنان مقبول درگاه خدا است.»
******************
ملاک و معیار بهشتی یا جهنمی بودن یک شخص، ارادت و محبت او نسبت به اهل بیت پیغمبر (علیهم السلام) است.
زیرا اگر در آیه ی مذکور دقت کنید ، متوجه می شوید که پیامبر در واقع از ما هیچ اجر و مزدی نخواسته. همان طور که باز هم در جای دیگری می فرماید : «...ان اجری الا علی الله» (اجر من با خداست)
در واقع این دو آیه با یکدیگر منافات ندارند . زیرا این محبت و ارادت ما نسبت به اهل بیت پیغمبر (علیهم السلام) به سود خودمان است؛ و پیامبر اکرم (صلى الله عليه وآله) نیازی به این محبت ما ندارد. مَثَل امام معصوم ، مَثَـَـل خورشید است. اگر ما نتوانیم از نور خورشید بهره ببریم خودمان ضرر کرده ایم وگرنه خورشید نیازی به ما ندارد. خدمتتان مثالی عرض می کنم : اگر من خانه ام را به گونه ای بسازم که هیچ پنجره ای نداشته باشد و نتوانم از نور خورشید بهره ببرم ؛ آیا از خورشید چیزی کم میشود؟! و اگر هم من از خورشید استفاده کنم ، آیا چیزی بر خورشید افزوده میشود؟! در واقع معصومین ما همینگونه هستند. آن ها از ما بی نیاز هستند و ما به آنها نیازمندیم. اگر کسی بگوید من با خورشید قهرم و نمی خواهم از او استفاده کنم، آیا مورد مضحکه و تمسخر قرار نخواهد گرفت؟؟ حال اگر کسی خانه اش را طوری بسازد که پنجره های زیادی داشته باشد و بتواند از آن استفاده کند ، سود آن عاید خودش میشود.
بیایید ما نیز خانه ی دلمان را با پنجره های نماز ، روزه ، توسل ، ذکر و.... منور کنیم ؛ شاید آقا نگاهی به ما انداخت...!
حال از بحث اصلی دور نشویم . همیشه این سوال مطرح می باشد که ما چگونه می توانیم از وجود مبارک اهل بیت (علیهم السلام) بهره ببریم؟
اگر در آیه ای که ابتدای عرایضم قرائت نمودم ، دقت کنید ، به این نتیجه می رسید که خداوند می خواسته مردم را به کمال برساند با محبت اهل بیت (علیهم السلام) . (دقت کنید)
و اما توضیح مطلب فوق:
بر همه ی ما ثابت شده ، این عشق و علاقه است که انسان را به حرکت می آورد. دختر و پسر جوانی را فرض کنید که قبل از ازدواج با هم، هر یک آدم هایی تنبل و خودخواه بودند . اما همین که با یکدیگر ازدواج کردند و به یکدیگر علاقه مند شدند از خود به خاطر دیگری گذشتند ؛ پسری که تا نزدیکی ظهر می خوابید ، به عشق همسرش صبح زود از بستر بر میخیزد و به دنبال کسب روزی می رود. حتی اگر این ها صاحب فرزندی هم بشوند ، بد تر! دختری که هرگز راضی نمیشد از خودش بخاطر دیگری بگذرد و اگر از او کاری میخواستی سر باز میزد ، تا صدای گریه ی کودکش را میشنود در هر حال که باشد ، به سرعت فرزند خود را در می یابد ..... پس نگاه کنید عشق انسان را به حرکت در می آورد . کانون زندگی را عشق گرم می کند!
پس انسان برای آنکه بتواند زندگی را ادامه دهد به عشق و امید نیاز دارد. چه بسیار افرادی که از اینها بی بهره بودند و سرنوشتی جز خود کشی نداشتند!!
.....
امام صادق (ع) فرمود : اگر عشق خدا در دل نباشد ، عشق دیگری جایش را می گیرد.
از اینکه حدیث را بدون مقدمه ذکر کردم ، پوزش می طلبم اما شاید متوجه منظورم شده باشید....
منظورم این است که انسان باید دل خودش را از عشق خدا و "عشق به اهل بیت (علیهم السلام) در راستای عشق خدا" مملو کند. زیرا این عشق است که انسان را به حرکت در می آورد .
اگر عشق به اهل بیت (علیهم السلام) در دل کسی زنده شود ، آن شخص روز به روز بر درجه ی ایمان و یقینش افزوده می شود. زندگی اش هر روز بهتر از روز قبل است؛ دیگر زندگی اش بی هدف نیست.
«اگر عشق به اهل بیت (علیهم السلام) در دل کسی زنده شود ، آن شخص پس از مدتی به طور نا خود آگاه از آن ها الگو برداری می کند. (زیرا فهمیدیم این عشق است که انسان را به حرکت در می آورد.)
اگر عشق به اهل بیت (علیهم السلام) در دل کسی زنده شود، آن شخص بعد از مدتی خود را تربیت شده ی مکتب اهل بیت (علیهم السلام) می یابد... زیرا قدرت نفوذ اهل بیت (علیهم السلام) در دل کسی که دنبال سعادت است، بسیاااااااااااااار زیاد می باشد...»
اگر کسی این توفیق را پیدا کرد که عاشق اهل بیت (علیهم السلام) بشود ، خود اهل بیت (علیهم السلام) او را تربیت می کنند.... پس از مدتی خود اهل بیت (علیهم السلام) از وی انسانی کامل می سازند ، فقط یک شر ط دارد ؛ انسان باید در برابر اهل بیت (علیهم السلام) تسلیم محض باشد. (به قول استاد گرامی ام ، بهار : ) باید خودش را بشکند ، غرور و تکبر و بهانه و چرا و چطور ممنوع! مثلا اگر امام معصوم (ع) در وسط روز فرمود : الآن شب است ، باید بگویی چشم ! الان شب است. یا اگر در نیمه ی شب فرمود : الان روز است باید بگویی بله! الان روز است. (البته امام معصوم هیچگاه در وسط روز نمی گوید اکنون شب است . این یک مثال بود که بدانیم تسلیم تا چه حد...!!!) یا اگر حدیثی از ائمه شنید باید در حد توان خویش بدان عمل نماید. و نباید بهانه آورد: که این، به درد این زمانه نمی خورد و.......
حال باید بدانیم چگونه می توان محبت اهل بیت (علیهم السلام) را در دل زنده کرد؟
در جواب باید عرض کنم که هر چه معرفت و شناخت ما از اهل بیت (علیهم السلام) بیشتر شود ، محبت ما نیز به همان اندازه بیشتر می شود. زیرا انسان در فطرت پاک خویش خوب و بد را تشخیص می دهد . حتی فطرت انسانی بقدری پاک است که بین خوب و خوبتر نیز تفاوت قائل است و آن دو را به یک چشم نمی نگرد. (هر چند به ظاهر چیزی را دوست بدارد که بد باشد ؛ اما اگر به اعماق جانش رجوع کنید ، می بینید که از بدی بیزار است....!) و چون اهل بیت (علیهم السلام) منبع تمام خوبی ها هستند، آدمی به آن ها دل می بندد.
بار الها !
به حق اهل بیت پیامبر (ع) ؛ محبت اهل بیت را دل های ما زنده بگردان.
دل های ما را به نور ایمان منور بگردان.
بر جرائم اعمال ما قلم عفو بکش.
در دنیا توفیق زیارت اهل بیت و در آخرت توفیق شفاعت اهل بیت را به ما عنایت فرما.
ما را آنی و کمتر از آنی به خودمان وا مگذار.
شر اشرار به خودشان باز گردان.
بر مریض های ما لباس عافیت بپوشان.
دشمنان اسلام، مخصوصا اسرائیل جنایت کار را الساعه نیست و نابود گردان.
قلب نازنین آقا امام زمان (عج) را از ما راضی و خشنود بگردان.
و عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان
رحم الله من قراء الفاتحة مع الصلوات
پی نوشت:
ان الله یری.... نمی خواستم این پست زیبا رو ( که خیلی با دقت نوشتم) با پی نوشت، خراب کنم؛ اما لازم می دونم از بهار خانم یک تشکر ویژه بکنم.... توی این مدت کوتاهی که باهاشون آشنا شدم خیلی چیزا ازشون یاد گرفتم.... و همچنین دیگر دوستان عزیز :
روح و ریحان / مسیحای دل / تنفس صبح / ز گهواره تا گور دانش بجوی / اف ریاضی دات کام / نرگسی / حافظون / چشمه عشق / ترنم عشق / روی ماه خدا را ببوس / بشیر رضاپور / به رنگ رویا / از همه چیز و از همه جا / سیمرغ عشق و حقیقت / گفتگو با خدا / پرواز به سوی پروردگارم / تراوش اندیشه / الهی و ربی من لی غیرک (عرفان بی معرفت)/ لبگزه / شکوفه عصمت / خدا کند مهدی فاطمه زودتر بیاد / سبزترین طلوع / دلنوشته ها / نشانی / ترنم منتظر / عشق علیه السلام / بچه های آسمانی / یادداشت های من / این خطی از حکایت مستان کربلاست / چتر آبی / و.....
و تمامی عزیزانی که با ما همراه بودند.....
و من الله التوفیق
التماس دعای فرج
یاحق
یا مهدی ، ادرکنی...
بسم الله الرحمن الرحیم
اگر بدانی چه گذشت بر زینب (سلام الله علیها) ، آنگاه که حق پدر را خوردند....
اگر بدانی چه گذشت بر زینب (سلام الله علیها) ، آنگاه که پهلوی مادر را شکستند....
اگر بدانی چه گذشت بر زینب (سلام الله علیها) ، آنگاه که کوفیان ، برادر را تنها گذاشتند.....
اگر بدانی چه گذشت بر زینب (سلام الله علیها) ، آنگاه که برادر نماز ظهر عاشورا را برگزار کرد.....
اگر بدانی چه گذشت بر زینب (سلام الله علیها) ، آنگاه که علی اکبر اذن میدان طلبید....
اگر بدانی چه گذشت بر زینب (سلام الله علیها) ، آنگاه که دو پسرش غرق به خون شدند......
اگر بدانی چه گذشت بر زینب (سلام الله علیها) ، آنگاه که گلوی علی اصغر پاره شد...
اگر بدانی چه گذشت بر زینب (سلام الله علیها) ، آنگاه که خبر شهادت عباس داده شد...
اگر بدانی چه گذشت بر زینب (سلام الله علیها) ، آنگه که اباعبدالله عمود خیمه ی عباس را پایین آورد....
اگر بدانی چه گذشت بر زینب (سلام الله علیها) ، آنگاه که دو پسر امیرالمونین با هم به میدان رفتند....
اگر بدانی چه گذشت بر زینب (سلام الله علیها) ، آنگاه که حسین با اهل خیمه وداع گفت...
اگر بدانی چه گذشت بر زینب (سلام الله علیها) ، آنگه که دختر سه ساله از پدر تشنه ی خود ، آب طلبید...
اگر بدانی چه گذشت بر زینب (سلام الله علیها) ، آنگاه که حسین را در قتلگاه دید.....
اگر بدانی چه گذشت بر زینب (سلام الله علیها) ، آنگاه که سر بریده ی حسین را مشاهده کرد...
اگر بدانی چه گذشت بر زینب (سلام الله علیها) ، آنگاه که خیمه ها را آتش زدند....
اگر بدانی چه گذشت بر زینب (سلام الله علیها) ، آنگاه که گوشواره ی دختر سه ساله را از گوشش بیرون آوردند...
اگر بدانی چه گذشت بر زینب (سلام الله علیها) ، آنگاه که به رقیه ی سه ساله، سر ِ بریده ی پدر را نشان دادند...
و اگر بدانی چه گذشت بر مولانا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، آنگاه که بر عمه ی بزرگوارش ، این مصائب فرود آمد...
براستی سکوت نمیکنی، و میگویی : اَین الطالب بدم المقتول بکربلاء...
التماس دعا
ان الله یری....
خیلی وقت بود، دنبال یه قالب خوب می گشتم...... حالا تا یه مدتی این باشه، تا ببینیم خدا چی میخوااااااااااااااااد....
اجرک الله یا صاحب الزمان
بسم الله الرحمن الرحیم
هنگامی که تمام رزمندگان کربلا به شهادت رسیدند، و فقط حضرت حسین و حضرت عباس (علیهما السلام) باقی ماندند. حضرت عباس نزد برادر آمد و اجازه ی میدان طلبید. امام سخت گریست و فرمود : برو برای این کودکان تشنه لب آب بیاور.
.
.
خیمه ای مخصوص مشک های آب بود، حضرت ابوالفضل داخل آن خیمه شد، دید اطفال از فرط تشنگی آن مشک های خالی را برداشته و روی شکم های خود گذاشته اند. به آنها فرمود : نور دیدگانم صبر کنید. اکنون می روم برای شما آب می آورم. در همین هنگام مشک ها را برداشت و سوار بر اسب شد و به سوی فرات رهسپار گردید...
.
.
.
هنگامی که به آب رسید و مشک ها را پر کرد و خود از خیر نوشیدن آب گذشت؛ به اسب سوار شد. ناگاه دشمن دست راست وی را قطع کرد.... آب را به دست چپ گرفت.... دشمن دست چپ وی را نیز قطع کرد ..... اما عباس هنوز امید دارد؛ آب را به دندان گرفته.... اما هیهات ؛ هیهات؛ امید عباس نا امید شد هنگامی که تیر مشک را سوراخ کرد.... می خواست تیر هایی که به چشمش رفته را بیرون بیاورد ، اما او که دست ندارد..... (یا صاحب الزمان)
اینجا صدا زد : یا اخاه ، ای برادر ، برادرت را دریاب.....
حسین خود را به وی رسانید . عباس گفت : از تو دو خواهش دارم . یک اینکه تیر را از چشمانم دربیاوری تا بار دیگر روی ماه تو را ببینم . دوم آنکه مرا به خیمه نبری . زیرا من شرمنده ی کودکان خواهم شد. من به آن ها وعده ی آب داده بودم... (یا صاحب الزمان) و حسین گفت : اکنون پشتم شکسته شد، و رشته ی تدبیر و چاره ام از هم پاشید....
و حسین تنها به خیمه بازگشت....
_ یا حسین ؛ پس عباس کجاست؟ چرا تنها بر گشته ای؟ عمو چه شد؟
حسین چه بگویــد ؟ آیا می تواند بگوید عمو را تکه تکه کردند؟
آنگاه به سمت خیمه رفت و عمود خیمه را خواباند . یعنی این خیمه دیگر صاحب ندارد....
نمی توانستند قبول کنند که عباس کشته شده . الامان از دل خون زینب....
صدای گریه بلند شد:
_ بابا ، ما آب نمی خواهیم ؛ عمو می خواهیم......
.
.
.
و لاحول و لا قوة الا بالله العلی العظیم
السلام علیکم یا صاحب الزمان و رحمة الله و برکاته
اجرک الله یا صاحب الزمان
بسم الله الرحمن الرحیم
امام حسین (ع) بانوان را دلداری داد و امر به صبر نمود و فرمود: خداوند شما را از دست دشمنان نجات دهد و عاقبت امر شما را نیکو گرداند، و دشمنان شما را به انواع عذاب مبتلا خواهد کرد، و در عوض این مصائبی که به شما رسیده خداوند چندین برابر از مواهب خود را به شما عنایت می فرماید، به زبان چیزی مگویید که موجب کاهش مقام ارجمند شما گردد... زینب گریه می کرد، امام به او فرمود: آرام باش ای دختر مرتضی، وقت گریه طولانی است.
همین که خواست به عزم میدان ، از خیمه بیرون آید، زینب (س) دامن امام را گرفت و صدا زد:
برادرم! آهسته باش، توقف کن تا تو را سیر ببینم و با تو وداع کنم، آن وداع جدا کننده ای که بعد از آن دیگر ملاقاتی با تو خواهد بود.
بگذار تا بگرییم چون ابر نو بهاران
کز سنگ ناله خیزد، روز وداع یاران
برادرم آهسته برو و قبل از مرگ ، اندکی با ما باش، تا با دیدار تو، درون سوزان و پریشان و بی قرارم خنک گردد.
****
ای جان ما جانان ما آهسته رو آهسته رو
مشکن دل سوزان ما آهسته رو آهسته رو
بر خواهر زارت نگر، بر طفل بیمارت نگر
آهسته رو آهسته رو آهسته رو آهسته رو
کرده وصیت مادرم تا من ببوسم حنجرت
آهسته رو آهسته رو آهسته رو آهسته رو
****
حضرت زینب (س) از برادر دل نمی کَند، به دست و پای برادر افتاد و بوسید، سایر بانوان حرم، آنحضرت را محاصره کرده و دست و پای او را می بوسیدند و گریه می کردند.....
سلام بر قلب صبور زینب .
یا صاحب الزمان، خدمتتان تسلیت عرض می نماییم آقا جان ؛
شاید پی نوشت :
فکر نمی کنم در کربلا برای امام حسین (ع) لحظه ای سخت تر از وداع با زینب وجود داشته باشد..... هر چند تمام لحظات جان گداز است....
این فرزند پیامبر است که در قتلگاه افتاده...... زینب به سوی برادر می دود و فریاد می زند: یا اَخاه....
اجرک الله یا صاحب الزمان...
هر که دارد هوس کرب و بلا ، بسم الله...
با عرض تسلیت به پیشگاه مقدس آقا امام زمان –عجل الله تعالی فرجه الشریف- و تمام شیعیان جهان؛
برای عرض ادب به پیشگاه مقدس اهل بیت بر آن شدیم ذکر مصیبت حضرت اباعبدالله (ع) را بکنیم . پروردگارا از ما قبول بفرما!
در حالتى كه لشكر دشمن دو فرقه باشند، فرقه اى با نيزه هاى افراشته روى آورند و فرقه اى ديگر صف آراسته شده بيايند، آن ياران باوفا بدون هيچ واهمه و خوف ، دلهاى قوى را چو آهن گويا كه بر روى زره مى پوشند، و مانند پروانه ، خود را بر آتش بلا مى افكنند و در دادن جانهاى خويش بى اختيارند. خلاصه ، چون همه ياران و اصحاب امام شربت شهادت نوشيدند و مقتول اَشْقيا گشتند و كسى از اصحاب باقى نماند مگر اهل بيت و خويشان آن حضرت ، پس فرزند دلبند امام مستمند و نوجوان رشيد آن مظلوم وحيد كه نام ناميش على بن الحسين بود و در صباحت منظرگوى سبقت از همه خلق ربوده و در زمانه بى عديل و بى نظير بود، اذن جهاد از پدر بزرگوار درخواست نمود، پدر نيز اذنش بداد؛ پس نظر حسرت و ماءيوسى به سوى جوان خود نمود و سيلاب اشك از ديدگان فرو ريخت و گفت : پروردگارا! بر اين گروه شاهد باش كه جوانى به جنگ آنان مى رود كه شبيه ترين مردم است در خلقت ظاهرى واخلاص باطنى و سخن سرايى به پيامبر تو و ما هرگاه مشتاق ديدار پيغمبر تو مى شديم ، به سوى اين جوان نظر مى نموديم ، سپس صيحه اى كشيد و به آواز بلند فرمود: اى ابن سعد! خدا رحم تو را قطع كند چنانكه رحم مرا قطع كردى ....... (ادامه مطلب)
ادامه مطلب
محرم - ماه توبه
بسم الله الرحمن الرحیم
و محرم در راه است...
محرم ماه خودسازی است، محرم ماه بازگشت به سوی خدا است، محرم ماه ترک دنیا است، محرم ماه گذشتن از خود است، محرم ماه سفر است.... سفری که از خود شروع شده و به خدا ختم میشود.... و این سفر ممکن و میسر نیست الا به توبه...
حال بدانیم توبه چیست ؟ و تائب کیست؟
اولا این را بدانید که اگر در وجود انسان کاری بشود که عناصر مقدس وجود انسان سرکوب بشود ، و دیگر هیچ یک از صفات عالیه انسان بیدار نباشد ، توفیق توبه از انسان سلب می شود. اگر عناصر مقدسی که در وجود انسان است بکلی از کار بیفتد، دیگر انسان توفیق توبه پیدا نمی کند. همان طور که در یک کشور آنوقت انقلاب میشود که هنوز عده ای (ولو کم) عناصر پاک وجود داشته باشد....
حال باید بدانیم در چه شرایطی انسان توفیق توبه پیدا میکند ؛ یعنی چه هنگام صفات عالی انسان بر ضد صفات دانی انسان قیام می کند؟ (پس تعریف توبه چنین شد : قیام صفات عالی انسان بر صفات دانی و پست و حیوانی ؛ گاهی بر اثر کثرت گناهان وجدان انسان خسته شده و قیام میکند . در این حالت انسان تصمیم به ترک گناهان را گرفته و از گذشته ی تاریک خود اظهار ندامت و پشیمانی میکند. که به این حال توبه می گویند.)
پس حالا که دانستیم توبه عکس العمل است ،(عکس العمل نفس لوامه بر نفس اماره) باید بدانیم که این عکس العمل هنگامی میسر است که هنوز بعضی از صفات عالیه انسان بیدار باشد . اگر تمامی صفات عالیه و الهی انسان از بین رفت ، دیگر امیدی نیست.
حال با چند مثال موضوع را روشن تر می سازیــم :
شما توپی را در دست گرفته اید و به زمین می زنید ، توپ پس از برخورد با زمین بلند شده و به بالا می آید. پس ضربه ی شما به توپ عمل است و بلند شدن توپ از زمین عکس العمل. ضربه ی شما فعل است و بازگشت توپ ردالفعل. حال اینکه توپ چقدر بالا می آید بستگی به دو چیز دارد:
الف) شدت ضربه ؛ یعنی ضربه ای که به روح شما وارد شده بر اثر معاصی چقدر قوی بوده ؛ ضربه ای که صفات دانی روح بر صفات عالی روح وارد کردند چقدر بوده. هر چقدر ضربه محکم تر و قوی تر باشد ، عکس العمل نیز بیشتر است. هر چقدر معصیت بزرگ تر بوده وجدان انسان بیشتر درد میکشد. و البته عکس العمل نیز قوی تر است. و لذا می بینیم که افراد قسی القلب نیز گاهی بر اثر شدت گناهی که مرتکب شده اند ، وجدان درد می گیرند. (اصطلاحا)
ب) صاف بودن سطحی که بر آن ضربه وارد میشود ؛ یعنی هر چقدر روح انسان پاک تر باشد ، عکس العمل نیز بیشتر است. پس بدین خاطر است که گاهی مکروهات بر اهل فضیلت چنین تاثیر می گذارد که یک گناه کبیره مثل دروغ بر یک انسان عادی تاثیر نمی گذارد!
پس از انجام یک عمل که از صفات حیوانی انسان سرچشمه میگیرد ، هر چقدر روح انسان پاک تر و گوهره ی وجود انسان خالص تر باشد، حس ندامت و پشیمانی و توبه نیز بیشتر است. بنابراین می توانیم نتیجه بگیریم که « اگر به ما حس توبه دست نمی دهد، به خاطر این است که روحمان در اثر کثرت گناهان آلوده شده وگرنه نباید چنین میشد...»
اجازه دهید برای پاک بودن روح مثالی بزنم:
آینه ای را فرض کنید که بسیار تمیز است و دوست دارید آن را در جایی که هوای بسیار صافی دارد بگذارید تا هیچ لکه و کدورتی بر روی آینه ایجاد نشود. این آینه چون خیلی پاکیزه است به محض اینکه در آن گردی بنشیند سریعا خود را نشان میدهد و باعث آزردگی خاطر شما میشود ولی اکنون یک دیوار سیاه را فرض کنید. هر چه دیوار سیاه تر و کثیف تر باشد لکه ها و سیاهی هایی که بر روی آن می نشیند کمتر خود را نشان میدهد. به طوری که حتی اگر کنار این دیوار آلوده و کثیف آتش هم روشن کنیم و دود آتش بر دیوار بنشیند خود را نشان نمیدهد. پس نگاه کنید روح انسان چقدر ظریف و لطیف است. هنگامی که روح پاک است کوچکترین نقطه ی سیاهی خود را نشان میدهد و هنگامی که روح بر اثر سرکوب کردنِ وجدان، آلوده شود ، دیگر هر چه بیشتر گناه کنی ، کمتر خود را نشان میدهد.
پیغمبر در مجلسی نمی نشست مگر آنکه بیست و پنج مرتبه استغفار می کرد. می فرمود : بر روی دلم آثار کدورت احساس میکنم و برای رفع این کدورت ها روزی هفتاد مرتبه اسغفار می کنم.
آن کدورت ها چیست؟ آن کدورت ها برای ما آینه است ، نورانیت است ولی برای او....
(همانند همان آینه ؛ اگر بر روی آینه لکه ای بنشیند فورا خود را نشان میدهد و لی اگر روی دیوار لکه ای بنشیند اصلا خود را نشان نمی دهد. دل ما نسبت به دل پیامبر همانند دیوار است نسبت به آینه!)
خلاصه ی کلام ؛ اولین منزل عبودیت توبه است . اگر در روح خودتان تکانی دیدید، ندامتی احساس کردید ، آنجا اولین منزل گاه است برای سفر به خدا... و اگر ندیدید باید حساب رسی اعمال کنید ؛ ببینید چرا این حس وحال برای من ایجاد نمی شود؟ چرا من در مجلس اباعبدالله مینشینم ، اشکم جاری نمیشود؟ من به کدام گناه عادت دارم که باید از خودم دورش کنم؟
اگر این حس و حال (حس و حال توبه) برای شما ایجاد نشد ، پس راه سفر به خدا بر روی شما بسته است.
بارالها !
به حق این ماه عزیز ، توفیق توبه ی واقعی به تمامی ما بده.
و عجل اللهم فی فرج مولانا صاحب الزمان....
پی نوشت:
· احتمالا تا بعد از عاشورا تاسوعا (یا شایدم تاسوعا عاشورا) چیزی ننویسم. همین ها که نوشتم کفایت می کند.
·
· متن بالا را پس از خواندن دقیق کتاب آزادی معنوی استاد مطهری نوشتم. (ربنا تقبل منا انک انت السمیع العلیم)
·
· ظاهرا یکی از دوستان عزیزمون (مدیر محترم وبلاگ چشمه عشق) می خواهند از جمع دوستان وبلاگ نویس جدا بشند. براشون آرزوی موفقیت میکنیم و امیدواریم در تمام مراحل زندگی شان موفق باشند.
·
· این حدیث هم تقدیم می کنم به خواهر عزیزم ، نگارخانم و تمامی دوستان گرانقدر . البته ببخشید دیر شداااااا.
امام رضا –علیه السلام- فرمود : دوست هر کس عقل او و دشمن هر کس جهل اوست.
· از شنبه 7/دی امتحان های ترمم شروع میشه و تاااااااااااااا 26/دی ادامه داره. صبح ساعت هشت میریم امتحان میدیم و بعشدم بر میگردیم ! (این یکی خیلی حال میده)
·
· کاش ما را به دعا نسازند فراموش / رندان سحر خیز که صاحب نفسانند...


