تبليغاتX
متی ترانا و نراک؟

هیچ عنوانی به ذهنم نمی رسههه...

باسمه تعالی ...

سلام. ابتدا باید از عزیزان عذرخواهی کنم که فرصت کافی ندارم تا خدمتشان برسم.

1.حدود یک ماهی می‌شود که با یک بنده‌ی خدایی آشنا شدم که تا دلتان بخواهد از شیعه ایراد می‌گیرد و از اهل تسنن تعریف می‌کند. تاکنون ساعت‌ها با هم صحبت کرده‌ایم. حتی آن اوایل که آشنا شده بودیم در هر فرصتی حتی زنگ‌های تفریح با هم بحث می‌کردیم. خیلی جالب است بدانید که از طریق همین شخص من بیشتر با چهره‌ی واقعی برادران اهل سنت آشنا شدم. به ابوبکر و عمر با خوش‌بینی افراطی عجیبی می‌نگرند، نمی‌دانم این همه اشتباه را نمی‌بینند؟ و نمی‌دانند این همه مشکلاتی که اکنون در جوامع اسلامی - و از جمله کشور ما- وجود دارد از اشتباهات آنها سرچشمه می‌گیرد؟

برای خودم هم عجیب بود که هنگامی که بعضی از سخنان بسیار معتبر پیامبر (ص) را در فضیلت حضرت علی(ع) برایش نقل می‌کردم، باور نمی‌کرد و می‌گفت که جعلی است.

البته آشنایی با این شخص از لطف خدا بود؛‌ چرا که حتی بعضی از شبهه‌هایی که مطرح می‌کرد برای خودم هم سؤال می‌شد و مرا به تحقیق وا می‌داشت. از جمله این که چرا شیعه دست را هنگام وضو از بالا به پایین می‌شوید و حال آن‌که قرآن می‌فرماید:« فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِق»(المائدة :  6) البته آنان که این سخن را مطرح می‌کنند هنوز نفهمیده‌اند که: اولاً "الی" به دو صورت معنا می‌شود: "الی"ی ابتدائیه و "الی"ی انتهاییه. اگر منظور انتها باشد پس حرف شما درست است زیرا در این صورت دست باید از پایین به سمت آرنج شسته شود؛ اما این معنی خالی از اشکال نیست؛ زیرا اگر چنین فرضی صحیح باشد باید بپذیریم که قانون خدا با سنت رسول نسخ شده!! در حالی که قرآن اطاعت خدا و اطاعت رسول را در کنار هم قرار می‌دهد(آل‏عمران/32 :قُلْ أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُول) و محال است که پیامبر، فعلی را برخلاف خواست خدا انجام دهد که اگر چنین باشد در آیه‌ی فوق تناقض پیدا می‌شود و می‌دانیم قرآن از هرگونه اختلافی مبراست: لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً كَثيراً (النساء :  82 ) ثانیاً "الی" به معنی "مع" هم هست یعنی دستان را بشویید آرنج را هم بشویید. این معنی هم از خود قرآن استخراج شده زیرا قرآن در مورد یتیمان می‌فرماید: وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى‏ أَمْوالِكُم (النساء/2) ثالثاً آیه هیچگاه کیفیت وضو را بیان نمی‌کند و فقط حد را بیان می‌کند؛ زیرا اگر عبارت "الی المرافق" را به‌کار نمی برد و فقط می‌گفت دست را بشویید اولین چیزی که به ذهن می‌رسید آن بود که دست تا مچ شسته شود. منتها قرآن می‌فرماید دست را تا آرنج بشویید. عین این می‌ماند که ما به کارگری بگوییم این دیوار را تا یک متر رنگ بزن. ناگفته پیداست که مقصود ما این نیست که از پایین به بالا رنگ بزن بلکه ما فقط حد را بیان می‌کنیم (نه کیفیت). قرآن هم در مورد کیفیت وضو سکوت اختیار کرده و ما را به نحوه‌ی وضو گرفتن پیغمبر (ص) رجوع داده است.

مسأله‌ی دیگر این بود که اصرار داشتند ثابت کنند عمر و ابوبکر هم شایسته خلافت بودند و تصور شیعه در مورد آنها نابجاست. من خودم خیلی از این تعجب می‌کنم؛ چه‌طور آن نامردانی که به خانه‌ی وحی یورش بردند شایسته‌ی خلافت‌اند. از اینها گذشته قرآن، امامت را از سوی خدا می‌داندو بیان می‌کند کسی جز خدا نباید امام را تعیین کند: وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً (البقرة :  124) خدا خطاب به حضرت ابراهیم(ع) می‌فرماید: من تو را امام مردم قرار دادم. قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ سپس حضرت ابراهیم عرض می‌کند آیا این مقام به فرزندان من هم می‌رسد؟ خدا می‌فرماید چنین خواهد شد اما آگاه باش پیمان من به ظالمان نمی‌رسد. توجه به این نکته که ظلم معنای وسیعی دارد و هرگونه ستم به دیگران و خویشتن را شامل می‌شود و هیچ‌کس جز خدا نمی‌تواند بفهمد چه کسی بر خودش ستم می‌کند و چه کسی نمی‌کند، دلیل این‌که امامت از سوی خداست را مشخص‌تر می‌کند. در جایی دیگر نیز در مورد برخی دیگر از پیامبر می‌خوانیم: وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا ( الأنبياء :  73) یعنی من ِ خدا بودم که انها را امام قرار دادم نه مردم (البته لحن آیه به صورت متکلم مع الغیر است) ضمناً از آیه‌ی اول بالاتر بودن مقام امامت نسبت به مقام نبوت معلوم می‌شود.(ان‌شاءالله در این باره بعداً صحبت خواهم کرد).

اما در مورد شخص حضرت علی(ع) فراوان در قرآن آیه داریم. یک زنگ یکی از معلم‌هایمان نیامده بود؛ داشتم برایش تفسیر سوره طه آن قسمت که مربوط به درخواست‌های موسی (ع) از خدا است را می‌گفتم و سپس با آن حدیث معروف نبوی که به علی(علیه‌السلام) بارها فرمود: انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی. یعنی نسبت تو به من همچون نسبت هارون به موسی است با این تفاوت که بعد از من پیامبری نیست. مقایسه می‌کردم. ما چند گزاره داریم: اول این‌که قرآن مقام جانشینی هارون برای موسی را اثبات کرده. دوم اینکه هارون افضل امت بود بعد از موسی. سوم اینکه هارون وزیرخاص و معاون موسی بود و چهارم آنکه پیغمبر به علی فرمود نسبت تو به من همچون نسبت هارون به موسی است. نتیجه‌ای که از این چند جمله می‌توان گرفت از روز روشن تر است!

حدیث فوق که به حدیث منزلت مشهور است در معتبر ترین کتب اهل سنت یعنی صحيح بخارى و صحيح مسلم، نقل شده است و تعداد بسیاری از صحابه آن را نقل کرده‌اند.

خب رشته کلام را کوتاه کنم؛ چند روزی است که با افتخار این سخن زیبای حضرت علامه کبیر آقا حسن زاده آملی (مدظله العالی) را برای خودم زمزمه می‌کنم: امامی مذهبم از لطف سبحان / به قرآن و به برهان و به عرفان

اما به نظر من این استدلال‌ها نه تشیع محسوب می‌شود نه مایه خلاصی از آتش. تاریخ چه مأمون‌ها را به خود ندیده است! که از طرفی عالٍم دینی بودند و از طرفی ولایتْ غصب کرده‌اند! شک نکنید همان مأمونی که با هزار حقه و کلک امام رضا (ع) را ولیعهد خود کرد و بعداً هم حضرت را مسموم کرد از خیلی از علمای ما دانشمندتر و باسوادتر بود! حتی در مورد اینکه خلافت حق امیرالمؤمنین(ع) است استدلال‌های بسیار محکمی دارد؛‌اما آیا این شخص شیعه است؟ همان شیعه‌ای که پیغمبر فرمود:‌ »علی و شیعته هم الفائزون»؟ هرگز.

شیعه یعنی عشق؛ شیعه یعنی حبّ امیرالمؤمنین (ع) نیمه های شب از خواب بیدارت کند... شیعه یعنی حب امیرالمؤمنین(ع) مانعی باشد بر گناه کردنت... شیعه یعنی حب امیرالمؤمنین نگذارد جز خدا ببینی...شیعه یعنی تک تک کارهایت با قرآن توجیه شود... شیعه یعنی....

افسوس! چقدر از حقیقت تشیع دوریم...

بگذریم... این نکته ای بود که از چند روز پیش در نظر داشتم که بنویسم.

2. البته حرف بیشتر از این برای گفتن دارم. باشد ان‌شاءالله فرصتی دیگر؛ این روزها حسابی مشغول درسم. چند روز پیش یک سخنرانی‌ای از استادشهید مطهری(ره) در کتاب 20 گفتار خواندم به موضوع: "نظر اسلام درباره علم". در آن‌جا نوشته شده بود:« آيا اسلام تنها به چهارتا مسائل عبادى و اخلاقى قناعت كرده، يا دامنه و دستورهاى اين دين گسترش يافته است در همه شؤون حياتى بشر، و به همه شؤون حياتى و اجتماعى و اقتصادى و سياسى بشر نظر دارد و در همه آنها منظور و هدفهايى دارد كه بايد تأمين گردد؟ آيا اسلام مى‏خواهد كه جامعه مسلمان مستقل باشد، يا اهميت نمى دهد كه زير دست و محكوم باشد؟ بديهى است كه اسلام جامعه‏اى مى‏خواهد مستقل، آزاد، عزيز، سربلند و مستغنى. و باز مطلب سومى را هم بايد بشناسيم و توجه كنيم و آن اينكه امروز دنيا بر پاشنه علم مى‏چرخد، كليد همه حوايج، علم و اطلاع فنى است، بدون علم نمى توان جامعه‏اى غنى، مستقل، آزاد، عزيز و قوى به وجود آورد. خود به خود نتيجه مى‏گيريم كه در هر زمانى خصوصا در اين زمان فرض و واجب است بر مسلمين كه همه علومى را كه مقدمه رسيدن به هدفهاى اسلامى است فراگيرند و كوتاهى نكنند.» امیدوارم روزبه روز شاهد سرافرازی کشورمان باشیم.

دیروز که 13 آبان بود، متأسفانه اتفاقات خوبی نیفتاد.موبایل ها که قطع بود و شنیدم که خطوط اینترنت هم مشکل دار بوده است. به هر حال من ساعت 6:30(pm)  از میدان ولیعصر که به سمت انقلاب می‌رفتم پر از مأموران پلیس و نیروهای ضد شورش بود. البته خدا را شکر می‌کنم که در آن موقع سرو صداها خوابیده بود. حدیثی هست از حضرت امیر(ع) که می‌فرماید: «هیچ نعمتی گواراتر از امنیت نیست.» حالا شنیده‌ام که 22 بهمن هم می‌خواهند اغتشاش کنند!

3. راستی به بعضی‌ها هم تبریک عرض می‌کنم!!!! (ان‌شاءالله به زودی خواهید دانست بعضی‌ها چه کسانی هستند)

4. مطلب آخر این‌که ممکن است مرا تا چند وقتی این دور و ورا نبینید. از تمام بزرگواران حلالیت می‌طلبم. البته یک مطلبی هست که به‌خواست خدا در اولین فرصت خواهم نوشت و آن ایرادی است که مادی‌ها به نظم جهان وارد می‌کنند با عنوان تکامل تدریجی.(همان نظریه داروین) در آنجا انشاءالله مطلب را توضیح می‌دهم.

5. اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب العصر و الزمان – روحی و ارواح العالمین له الفداء

 

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 •

پیشنهاد حضرت آیة الله العظمی مکارم شیرازی برای پایان دادن به ترورها

 

حضرت آیت الله اعظمی مکارم شیرازی در آغاز درس خارج خود فرمودند:

امروز ترورهای وحشتناک کوردلان تمام منطقه را ناامن کرده است و باید ریشه ای با آن برخورد کرد. درست است که باید جانیان به دست عدالت سپرده شوند تا سزای اعمال خود را ببینند ولی این کار به تنهایی نمی تواند به وضع کنونی که در منطقه مخصوصاً کشورهای عراق و پاکستان و افغانستان حاکم و اخیراً گوشه ای از آن دامان ما را گرفت، پایان دهد.

به یقین وضع کنونی مورد علاقه دولت های استکباری است. وقطعاً به آن دامن می زند زیرا از یکسو آنهایی که نغمۀ جنگهای صلیبی دوم را سر دادند اصرار دارند این ناامنی ها در منطقه وجود داشته باشد تا آنها خود را در امنیت ببینند.

و از سوی دیگر به وسیلۀ آن، چهرۀ انسانی و نورانی اسلام را با این خشونت های وحشتناک زیر سؤال برند و جلوی پیشرفت اسلام را از این طریق در جهان بگیرند.

این ما مسلمانان هستیم که بیشترین زیان ها را از این ترورهای وحشتناک می بریم، زیان هایی که در طول تاریخ سابقه نداشته است.

برای پایان دادن به این خشونت ها راهی جز این نیست که به سراغ ریشۀ اصلی آن برویم، ریشۀ اصلی آن در مدارس علمی وهابیان افراطی نهفته است در آنجا که صریحاً به طلاب خود تعلیم می دهند که فقط شما مسلمانید و بقیه مشرک و کافرند و خون و مالشان حلال است و کشتن آنها واجب و هر کس کمربند انفجاری ببندد و خودش و گروهی از آنها را بکشد یک ساعت بعد در آغوش پیغمبر اسلام در بهشت برین است!! اینگونه مطالب با صراحت در کتب درسی آنها آمده است و تا این تعلیمات ادامه دارد این وضع ادامه خواهد یافت.

برای پایان دادن به این وضع پیشنهاد می شود که از علمای کشورهای اسلامی مخصوصاً عراق و پاکستان و افغانستان و مصر و لبنان و کشورما ایران و حتی علمای معتدل سعودی دعوت شود تا همایشی تشکیل دهند و برنامه ای بریزند که تعلیمات مداس دینی وهابیها که تروریست پرور است، اصلاح شود و تعلیمات صحیح اسلامی که شعار قرآنی وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فيها وَ غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظيماً(نساء93) (و هر كس، فرد با ايمانى را از روى عمد به قتل برساند، مجازات او دوزخ است; در حالى كه جاودانه در آن خواهد بود; و خداوند بر او غضب مى كند; و او را از رحمتش دور مى سازد; و مجازات بزرگى براى او آماده ساخته است) را سرلوحۀ تعلیمات خویش قرار دهند.

چرا در میان شیعیان و سنی های غیر وهابی این ترورهای بی رحمانه وجود ندارد، چون چنین تعلیماتی در مدارس دینی آنها به جوانانشان داده نمی شود. چرا قبل از ظهور وهابیت در جهان اسلام چنین جنایات وحشتناکی نبود، دلیل آن روشن است.

عربستان سعودی نیز برای نجات خود باید به این برنامه کمک کند، به امید آن روز که این جنایات کور پایان یابد و همة مسلمین جهان برادروار گرد هم جمع شوند.

 

 

منبع: پایگاه اطلاع رسانی مرجع گرانقدر حضرت آیةالله العظمی مکارم شیرازی-دام ظله العالی

 

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | جمعه یکم آبان 1388 •

اشتیاق دیدار (واحد تحقیقات مسجد مقدس جمکران)

شوق دیدار یار را شاید نتوان برای همگان یک وظیفه شمرد، این وظیفه عاشقان است.

این تکلیف سوختگان هجران است.

آن کس که فراق حضرت مهدی (عج) بی‌تابش کرده ..

آن کس که دوری رخ زیبای یوسف فاطمه (س) خواب را از چشمانش گرفته ..

آن کس که غیبت مولایش راحت و آرامش و آسایش را از او سلب نموده... به چیزی جز دیدار نمی‌اندیشد.

عَزيزٌ عَلَىَّ اَنْ اَرَى الْخَلْقَ وَلا تُرى

گران است بر من كه مردم را ببينم ولى تو ديده نشوى

دعای ندبه که مناجاتِ زاری کنندگان از فراق ولیّ عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) است، سرشار از جلوه‌های شوق است. گویا امام صادق (ع) که خود از مشتاقان حضرت قائم (عج) بودند، دعای ندبه را به عنوان فراقنامه‌ای پرسوز و گداز، در بین شیعه به ودیعت نهاده‌اند تا چگونگی شرح اشتیاق را به سوخته بالان آتش فراق بیاموزند:

بِنَفْسى اَنْتَ اُمْنِيَّةُ شائِق يَتَمَنّى، مِنْ مُؤْمِن وَ مُؤْمِنَة ذَكَرا فَحَنّا

جانم به قربانت اى آرمان هر مشتاقى كه آرزويت كند از مردان و زنان با ايمانى كه به ياد تو ناله از دل كشند

مولای ما! سوز عطش به درازا کشید،‌کی آن زمان فرا می‌رسد که از آب گوارای دیدارت سیراب شویم؟

مَتى تَرانا وَنَريكَ

كى مى شود كه تو ما را ببينى و ما تو را ببينيم؟

 

سینه ام را طور کن موسای من

تا که دل را محو سینا یت کنم

ـــــــــــــــــــــــــ

در جستجوی خدا بروز شد.

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | جمعه دهم مهر 1388 •

کجایید ای شهیدان خدایی؟

مقام معظم رهبری: «دوران دفاع مقدس، اوج افتخارات کشور است.»

 

قسمتی از وصیت نامه شهید علی آهنگر:

"خوشحالم، خوشحالم که دوباره جریان کربلا تکرار می‌شود. از آن‌جایی که در هر کربلا حسینی وجود دارد، حسین زمان ما هم خمینی است. وقتی که ندای هل من ناصر ینصرنی را فریاد می‌زند، آیا باید جواب فرزند پیغمبر را نداد؟! آیا می‌شود جواب رد به او داد؟! نه، به والله نه. برادران! به خدا قسم، او را یاری کنید، که خدا را یاری کرده‌اید. ای مسلمانان! ای پویندگان راه خدا! مانند کوفیان، این حسین زمان را تنها نگذارید، که در پیشگاه خداوند مسئولید."

 

همسرم علی (ع) را تنها گذاشتند ... فرزندم علی را تنها نگذارید ..

 

 

ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند...

پ.ن:

امروز توی مدرسه دیدم چند نفر وایسادند دارن با هم درباره خداشناسی حرف میزنند و خیلی هم صداشون بلنده! من هم با خودم تصمیم گرفتم برم به راه راست هدایتشون کنم!  یک سوال خیلی سختی مطرح کرده بودند شبیه این سوال که آیا خدا می‌تونه یک چیزی مثل خودش خلق کنه؟ اگه بگید آره پس ما میگیم به جز خدا،‌خدای دیگری هم می‌تونه وجود داشته باشه و اگه بگید نه، پس قدرت خدا زیر سوال رفته! یا اینکه آیا خدا می‌تونه سنگی خلق کنه که خودش هم نتونه بلندش کنه؟ اگه بگید آره پس خدا نمی‌تونه سنگ رو بلند کنه و در نتیجه قدرتش زیر سوال رفته! اگه هم بگید نه،بازم قدرتش زیر سؤال رفته. و سوال های دیگری از این قبیل.

در حقیقت این دو تا سوال یکی هستند که در دو شکل پرسیده میشن.

جوابش هم خیلی آسونه. به اون پسره گفتم: فک کن به یک خیاط ماهر و چیره دستی 10 متر پارچه بدیم و بگیم این 10 متر رو بین 4 نفر تقسیم کن به طوری که به هر نفر 5 متر برسه!!؟؟؟؟؟؟؟ آیا چنین چیزی امکان داره؟؟؟؟؟؟؟! طبیعیه که نمیشه. حالا آیا مشکل از خیاطه؟ آیا خیاط تقسیم کردن بلد نیست؟ آیا خیاط توانایی نداره یا اینکه سوال اشتباهه؟

در حقیقت در این سوال ها هم میگیم: تناقض فاحشی در سوال وجود داره. به عبارت دیگه صورت سوال غلطه!

ما میگیم: خدا بر هر کاری تواناست اما توانا معنی داره. خدا می تونه هر کاری بخواد انجام بده. اما شما که می‌گید خدا عین خودش رو خلق کنه، یعنی یک چیزی خلق کنه که ازلی باشه، خودش مخلوق نباشه، صفاتش عین ذاتش باشه و..؟ آیا چنین چیزی ممکنه؟ آیا میشه چیزی که مخلوقه، مخلوق نباشه؟!!!!

یا این که خدا سنگی برداره که خودش هم نتونه تکونش بده؛ این هم صورت سوالش غلطه. چون چیزی رو که خدا خلق کنه درواقع بهش هستی داده و هر وقت هم بخواد می تونه ازش بگیره یا از بین ببردش. یا به هرشکلی که بخواد تغییرش بده. بنابراین این گونه سوالات از ابتدایی ترین سوالاتن. که جواب هم ندارن.

وقتی که اینا رو گفتم اولش خیلی چپ چپ نگاه کرد.! بعدش گفت: مثالی که زدی (یعنی همون خیاط) غلطه! گفتم چرا؟؟ گفت: شاید چنین چیزی امکان داشته باشه اما عقل ما درکش نکنه! گفتم یعنی ممکنه که یک خیاط، 10 متر پارچه رو بین 4 نفر تقسیم کنه که به هر کدوم 5 متر برسه؟؟؟؟؟؟ گفت شاید بشه. اما ما درک نمی‌کنیم.

گفتم آخه مگه میشههههههه؟؟؟

البته خودش هم می‌دونست که داره ما رو می‌پیچونه... برای همین وقتی که مطمئن شدم جوابش رو گرفته فقط این شکلی نگاش کردم

البته این سوال به همین جا ختم نمیشه. علما برای جواب دادن به این سوال وارد یک سری مسائل فلسفی شدند که راستش من هیچی از اونا سر در نمیارم. البته طرف حساب علما دانشمندان مادی هستند که باید با زبون خودشون باهاشون حرف زد. شاید این حرفا اونا رو راضی نکنه.

به هر حال امیدوارم خدا همه رو به راه راست هدایت کنه . از جمله خودم که این روزا اصلا حال و حوصله درست حسابی ندارم.

 

!! نوشته شده توسط سید سينا | | پنجشنبه دوم مهر 1388 •

چند نکته !

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد و الثناء لله رب العالمین بارئ الخلائق اجمعین باعث الانبیاء و المرسلین ثم الصلوة و السلام علی جمیع الانبیاء و المرسلین سیما خاتمهم و افضلهم سیدنا و نبینا و مولانا ابی القاسم محمد و آله الطیبین الطاهرین المعصومین

 

سلام علیکم.

1.  دیشب بعد از اینکه عید اعلام شد احساس غربت عجیبی داشتم. احساس می‌کردم چیزی را گم کرده‌ام؛ گویا دوستی عزیز را از دست داده‌ام...زیرا از طرفی ماه مبارک رمضان به اتمام رسید... ماهی که به فرموده‌ی نبی مکرم اسلام (ص) نفس‌های بندگان در آن تسبیح و خوابشان عبادت است. ماهی که خداوند آن را بر سایر ماهها برتری داده... آن هم چه برتری؟ مولای متقیان امیر مومنان حضرت امام علی (علیه افضل الصلوات المصلین) می‌فرمایند: «سپاس خدایی را که ماه رمضان را بر دیگر ماهها برتری داده همچون برتری و فضیلت اهل بیت (ع) بر سایر مردم». سبحان الله ! ما کجا و اهل بیت عصمت و طهارت کجا؟ این همه فاصله! یعنی نسبت ماه رمضان بر دیگر ماهها نیز همچون نسبت خاندان وحی است بر سایر مردم؟؟؟؟ جل الخالق!

چه نیکو همنشینی بودی رمضان! تازه داشتیم با تو انس می‌گرفتیم... چه به سرعت آمدی و چه به سرعت رفتی!

چه شب های زیبایی داشتی ای ماه مبارک! چقدر راحت اشک انسان جاری می‌شد و چقدر بهتر آیه ی شریفه «و اذا سئلک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان» (بقره / 186) را می‌فهمید. بی حساب نبوده که این آیه میان آیات مربوط به روزه قرار گرفته است.

آه! چه زیبا بود ساعات تو ای رمضان! هنگانی که دعای ابوحمزه را می‌خواندم خودم را در محضر شریف امام سجاد (علیه‌الصلوة و السلام) می‌دیدم. به راستی که چقدر حضرات معصومین (علیهم السلام) راه انسان را در مناجات با خدا هموار کرده‌اند...!

اکنون که با خود می‌اندیشم، گاهی گمان می‌کنم که تمام این‌ها خواب بوده ... چقدر سریع می‌گذرد! رجب .. شعبان ... نیمه شعبان... رمضان.. شب های قدر ... محرم ... صفر .. شب و روز عرفه ...این همان قول خدای سبحان است که به حق فرموده است: «اقترب للناس حسبابهم و هم غفلة معرضون» (انبیا / 1 )

آری! رمضان 1430 هم گذشت و ما از مهمانی پروردگار متعال بهره بردیم. بر همه لازم است افسوس بخورند؛ چه آنهایی که استفاده کردند و چه آنهایی که استفاده نکردند. گروه اول باید بگویند چرا بیشتر بهره نبردیم؟ و گروه دوم می‌بایست بگویند چرا بهره نبردیم؟ می‌گویند روزی حضرت مسیح (ع) همراه با یارانش از مسیری می‌گذشتند تا اینکه به جایی رسیدند که ظلمت مطلق بود. مسیح (علی نبینا و آله و علیه السلام) به یارانش فرمود: از این خاک های زیر پایتان بردارید. آنها هم که جایی را نمی‌دیدند؛ هر کس مقداری را برداشت. بعضی کم، بعضی زیاد؛ بعضی هم که برایشان اهمیتی نداشت. بالاخره رفتند تا به روشنایی رسیدند. آن هنگام متوجه شدند آنچه زیر پایشان بوده همه طلا و جواهر بوده.. همه ناراحت و محزون‌اند. آنهایی که برداشته‌اند می‌گویند ایکاش بیشتر برمی‌داشتیم و آنهایی که برنداشته‌اند می‌گویند ایکاش برمی‌داشتیم! در روز قیامت هم همین است. همه حسرت می‌خورند. بی جهت نیست که یکی از نام‌های قیامت "یوم الحسرة" است. هر کسی به بالاتر از خودش نگاه می‌کند و آرزو می‌کند که جای وی بود.                                                                                            
و امروز در روز سعید فطر تنها می‌توانم چشمانم را ببندم و ماهی که شب‌ها و روز‌هایش در محضر مقدس قرآن بودم را در یک لحظه از نظر بگذرانم. آری! وداع با این ماه حزن ویژه‌ای را نصیب ما کرد.

و از طرف دیگر ...

چقدر مظلوم هستید؛ مولا جان! جان عالمیان فدای خاک پایتان باد ! شنیده بودم یکی از زمان‌هایی که امکان ظهور شما در آن بیشتر است ماه مبارک رمضان است... اما آقاجان ! به پایان ماه مبارک رسیدیم ... و نگاه ما همچنان منتظر شماست... مولاجان! چگونه تبریک عید بگویم در حالی که عیدْ روز ظهور شماست ! به خدا قسم، تا شما در میان ما نیستید، هیچ عیدی برای ما سُرور آور نیست.

 

و ما همواره در انتظارتان نشسته که نه ... ایستاده ایم ... !

عجل الله تعالی فرجکم الشریف

2.  جای تمام کسانی که به دلیل مسافت زیاد از شرکت در نماز باشکوه عید فطر تهران، به امامت ولی امر مسلمین جهان، رهبر فرزانه و محبوب انقلاب، حضرت آیة الله معظم امام خامنه‌ای (روحی فداه) محروم ماندند خالی بود.

 

اقامه نماز عيد سعيد فطر  

بیانات حکیمانه حضرتش همچون باران بهار بر قلب خشکیده‌ی من می‌بارید و به جرأت می‌گویم: تأثیری که فرمایشات گهربارشان در من داشت، هیچ چیز نداشته بود.

البته به نظرم می‌آمد نایب امام غایب‌مان(عج) کمی ناراحت بودند. چون در آخر خطبه‌ی دوم با لحنی انتقاد گونه اشاره به این داشتند که اصلاح الگوی مصرف صرفاً به صورت یک شعار درآمده؛ فرمودند: «متأسفانه كشور در چند ماه اخير بعلت هيجانات كاذب، وقت را از دست داد البته اصلاح الگوی مصرف سالها طول می كشد اما مسئولان، دانشگاهيان حوزويان و همه تلاش كنيم اين مسئله مهم، جداً دنبال شود كه در اين زمينه دولت بايد پيشرو و پيشتاز باشد.»

تأکیدی که معظم له بر روی علم داشتند، مرا مصمّم تر در درس خواندن می‌کرد. فرمودند: « همه دستگاهها بويژه دانشگاه، حوزه، نخبگان و دانشجويان تلاش و مراقبت كنند تا حركت علمی چند ساله اخير، كُند يا متوقف نشود.» چون به عقیده‌ی ایشان علم کلید همه جانبه پیشرفت است. مقام معظم رهبری (ایّده الله بنصره) سخنی قریب به این مضمون هم فرمودند که علت اینکه بعضی از کشورها بی‌محابا ظلم می‌کنند؛ به خاطر علم است. و علم است که ثروت می‌آورد.

اللهم وفقنی لخدمت حضرته

معظم له همچنین در ابتدای خطبه اول توبه را پنجره ای دلگشا به فضای مصفای عفوّ الهی و "پناهگاه پروردگار كريم برای بندگان بی پناه" خواندند و خاطر نشان كردند ماه رمضان زمينه طبيعی توبه و بازگشت به سوی پروردگار را فراهم كرد و اين دستاورد بزرگ را می توان با تقوا و پرهيزگاری حفظ كرد.

خدا می‌داند این جمله شان چقدر متحوّلم کرد: « مردم بويژه جوانان عزيز، دلهای نورانی خود را قدر بدانند و در تمام طول سال با نماز اول وقت، حضور در مساجد و تلاوت و انس با قرآن اين نورانيت را حفظ كنند.»

و در باره روز قدس فرمودند: «مردم با مشخص كردن جهت حركت انقلاب و نظام، بار ديگر به جهانيان اثبات كردند كه سياستمداران و مسئولان غربی در تلاشهای ضد ايرانی خود، در پی سرابند و ترفندها و حيله های دشمنان بر روحيه اين ملت بزرگ اثری ندارد.»

تکبیر مردم در اثنای فرمایشات شریف‌شان غرور ستوده‌ای در دلم می‌انداخت.

به هر حال دعای همیشه ما این است: اللهم سلّم قائدنا.

و زمزمه لب‌هایمان این است: از تو به یک اشاره / از ما به سر دویدن

(لینک خبر)

3. بحمدالله و المنة در جستجوی خدا  با تکمیل پست قبل بروز شد.

!! نوشته شده توسط سید سينا | | یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 •